21:39 - 2025/05/22

چرا سلامت روان زنان نیاز به توجه ویژه دارد

[ad_1] بیماری روانی بر زنان متفاوت از مردان تأثیر می گذارد – نه تنها در شیوع و علائم ، بلکه در نحوه درک ، تشخیص و درمان آن نیز تأثیر می گذارد. زنان دو برابر بیشتر از مردان هستند که افسردگی و اضطراب را تجربه می کنند ، اما اختلافات بس...

چرا سلامت روان زنان نیاز به توجه ویژه دارد

[ad_1]

بیماری روانی بر زنان متفاوت از مردان تأثیر می گذارد – نه تنها در شیوع و علائم ، بلکه در نحوه درک ، تشخیص و درمان آن نیز تأثیر می گذارد. زنان دو برابر بیشتر از مردان هستند که افسردگی و اضطراب را تجربه می کنند ، اما اختلافات بسیار عمیق تر است.

یک مطالعه جهانی نشان داد که زنان تقریباً دو برابر مردان از بیماری روانی رنج می برند و این نابرابری جنسیتی به طور قابل توجهی با نابرابری اجتماعی و نابرابری جنسیتی ارتباط دارد.

یک مطالعه سوئدی نشان داد که زنان 44 ٪ بیشتر مبتلا به افسردگی هستند و 31 ٪ بیشتر از مردان داروهای ضد افسردگی مصرف می کنند. حتی پس از کنترل میزان بالاتر از شرایط سلامت روان در زنان ، زنان هنوز هم تعداد نامتناسبی از تشخیص سلامت روان و نسخه های دارویی تغییر دهنده خلق و خوی دریافت می کنند. این نشان می دهد که کلیشه های جنسیتی همچنان بر داوری بالینی به روشهایی که ممکن است منجر به تشخیص بیش از حد در زنان یا عدم تشخیص در مردان شود ، تأثیر می گذارد.

یک مطالعه بلژیکی از نوجوانان تفاوتهای جنسیتی مداوم در پریشانی روانی ، اضطراب و افسردگی را نشان داد که دختران در اقدامات متعدد نمرات قابل توجهی بالاتر از پسران را گزارش می کنند. این الگوی در اوایل زندگی آغاز می شود و در بزرگسالی ادامه می یابد ، و این نشان می دهد که اختلافات جنسیتی در سلامت روان در دوره های بحرانی رشد پدیدار می شود.

یک واقعیت تکان دهنده که زیربنای بسیاری از نابرابری های معاصر است این است که زنان قبل از سال 1990 تا حدودی از تحقیقات بهداشتی علمی خارج شده بودند و لازم نیست تا سال 1993 در مؤسسات ملی مطالعات بهداشتی قرار بگیرند.

تحقیقات انجام شده در آلمان تأیید کرد که در حالی که تقریباً از هر سه زن و یک نفر از چهار یا پنج مرد سالانه تشخیص یک اختلال روانی را دریافت می کنند ، ماهیت و ارائه این اختلالات از نظر جنسیت متفاوت است. زنان میزان بالاتری از اختلالات درونی مانند افسردگی اساسی و اختلالات خوردن را نشان می دهند ، در حالی که مردان میزان بالاتری از اختلالات بیرونی مانند سوء مصرف مواد را نشان می دهند.

تجزیه عوامل

نابرابری هایی که زنان در سلامت روان با آن روبرو هستند شامل عوامل بیولوژیکی ، روانی و اجتماعی است. سازمان بهداشت جهانی تشخیص می دهد که نتایج بهداشتی برای زنان در طول عمر خود نابرابر است. عوامل بی شماری از جمله نرخ پایین تر در مدرسه و اشتغال ، پایین آمدن دستمزد برای مشاغل مشابه ، کمبود نمایندگی در سمتهای رهبری و سطح بالاتری از عوامل استرس زا روانی به دلیل بار مراقبتی و خشونت شریک زندگی صمیمی کمک می کند.

علاوه بر این ، زنان استرس زا های منحصر به فردی را تجربه می کنند که مردان به طور معمول با آن روبرو نیستند. اگرچه شکاف جنسیت پرداخت به آرامی باریک است ، تحقیقات اخیر نشان می دهد که در سال 2024 زن به طور متوسط ​​85 ٪ از آنچه مردان کسب کرده اند ، درآمد کسب کرده اند. این باعث ایجاد استرس مالی اضافی می شود که باعث ایجاد چالش های سلامت روان می شود. تحقیقات نشان می دهد که هزینه بزرگترین مانع دسترسی به مراقبت های بهداشتی برای زنان است و یک چرخه شرور ایجاد می کند که در آن افراد نیازمند مراقبت نمی توانند از پس آن برآیند.

علاوه بر این ، تعصب جنسیتی بر نحوه تفسیر و درمان درد زنان تأثیر می گذارد ، که عواقب سلامت روانی دارد. در تنظیمات مراقبت های اضطراری ، زنان 13 ٪ تا 25 ٪ کمتر از مردان برای دریافت داروهای مواد افیونی هستند و حتی پس از کنترل سن ، نژاد ، کلاس و نمرات درد ، بیشتر منتظر دیدن پزشکان هستند. این اغلب به اضطراب و افسردگی کمک می کند زیرا درد بدون درمان عوارض خود را به همراه می آورد.

چالش های معاصر و تعصبات مداوم

ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی ، با وجود اهداف خوب ، تعصبات ضمنی دارند که بر مراقبت از بیمار تأثیر می گذارد. مطالعات نشان می دهد که پزشکان پزشکی مستعد همان تعصبات ناخودآگاه هستند که همسالان غیر پزشکان خود را دارند. تحقیقات نشان می دهد که علائم زنان گاهی اوقات به جای بالینی به عنوان عاطفی یا روانی درک می شوند که می تواند درمان را به تأخیر بیندازد یا پیچیده کند.

تعصب جنسیتی سیستمیک در مدیریت اختلالات مزمن بهداشتی باعث می شود که زنان تحت حمایت پزشکی کمتری و تشخیص نادرست تر دریافت کنند و منجر به صدمات قابل اجتناب از سلامت روانی آنها می شود. این الگوی فراتر از سلامت روانی به شرایط جسمی گسترش می یابد و یک محیط مراقبت های بهداشتی ایجاد می کند که در آن نگرانی های زنان اغلب به حداقل می رسد یا به عوامل روانشناختی نسبت داده می شود.

درسهایی از گذشته تاریک: دوره لوبوتومی

تاریخچه روانپزشکی درسهای عمیقی در مورد تعصب جنسیتی در درمان سلامت روان ارائه می دهد. به عنوان مثال ، لوبوتومی ها ، که اکنون به عنوان یکی از فجیع ترین درمان های پزشکی شناخته می شوند ، به طور نامتناسب بر روی زنان انجام می شدند. در حالی که بیشتر بیماران نهادینه شده در دهه 1940 مرد بودند ، بیشتر بیماران لوبوتومی زنان بودند.

تا سال 1942 ، 75 ٪ از لوبوتومی های انجام شده توسط پیشگامان فریمن و وات برای زنان انجام شد. این رویه ها فقط در مورد درمان بیماری روانی نبودند-از آنها برای کنترل رفتاری که به عنوان اجتماعی غیرقابل قبول تلقی می شد ، استفاده می شد. زنان به دلیل “بیش از حد ادعا” یا عدم مطابقت با نقش های سنتی زنانه ، لوبوتومیت شدند. انتظارات فرهنگی از جنسیت برای ده ها سال به طور خطرناکی بر عملکرد پزشکی تأثیر گذاشته است ، و جراحی هایی که باعث می شود بیماران زن “دلپذیر تر و سازگار” باشند ، مفید به نظر می رسد.

حرکت به جلو: درسهایی برای مراقبت بهتر

تاریخچه لوبوتومی ها و تعصبات جنسیتی در حال انجام در مراقبت های بهداشتی در مورد اهمیت آگاهی از هر دو شکل آشکار و ظریف تعصب جنسیتی ، درسهای مهمی را به ما می آموزد. افزایش میزان خودکشی در بین زنان جوان به ما یادآوری می کند که با وجود پیشرفت های پزشکی ، زنان هنوز هم با چالش های سلامت روانی منحصر به فرد روبرو هستند که نیاز به رویکردهای متفکر و آگاهانه دارد.

ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی باید تعصب ناخودآگاه را تشخیص دهند و تصدیق کنند که کلیشه های جنسیتی می توانند بر قضاوت بالینی تأثیر بگذارند. جدی گرفتن گزارش های زنان از علائم ضروری است. ما همچنین باید تفاوت های بیولوژیکی مانند تأثیرات هورمونی و پاسخ های استرس را برای زنان منحصر به فرد در نظر بگیریم تا یک رویکرد جامع تر برای مراقبت ارائه دهیم.

مسیر به جلو

از آنجا که ما فراتر از رویکردهای منسوخ سلامت روانی حرکت می کنیم ، باید همچنان به نظارت بر اشکال آشکار و ظریف تعصب جنسیتی در مراقبت های بهداشتی ادامه دهیم. اهداف خوب بدون نظارت و آگاهی مناسب از تعصب می تواند به نتایج غم انگیز منجر شود.

با آموختن از اشتباهات گذشته در حالی که مراقبت های آگاهانه مبتنی بر شواهد را در بر می گیریم ، می توانیم به سمت آینده ای تلاش کنیم که در آن درمان سلامت روان واقعاً به همه افراد خدمت کند. هدف فقط جلوگیری از وحشت گذشته نیست بلکه ایجاد یک سیستم عادلانه تر و مؤثرتر از مراقبت های بهداشت روان برای همه است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان