یک ویژگی عجیب و غریب شناخت انسان استفاده از میانبرهای ذهنی ، روشهای سریع و کثیف برای کاهش تعداد محرک های مورد توجه ما است. یک میانبر که همه ما از آنها استفاده می کنیم کلیشه سازیبشر
کلیشه فرض بر این است که همه اعضای یک گروه دارای ویژگی های یکسان هستند. وقتی این فرض را انجام می دهیم ، خواه بر اساس تجربه خودمان باشد یا فقط چیزی که در یک فیلم دیدیم ، می توانیم افرادی را که نمی شناسیم ، “سرعت بخوانیم” ، طبقه بندی کنند و آنها را ادامه دهیم.
تکیه بر کلیشه ها سریع است ، اما با تعدادی از مشکلات همراه است. اول ، کلیشه ها اغلب نادرست هستند ، هر دو به این دلیل که همه ما بیشتر از گروهی هستیم که به آنها تعلق داریم و به این دلیل که همه ما متعلق به بیش از یک گروه هستیم.
علاوه بر این ، کلیشه ها مبتنی بر اطلاعات کمی در مورد فرد یا گروهی است که به آنها اعمال می شود. حتی وقتی شواهد واقعی در مورد فرد در دسترس باشد ، بیشتر کلیشه ها تغییر قابل ملاحظه ای دشوار است.
چه اتفاقی می افتد که کلیشه های ما به چالش کشیده شوند؟
Cox ، Xie و Devine (2022) آنچه را که در مورد داوری ها اتفاق افتاد ، در مورد افراد دیگر هنگام بازخورد در مورد صحت کلیشه های مورد استفاده ، بررسی کردند. آنها از سه گروه از شرکت کنندگان خواستند که به حساب های رسانه های اجتماعی (همه ساختگی) نگاه کنند و در مورد گرایش جنسی مردان بر اساس اطلاعات رسانه های اجتماعی قضاوت کنند. شرکت کنندگان یا بلافاصله پس از قضاوت خود بازخورد دریافت کردند – که باعث می شود کلیشه های خود بیشتر اوقات را تأیید کند یا کلیشه های خود را تأیید کند و اکثر اوقات را تأیید کند – یا به هیچ وجه بازخوردی ندادند.
محققان دریافتند که میزان کلیشه در شرایط تأیید با گذشت زمان افزایش یافته است ، همانطور که نرخ در شرایط بدون فیدر. با این حال ، میزان کلیشه در شرایط تأیید کننده به هیچ وجه تغییر نکرد.
در یک مطالعه سوم توسط این محققان ، به شرکت کنندگان بازخورد داده شد که ترکیبی از تأیید کننده ، ناامید کننده یا به سادگی وجود نداشت. سپس از آنها خواسته شد تا در صورت وجود بازخوردی را که دریافت کرده بودند به خاطر بسپارند.
حافظه برای کارآزمایی های تأیید کننده کلیشه دقیق تر از آزمایشات تأیید کننده و برای آزمایشات بدون بازخورد بود-نشانه ای از ویژگی شناختی دیگر به نام تعصب تأیید. جالب اینجاست که تقریباً در یک سوم آزمایشات بدون فیدر ، شرکت کنندگان به یاد آوردند که بازخورد دریافت کردند-و این بازخورد تمایل داشت که به عنوان تأیید کننده به یاد بیایند.
بیشتر اوقات ، اطلاعاتی که ما برای طبقه بندی دیگران به آنها متکی هستیم حتی از تجربیات شخصی خودمان ناشی نمی شود. این غالباً از طرف افراد دیگر ، فیلم ها ، رسانه های اجتماعی ، تلویزیون و غیره تهیه می شود.
در یک مطالعه دیگر ، شاه (2019) بررسی کرد که چگونه ما اغلب در مورد شخصیت ، هوش ، صلاحیت ، جذابیت و حتی اعتماد به نفس سایر سخنرانان با استفاده از کلیشه ها در مورد لهجه های منطقه ای قضاوت می کنیم. شاه از سخنرانان بومی انگلیسی آمریکایی خواست تا ضبط های ساخته شده با هفت لهجه مختلف را گوش دهند: نیویورک ، جنوبی ، میانه غربی ، اسپانیایی ، انگلیسی ، اسکاتلندی و آلمانی. شرکت کنندگان سپس نظرسنجی را در مورد پیشینه منطقه ای خود (اکثریت میانه غربی) انجام دادند ، و همچنین رتبه بندی ضبط ها را از نظر هوش ، دوستی ، صداقت ، استکبار ، وضعیت اقتصادی و اجتماعی (SES) و دلپذیر بودن گوینده انجام دادند.
لهجه های انگلیسی ، آلمانی و نیویورک بالاترین رتبه را برای استکبار کسب کردند ، در حالی که میانه غربی ، اسپانیایی ، اسکاتلندی و جنوبی همگی در این مقیاس در رده پایین قرار داشتند. لهجه جنوبی به عنوان دوستانه و صادقانه رتبه بندی شد و پس از آن اسکاتلندی و میانه غربی قرار گرفت.
لهجه های انگلیسی ، آلمانی و نیویورک نیز از نظر دوستی و صداقت پایین بودند. لهجه های انگلیسی از نظر اطلاعاتی بالاترین امتیاز را داشتند و لهجه های نیویورک ، اسپانیایی و میانه غربی از نظر کمترین اطلاعات در نظر گرفته می شدند. لهجه های انگلیسی ، جنوبی و آلمانی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی بالاترین سطح را داشتند در حالی که لهجه های اسپانیایی و نیویورک به عنوان SES کم به نظر می رسید.
همچنین به شرکت کنندگان این فرصت داده شد که درباره هر لهجه اظهار نظر کنند. لهجه بروکلین با اظهارنظرهایی مانند “مافیا ، اراذل و اوباش ، خیابانی هوشمند ، پر فشار ، بی ادب ، بی پروا و غیر جذاب” همراه بود ، لهجه جنوبی با اظهارنظرهایی مانند “آرام ، آرام ، خوب برای گوش دادن دروغگو ، بلوند ، کرکی ، مذهبی ، باهوش و پردازش ذهنی آهسته. ” لهجه های میانه غربی ، شاید کسی که شرکت کنندگان بیشترین تجربه را با آن تجربه کرده بودند ، به عنوان “معمولی ، عادی ، غیرمعمول ، منظم” توصیف می شدند.
شنوندگان غالباً در مورد منشأ لهجه های اسکاتلندی و آلمان اشتباه گرفته می شدند و به عنوان مثال اسکاتلندی ها را برای ایرلندی و آلمانی برای روسی اشتباه می گرفتند. نظرات در مورد لهجه اسکاتلندی شامل “خوب ، فقیر ، شاید کمی سرسخت ، یک پنیچر پنی” بود در حالی که اظهار نظر در مورد لهجه آلمانی تقریباً یکنواخت منفی بود (“سرد ، ترس و خوب ، باعث می شود احساس ناراحتی کنم”). نظرات در مورد لهجه اسپانیایی از اشتباه گرفتن آن برای لهجه عربی ، “مانند نیویورک ، همسر ثروتمند ، خیابان هوشمند ، نوع شلخته”.
عواقب کلیشه ها
مطالعات متعددی نشان داده است كه داوری كه ما در مورد افراد بر اساس کلیشه های الگوهای گفتار آنها انجام می دهیم می تواند عواقب جدی داشته باشد. هبلیچ ، لاملی ، و رینر (2015) خاطرنشان كردند كه لهجه ها می توانند در مورد اعتبار ، هوش و تمایل سخنران به رقابت و حتی تأثیرگذاری بر ادراک حقایق در یك پرونده جنایی ، قضاوت كنند.
این می تواند تلاش واقعی برای تغییر یک کلیشه ، بیش از ارائه شواهد تأیید کننده DISFIRATIVE باشد. کاکس ، و همکاران. اشاره کنید که “بسیاری از افراد با عقاید ، حرکات و استنتاج های ضمنی معادل یا حتی مهمتر از داده های سیستماتیک و شواهد علمی رفتار می کنند … فرآیندهای یادگیری انسان غالباً” آگنوستیک “هستند ، و به نفع انجمن های موجود است که ممکن است یا ممکن است باشد درست یا نادرست از دیدگاه عینی “(صفحه 20).
شاید ، به عنوان کاکس و همکاران. پیشنهاد کنید ، کار کردن بر روی آگاهی از مردم از تمایل انسان به تعصب در تفکر ما مؤثرتر از ارائه شواهد دقیق تر است. به نظر می رسد این امر به ویژه در شرایط اجتماعی و سیاسی فعلی ما بسیار مهم است.