در محیط کار به سرعت در حال تحول امروز ، گفتگو در مورد استخدام و توسعه مبتنی بر مهارت ها در مرکز قرار گرفته است. سازمانها در سراسر جهان به سمت رویکردهای مبتنی بر صلاحیت محور هستند و نامزدها و کارمندان را بر اساس آنچه می توانند انجام دهند به جای اعتبار یا پیشینه خود ارزیابی می کنند. این یک تغییر استقبال است – یکی که قول می دهد تعصب و درهای باز را برای افراد با استعداد از پیشینه های متنوع کاهش دهد.
اما یک عنصر مهم وجود دارد که از بسیاری از این مکالمات وجود ندارد: افراد برای انجام وظایف روبات برنامه ریزی نشده اند. آنها افراد پیچیده ای با سیم کشی شناختی منحصر به فرد هستند که بر نحوه یادگیری ، پردازش اطلاعات و کمک به تیم ها تأثیر می گذارد.
انقلاب مهارت های ناقص
جنبش مبتنی بر مهارت نشان دهنده پیشرفت واقعی است. شرکت ها با تمرکز روی قابلیت ها و نه شجره نامه ، شرکت ها می توانند استعدادی را شناسایی کنند که در غیر این صورت ممکن است مورد توجه قرار گیرند. ارزیابی های فنی به سازمان ها اجازه می دهد تا نامزدها را بر اساس توانایی های اثبات شده به جای فرضیات یا تعصب ارزیابی کنند.
با این حال چیزی که اساسی در حال نادیده گرفتن است.
در حالی که تخصص فنی به طرز چشمگیری اهمیت دارد ، نحوه یادگیری ، استفاده و به اشتراک گذاشتن این مهارت ها بر اساس سبک های تفکر فردی آنها متفاوت است. همان دوره برنامه نویسی ممکن است بسته به نحوه تراز کردن با ترجیحات شناختی هر یادگیرنده ، نتایج بسیار چشمگیری ایجاد کند.
به مؤثرترین زبان آموزان و اعضای تیم که می شناسید فکر کنید. موفقیت آنها فقط از آنچه می دانند حاصل نمی شود – این ناشی از چگونگی هماهنگی یادگیری و سبک کار آنها با فرصت های ارائه شده به آنها است.
عامل عصبی بودن
در اینجا جایی است که مکالمه نیاز به تکامل دارد: افراد اطلاعات را پردازش می کنند ، ارتباط برقرار می کنند و متفاوت کار می کنند زیرا مغز آنها متفاوت است. این تنوع سبک های تفکر به اندازه تنوع زیستی در یک اکوسیستم طبیعی است.
برخی از اعضای تیم ممکن است:
- با اطلاعات بصری رشد کنید اما با دستورالعمل های کلامی طولانی مبارزه کنید
- برتری در شناسایی الگوهای و حل مشکلات پیچیده اما صحبت های کوچک را به چالش کشیده است
- خلاقیت چشمگیر و تفکر خارج از جعبه را به همراه داشته باشید اما در محیط های پر سر و صدا و تحریک کننده غرق شوید
- تمرکز و توجه باورنکردنی به جزئیات را نشان دهید اما به ارتباطات ساخت یافته تری نیاز دارد
هنگامی که سازمانها نتوانند این تفاوتهای شناختی را در رویکردهای یادگیری و توسعه خود پاسخ دهند ، محیطی ایجاد می کنند که فقط انواع خاصی از متفکران می توانند موفق شوند و پتانسیل فوق العاده ای را به دست نمی آورند.
فراتر از آموزش یک اندازه متناسب
برنامه های آموزش سنتی – چه برای مهارت های فنی یا بین فردی – به طور معمول فرض می کنند که همه شرکت کنندگان اطلاعات را به طور یکسان پردازش می کنند. آنها محتوای استاندارد را از طریق روشهای استاندارد ارائه می دهند و انتظار نتایج استاندارد را دارند.
اما اینگونه نیست که مغز انسان کار می کند.
تصور کنید که دو توسعه دهنده یک زبان برنامه نویسی جدید را یاد می گیرند. یکی بهترین ها را از طریق آزمایش دستی یاد می گیرد ، در حالی که دیگری باید ابتدا چارچوب مفهومی را درک کند. همان آموزش فنی ممکن است در حالی که دیگری تلاش می کند ، یکی را به جلو سوق دهد – نه به دلیل تفاوت در هوش یا پتانسیل ، بلکه به این دلیل که این آموزش با سبک یادگیری آنها مطابقت ندارد.
به همین ترتیب ، توسعه رهبری که درخشان برای متفکران برون گرا و کلامی است ممکن است کاملاً علامت را برای کسانی که ترجیحات شناختی مختلف دارند ، از دست بدهند.
این عدم تطابق پویایی نگران کننده ای را ایجاد می کند: ما در توسعه افراد بدون حسابداری برای نحوه یادگیری آنها سرمایه گذاری می کنیم. سپس وقتی نتایج کم می شود تعجب می کنیم.
بهینه سازی برای مغزهای مختلف
یک برنامه مهارتهای واقعاً مؤثر باید سبکهای مختلف تفکر را بشناسد و از آن استفاده کند. این بدان معنی است:
- تشخیص اینکه تفاوتهای شناختی طبیعی و ارزشمند است. سبک های مختلف تفکر نقاط قوت مختلفی را برای تیم ها به ارمغان می آورد-از حل مسئله خلاق گرفته تا سخت گیری تحلیلی گرفته تا رهبری بینایی.
- ایجاد چندین مسیر یادگیری این امر افراد را قادر می سازد مهارت های اساسی – چه فنی و چه بین فردی – را از طریق روش هایی که برای آرایش شناختی منحصر به فرد خود کار می کنند ، توسعه دهند.
- تراز کردن نقش ها با سبک های تفکر برای قرار دادن افرادی که نقاط قوت شناختی طبیعی آنها می تواند بدرخشد. این در مورد محدود کردن رشد هر کسی نیست – این مربوط به منابع استراتژیک است که به نفع افراد و سازمان ها است.
- ایجاد آگاهی از تفاوت های شناختی در بین تیم ها بنابراین همکاران می توانند با کسانی که متفاوت فکر می کنند بهتر درک و همکاری کنند.
وقتی سازمان ها از این رویکرد استفاده می کنند ، اتفاقات قابل توجهی رخ می دهد. آموزش فنی مؤثرتر می شود. ارتباطات بهبود می یابد. همکاری تقویت می شود. نوآوری تسریع می کند. و تجارت یک مزیت رقابتی قابل اندازه گیری را به دست می آورد.
مزیت رقابتی
سازمانهایی که سبکهای تفکر متنوع را درک و بهره می برند ، مزایای قابل توجهی کسب می کنند:
- نوآوری پیشرفته از طریق رویکردهای مختلف شناختی که از زوایای مختلف به چالش می کشند
- کسب مهارت مؤثرتر همانطور که آموزش با نحوه یادگیری مردم هماهنگ است
- حفظ بهبود یافته از آنجا که کارمندان هنگام کار با ترجیحات شناختی خود ، رضایت شغلی بیشتری را تجربه می کنند
- عملکرد تیم قوی تر از طریق سبک های تفکر مکمل و همکاری بهتر
- سرمایه گذاری های یادگیری و توسعه کارآمدتر با ROI بالاتر در برنامه های آموزشی
در عصری که مهارت های فنی می تواند به سرعت منسوخ شود ، این رویکرد برای یادگیری و توسعه یک مزیت رقابتی پایدار است که به راحتی قابل تکرار یا خودکار نیست.
حرکت به جلو
همانطور که ما سازمان های مبتنی بر مهارت را ادامه می دهیم ، بیایید تعریف خود را از آنچه واقعاً معنی دارد گسترش دهیم. بله ، قابلیت های فنی اهمیت دارد. بله ، ارزیابی عینی تعصب را کاهش می دهد. اما تنها با شناخت و پذیرش تفاوتهای شناختی می توانیم محیطی را ایجاد کنیم که انواع متفکران بتوانند مهارت های خود را به طور مؤثر یاد بگیرند ، توسعه دهند و به کار ببرند.
آینده متعلق به سازمانهایی است که این حقیقت اساسی را درک می کنند: مردم حامل مهارت های قابل تعویض نیستند. آنها افراد منحصر به فرد سیمی هستند که سبک های تفکر متنوع آنها بزرگترین منبع دست نخورده ما برای نوآوری و رشد است.
با در آغوش گرفتن سبکهای متنوع تفکر در همه جنبه های یادگیری و توسعه ، ما تیم های با عملکرد بالاتر ، کسب مهارت مؤثرتر ، نوآوری بیشتر و نتایج تجاری قوی تر را ارائه می دهیم-در حالی که یک مزیت رقابتی پایدار ایجاد می کند که باعث رشد قابل اندازه گیری و رهبری بازار می شود.