در سرعت زندگی مسابقهای و مبتنی بر فناوری، هوش مصنوعی مفهوم هوش را با ظرفیت نامحدود و بیوقفه خود برای کسب و ذخیره اطلاعات تغییر داده است. در تلاش ناامیدکننده ما برای رقابت، استرس و احساس بی کفایتی به یک امر عادی تبدیل شده است، در حالی که جزئیات و عمق درگیری ما با جهان و با خودمان گم می شود. علاوه بر این، هوش مصنوعی تعبیه شده در زندگی ما برای عملکرد مستلزم نظارت و نظارت مستمر است. ما باید وضعیت خود را بهتر پردازش کنیم.
حتی اگر هوش مصنوعی بزرگتر، بهتر و سریعتر از انسان ها یاد می گیرد، ما نیازی به رقابت بر اساس شرایط آن نداریم. هوش مصنوعی یاد نگرفته است که چگونه دروغ ها را از بین ببرد، چگونه احساسات گریزان را احساس کند، یا چگونه دیگران را به عنوان بخشی از هویت خود دوست داشته باشد. هوش انسان بیش از هر زمان دیگری برای تعیین هدف ما در زندگی ضروری است.
با این حال، برای مدیریت پیچیدگیهای هوش مصنوعی و ایجاد مشاغل جدید، اکنون که مشاغل قدیمی توسط هوش مصنوعی تسخیر شدهاند، باید از یک IQ ساده فراتر برویم. در واقع، دکتر Fei-Fei Li، «مادرخوانده هوش مصنوعی»، از همه میخواهد که در هدایت آینده هوش مصنوعی کمک کنند.
بهعنوان یک پیانیست کنسرتهای جویلیارد و ییل و بعداً به عنوان یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه، همیشه «هوش هنری» را با «هوش آکادمیک» ترکیب کردهام. اگر بخواهیم اولویت های آموزشی فعلی خود را به روز کنیم، تمایز انواع هوش مهم است.
تعریف انواع هوش
سیستم آموزشی فعلی ما هنوز از یک ضریب هوشی استفاده می کند که هوش زبانی و منطقی-ریاضی را بر سایرین اولویت می دهد. 70 سال بعد در عصر هوش مصنوعی دیگر در خدمت ما نیست. حتی نگرانکنندهتر کاهش آموزش هنر است، زیرا دنیای ما بیش از هر زمان دیگری به پردازش پیچیدگیهای بزرگتر نیاز دارد.
ایده مناظره آکادمیک برای دعوت به خلاقیت استفاده میشد، اما روند هشداردهندهای هم در سمت چپ و هم در سمت راست برای لغو و سانسور ایدهها وجود داشته است. مهارت های مناظره به شدت محدود شده و گاهی اوقات کاملاً دلسرد شده است. یکی از والدین ناامید که در یک مراسم اجتماعی ملاقات کردم با من در میان گذاشت که تیم مناظره مدرسه آنها داوران حرفه ای را استخدام می کند که بر اساس نظر شخصی آنها در مورد اینکه کدام موقعیت از نظر سیاسی صحیح تر است امتیاز می گیرند، حتی اگر به تیم ها دیدگاه خاصی اختصاص داده شده باشد. باورش برایم سخت بود، بنابراین گزارشی پیدا کردم.
ما باید مفهوم “هوش هنری” را درک کنیم، یعنی توانایی داشتن یک جستجوی بی پایان برای معنا و تشخیص شخصی در یک لحظه خاص و پیچیده. در مقابل، «هوش تحصیلی» یک سیستم ثابت با عناصر ثابت است. هنرها شامل انواع مختلفی از هوش آکادمیک از جمله فیزیک صدا و حرکت است. علم همچنین علاقه جدیدی به خلاقیت و هنرهای عصبی دارد.
وقتی روی پیانو اجرا میکنم، هوش فضایی را برای تنظیم آکوستیک، هوش هیجانی برای ارتباط با موسیقی و مخاطب، حرکتی و درون فردی (شامل ضریب ناملایمات یا ریزش)، و هوش معنوی، در میان لایههای دیگر میپوشانم.
تئوری هوش چندگانه هوارد گاردنر از اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980، یا نظریه MI، در تجربه من نسبت به زندگی بسیار صادق است. “هوش هنری” این ایده را گسترش می دهد تا از همه هوش ها با هم استفاده کند.
بعد چه می شود؟
در این دوران هوش مصنوعی، دیگر دانستن چیزها کافی نیست. هوش انسانی باید بر معنا و تشخیص تمرکز کند که در اکوسیستمی از کنجکاوی، صداقت و خودشناسی، همکاری، عقل سلیم و حل خلاقانه مسائل زندگی می کند. چگونه با حفظ فردیت خود به اقدامات جمعی جان بدهیم؟ چگونه بهترین سوال را در یک مورد خاص در مقابل مورد دیگر پیدا کنیم؟ چگونه می توانیم تفاوت بین تمرین خطابه خلاقانه و صداقت واقعی را تشخیص دهیم؟
من چارچوب گوش دادن آگاهانه خود را برای دوره های قدردانی از موسیقی ایجاد کردم تا از هوش های چندگانه خود در کنار هم استفاده کنم تا مانند یک موسیقیدان بزرگ گوش بدهم و برای آگاهی بیشتر. این مهارتهای چند بعدی اکتشاف، هوش هنری ما را برای زندگی روزمره تقویت میکند. مهارت های گوش دادن به موسیقی با کاربردهای عملی به مهارت های ارتباطی منتقل می شود. آنها همچنین با ایجاد روابط قویتر که منجر به جامعه میشود به دانشآموزان من کمک کردهاند تا در زمانهای نامشخص زنده بمانند.
قبل از آموزش، بیشتر افراد فقط می توانند به این موضوع پاسخ دهند که آیا یک قطعه موسیقی را دوست دارند یا نه. تنها پس از انجام مرحله اول، توصیف آنچه در حال وقوع است (زبانی و احساسی)، و مرحله دوم، تمرکز بر “موضوع یا عنصر اصلی (توجه)”، شروع به درک اینکه چرا یک قطعه موسیقی را دوست داریم. وقتی به مرحله سوم یعنی پاسخ دادن (خلاقانه) میرویم، معنای شخصی و آگاهی زیباییشناختی بیشتری دارد.
بعد از تمرین توسعه ذهن آگاهی و تمرکز بر جزئیات، مرحله چهارم «ادغام و جذب با تنفس آگاهانه (جنبشی)» در سیستم عصبی عضلانی ما است. هر یک از ما ادغام را به طور متفاوتی تجربه می کنیم، اما فرآیند مشابهی را طی می کنیم تا ایده های خارجی را به طور کامل به ارزش های درونی خود متصل کنیم.
در سال جدید آینده، ما نیاز فوری به تکامل “هوش هنری” خود داریم، و همه توانایی های خود را برای ارتباط دادن جزئیات با تصویر بزرگ، تشخیص و پردازش احساسات، بیان ایده های حیاتی و ارتباط دانش با کاربرد ترکیب می کنیم.
با آرزوی موفقیت در سال جدید.