درک صدا روشن است تا زمانی که سعی کنید آن را آموزش دهید
“آیا می فهمید؟” این یکی از متداول ترین سؤالاتی است که در مدارس ، جلسات تدریس و حتی در میز آشپزخانه پرسیده می شود. به نظر می رسد مفید ، معلم مانند و باز است. اما همچنین فوق العاده مبهم است. “درک” در واقع به چه معنی است؟
این یک کار نیست. این یک رفتار نیست. در واقع ، این چیزی نیست که کسی بتواند آن را ببیند. درک یک وضعیت روانی است و مگر اینکه این کشور منجر به یک عمل قابل مشاهده شود ، نامرئی است.
به همین دلیل “درک” چنین کلمه ای لغزنده در آموزش است. این خود را به تفسیرهای متعددی که توسط فرهنگ ، اعتماد به نفس یا متن شکل می گیرد ، وام می دهد. ممکن است یک دانش آموز آن را بشنود ، “آیا شما آنچه را که من گفتم به یاد دارید؟” دیگری ممکن است به این معنی باشد که “آیا می توانید آن را برای شخص دیگری توضیح دهید؟” و غالباً ، گره فقط یک روش مودبانه برای حرکت است.
اما مشکل اینجاست: اگر هدف مشخص نیست ، نتیجه قابل ارزیابی نیست. به نظر می رسد “دانش آموزان کسری را درک می کنند” رسمی است ، اما دانش آموز واقعاً چه کاری باید انجام دهد؟
این نه تنها برای معلمان بلکه برای والدین و مشاوران نیز مهم است. به جای پرسیدن ، “آیا می فهمید؟” سعی کنید:
- “آیا می توانید این را به قول خودتان توضیح دهید؟”
- “آیا می توانید به من نشان دهید که چگونه می توانید یک مشکل مشابه را حل کنید؟”
پاسخ ، یا عدم وجود یکی ، همه چیز را به شما می گوید.
طبقه بندی بلوم از قضا اشتباه فهمیده شد
هنگامی که بنیامین بلوم و همکارانش طبقه بندی خود را در سال 1956 معرفی کردند ، آنها دسته های مبهمی را برای استناد معلمان ارائه نمی دادند. آنها راهنمای عمل را ارائه می دادند. قرار بود هر سطح از یادگیری شناختی ، از جمله درک ، به رفتارهای خاص و قابل مشاهده ترجمه شود. در سطح درک ، افعال بلوم مانند خلاصه کردنبا طبقه بندی کردنبا ترجمه کردنوت تفسیر کردن نه به این دلیل که این اقدامات درک می کنند که درک می تواند باشد بلکه به این دلیل است که آنها ارائه می دهند روشهای مشخص برای نشان دادن آن.
در اینجا یک نقل قول مستقیم در مورد هدف بلوم آورده شده است: “آنچه ما طبقه بندی می کنیم رفتار مورد نظر دانش آموزان است – شیوه هایی که انتظار می رود افراد به عنوان نتیجه شرکت در یک واحد آموزش عمل کنند ، فکر کنند یا احساس کنند” (بلوم و همکاران ، 1956 ، ص 12).
و با این حال ، امروز ، “درک” اغلب به تنهایی در برنامه های درسی ، مقالات و برنامه های درسی بدون هیچ فعل ضمیمه شده ظاهر می شود. بدون توضیحی بدون اقدام فقط یک مکان نگهدارنده
وقتی این اتفاق بیفتد ، ما در حال برقراری یک هدف یادگیری نیستیم. ما در حال پیش بینی هستیم توهم وضوح. هنگامی که اهداف یادگیری مبهم است ، ارزیابی ها می توانند احساس خودسرانه کنند ، به ویژه برای دانش آموزانی که هنوز در حال یادگیری نحوه تفسیر انتظارات فرهنگی و زبانی از مدرسه هستند. این طور نیست که بلوم ما را شکست داد. این است که ما با دقت خواندن او را متوقف کردیم.
رفتارگرایی مسیری واضح تر را ارائه می دهد
نظریه رفتارگرایی ، به ویژه کار BF Skinner ، قطب نما ارزشمندی را برای هر کسی که سعی در یادگیری واضح تر دارد ، ارائه می دهد. اسکینر انکار نکرد که مردم فکر و احساس می کنند. وی به سادگی استدلال كرد كه آموزش و پرورش باید بر آنچه می توان آموزش داد ، تقویت و از طریق رفتار قابل مشاهده اندازه گیری كرد.
این کار یادگیری معنی را ندارد. این ساختار یادگیری را می دهد.
وقتی کسی می گوید دانش آموز “می فهمد” ، یک رفتار گرا می پرسد: آنها چه کاری انجام می دهند که آن را نشان می دهد؟ اگر جواب مبهم است یا در صورت نیاز به اقدامی لازم نیست ، این ادعا فقط این است: یک ادعا.
همانطور که اسکینر نوشت: “اعتراض به حالات درونی این نیست که آنها وجود ندارند ، بلکه در یک تحلیل عملکردی ربطی ندارند” (اسکینر ، 1953 ، ص 35).
این رویکرد ممکن است بی پرده به نظر برسد ، اما در واقع انسانی تر از گزینه جایگزین است. رفتارگرایی به جای تکیه بر حدس و گمان ، شهود یا نشانه های خودی ، استانداردی را تعیین می کند که برای همه دانش آموزان قابل مشاهده و منصفانه باشد. با پرسیدن همان سؤال از همه ، زمین بازی را سطح می کند:
- می خواهید دانش آموز بتواند چه کاری انجام دهد؟
- آیا می بینید که این اتفاق افتاده است؟
در این دیدگاه ، یادگیری یک راز نیست. این الگویی از اقدامات است که می تواند شکل ، پشتیبانی و نشان داده شود.
جایگزین “آیا می فهمید؟” با سوالات بهتر
این جایی است که تئوری به تمرین تبدیل می شود. به جای پرسیدن دانش آموزان ، “آیا می فهمید؟” سوالی که گره ها ، خرد کردن ها یا حدس را دعوت می کند ، از چیزی بپرسید که پاسخی را که ریشه در رفتار دارد ، بخواهد.
سعی کنید:
- “آیا می توانید این قسمت را به من توضیح دهید؟”
- “آیا می توانید به من نشان دهید که چگونه می توانید یک مشکل مشابه را انجام دهید؟”
- “آیا می توانید به من بگویید اگر این متغیر را تغییر دهیم چه اتفاقی می افتد؟”
اینها فقط سؤالات بهتری نیستند. آنها عادلانه تر هستند. آنها به دانشجویان فرصتی واقعی می دهند تا آنچه را که می دانند نشان دهند یا آنچه را که هنوز به کار نیاز دارند ، نشان دهند.
برای معلمان ، این تغییر بینش فوری در مورد اینکه آیا یادگیری اتفاق افتاده است ، ارائه می دهد. برای دانش آموزان ، فشار را برای وانمود کردن و جایگزین کردن آن با یک کار واضح و قابل انجام ، حذف می کند. برای والدین و مشاوران ، یک پنجره قابل مشاهده در سطح مهارت واقعی دانش آموز باز می شود. شما نمی پرسید که چگونه آنها احساس کردنبشر شما می خواهید شواهدی داشته باشید.
و اگر دانش آموز هنوز نتواند پاسخ دهد؟ این شکست نیست ؛ این بازخورد مفید است. این نشان می دهد که در آن پشتیبانی مورد نیاز است و آموزش هنوز هم اهمیت دارد. یادگیری به یک مکالمه تبدیل می شود ، یکی بر اساس عمل ، نه فرض.
قسمت 5: از ابهام گرفته تا پاسخگویی یادگیری نیاز به وضوح دارد
هنگامی که یادگیری اهداف مبهم است ، دانش آموزان مانده اند تا حدس بزنند که چه چیزی به عنوان موفقیت مهم است. “دلایل یک رویداد تاریخی را درک کنید” ، “یک مفهوم علمی را درک کنید” و “درک دیدگاه نویسنده” – این اهداف منطقی به نظر می رسد. اما بدون توضیح روشنی درباره آنچه انتظار می رود دانش آموزان انجام دهند ، آنها سردرگمی و ناسازگاری را دعوت می کنند.
مشکل این نیست که دانش آموزان نتوانند یاد بگیرند. این است که هدف به شکلی که بتوانند به آن برسند تعریف نشده است.
نتایج یادگیری روشن بیشتر از دستورالعمل راهنما انجام می دهد. آنها ایجاد می کنند شرایط عادلانه برای یادگیری. آنها شرایطی را ایجاد می کنند که عبارتند از:
- ویژه
- قابل مشاهده
- ثابت
- عادلانه
و آنها به هر دانش آموز ، صرف نظر از پیشینه ، فرصتی واقعی برای موفقیت می دهند.
هنگامی که ما از درمان دست نمی کشیم درک مانند یک وضعیت ذهنی پنهان و در عوض آن را از طریق آنچه دانش آموزان می توانند انجام دهند تعریف کنید –توضیح ، مدل ، طبقه بندی ، پیش بینی –ما از ابهام به پاسخگویی حرکت می کنیم. ما یادگیری را قابل مشاهده می کنیم.
این دید مهم است. دانش آموزان می دانند که هدف آنها چیست. معلمان می دانند که از چه چیزی حمایت کنند. و خانواده ها می دانند که در واقع پیشرفت و رشد به نظر می رسد.
این کافی نیست که بپرسید دانش آموزان درک می کنند. ما باید بپرسیم:
- آیا آنها می توانند آن را نشان دهند؟
- آیا آنها می توانند آن را اعمال کنند؟
- آیا آنها می توانند از آن استفاده کنند؟
فقط در این صورت می توانیم به وضوح و عادلانه بگوییم که یادگیری اتفاق افتاده است.