06:40 - 2025/01/08

چرا درختان در زمستان به برگ های خود می چسبند؟

[ad_1] هر زمستان آنها را می بینی، همان چند درختی که برگهایشان را رها نمی کنند. برگ های قهوه ای کوچکی که در باد سرد می چرخند. هرچقدر که باد سخت می وزد، آویزان می شوند و آویزان می شوند. آیا درخت نگه می دارد یا این برگ ها است که رها نمی کنند...

چرا درختان در زمستان به برگ های خود می چسبند؟

[ad_1]

هر زمستان آنها را می بینی، همان چند درختی که برگهایشان را رها نمی کنند. برگ های قهوه ای کوچکی که در باد سرد می چرخند. هرچقدر که باد سخت می وزد، آویزان می شوند و آویزان می شوند. آیا درخت نگه می دارد یا این برگ ها است که رها نمی کنند؟

کلمه برای این آویزان است مارسسانس. اساساً به این معنی است که برگ هایی که قرار بود در اواخر پاییز و اوایل زمستان بیفتند نمی ریزند. چندین نظریه وجود دارد که چرا این اتفاق می افتد، اما حقیقت ناشناخته است.

همه ما گاهی اینطوریم ما فقط رها نمی‌کنیم – مهم نیست چقدر سرد می‌شود، مهم نیست چقدر باد می‌وزد، با تمام توان خود را نگه می‌داریم. ما به فانتزی‌هایی در مورد اینکه قرار است چگونه باشد، دست می‌گیریم – منتظر و منتظر تحقق فانتزی هستیم. ما به روابطی که کارساز نیستند، چانه زنی می کنیم و با واقعیتی که احتمال تغییر آن وجود ندارد، چانه زنی می کنیم. ما به مشاغلی که از آنها متنفریم ادامه می دهیم، زیرا معتقد نیستیم که شایسته یا باید اجازه داشته باشیم آنچه را که می خواهیم داشته باشیم.

به عنوان مثال، شخصی در زندگی شما ممکن است برای مدت طولانی نتواند به آنچه می گویید گوش دهد، و حتی اگر گوش کند، همدلی نمی کند یا حتی سعی می کند بفهمد. خوب، شما می گویید، من می توانم با آن کار کنم – آنها یاد خواهند گرفت. آنها روح زیبایی دارند—من مطمئن هستم که در اعماق درونشان واقعاً افراد خوبی هستند. آنها پتانسیل زیادی دارند. من فقط صبور خواهم بود؛ من فقط سعی می کنم الگویی برای همدلی خوب باشم. من فقط به درخواست آنچه نیاز دارم ادامه خواهم داد. اما باد همچنان می وزد، سردتر و سردتر، و ما فقط نگه می داریم.

یا بدتر از آن، شاید کسی در زندگی شما اعتیادی داشته باشد که آن را انکار می کند. آنها فکر می کنند که فقط در آخر هفته ها استفاده می کنند، بنابراین واقعاً یک اعتیاد نیست. یا، آنها فقط برای تفریح ​​استفاده می کنند، بنابراین واقعاً حساب نمی شود. یا، آنها موفق می شوند شغل خود را حفظ کنند، و به نظر می رسد بچه ها برایشان مهم نیست. راه های زیادی وجود دارد که در آن انکار آشکار می شود. اغلب این سوال پیش می آید که آیا شما هم انکار می کنید؟ آیا سیگنال هایی را که هنگام استفاده از آنها خصمانه و حتی توهین آمیز می شوند را از دست می دهید؟ خوب، شما می گویید، آنها فقط به این دلیل که مست بودند یا بالا بودند، این کار را کردند. اما اگر چیزی از فردی که در آنها نیست بیرون نیاید چه؟ چه می شود اگر مستی یا زیاده روی فقط مهارها را از بین می برد؟ و سوال بزرگتر اینجاست: اگر نتوانید آنها را تعمیر کنید چه؟

یا اگر آنها به صورت کلامی، عاطفی یا حتی فیزیکی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و هر بار که متوجه آزار و اذیت آنها می شوید و یا صحبت می کنید، شما را مورد آزار و اذیت قرار دهند. آنها به شما می گویند که دوباره بیش از حد واکنش نشان می دهید، یا چیزهایی را می بینید، شما پارانوئید هستید، شما دیوانه اینجا هستید، مجبورم کردید این کار را انجام دهم، و غیره، و غیره. شاید مشکلی با من وجود داشته باشد.» شما می گویید، اما حتی زمانی که ما به طور موقت متوجه می شویم که مشکل ما نیست، ما به این رابطه ادامه می دهیم، زیرا می ترسیم تنها باشیم فکر می کنیم آنها تغییر خواهند کرد، زیرا ما پتانسیل های زیادی می بینیم، زیرا آنها را دوست داریم و نمی توانیم زندگی بدون آنها را تصور کنیم، زیرا فکر می کنیم فقط باید آنها را ببخشیم و دوباره و دوباره آنها را پس بگیریم، زیرا معتقدیم که فقط باید حفظ کنیم تلاش می کنیم، تلاش می کنیم، و تلاش می کنیم، مهم نیست چقدر باد می وزد، مهم نیست چقدر سرد است.

اینها تنها چند نمونه از نمونه هایی هستند که نشان می دهد چگونه یک فرد ممکن است چیزهایی را حفظ کند که اکنون نیستند و شاید هرگز کار نمی کنند. مشاغلی که از آنها متنفریم، رویاهای غیرواقعی که به سادگی امکان تحقق ندارند، دوستی های سمی، اعضای خانواده و غیره.

پس رها کردن یعنی چه؟ اولین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که به خودمان اجازه دهیم آگاه شویم. ما نه تنها باید از آنچه در خارج می گذرد آگاه شویم، بلکه باید از آنچه در داخل می گذرد نیز آگاه شویم. واقعیت این وضعیت خاص چیست؟ شاید برای رویارویی با شرایط بیرونی، شاید لازم باشد کمی خودمان را بیشتر آموزش دهیم. آنچه را که شما را نگران می کند، در اینترنت جستجو کنید. رابطه سمی چیست؟ توهین کلامی چیست؟ سوء استفاده عاطفی چیست؟ روشنایی گاز چیست؟

چه نوع مشاغلی وجود دارد؟ آیا هیچ کدام از آنها برای من جالب است؟ آیا هیچ کدام از آنها، شاید، شور و شوق مرا شعله ور کند؟ آیا دعوتی وجود دارد که واقعاً آتش مرا روشن کند؟ اینها همه سؤالات خوبی هستند – حداقل برخی از آنها با انجام کمی تحقیق قابل پاسخگویی هستند.

اما آنچه در داخل می گذرد از اهمیت بیشتری برخوردار است. از چه طریقی دارم خودم را در مورد آنچه واقعاً اینجا می گذرد فریب می دهم؟ از چه جهاتی به چیزی بسیار کمتر از آنچه واقعاً در یک رابطه می خواهم رضایت می دهم؟ چرا این کار را می کنم؟ آیا به این دلیل است که معتقد نیستم لایق بهتری هستم؟ آیا به این دلیل است که معتقدم قوی هستم و باید بتوانم آن را تحمل کنم و به تلاش ادامه دهم؟ آیا به این دلیل است که من به دنبال پتانسیلی برای نشان دادن هستم که قبلاً هرگز در این رابطه ظاهر نشده است؟ چه چیزی مرا نگه می دارد؟

این سؤالات قبلاً نوعی رها کردن هستند. آنها این واقعیت را تصدیق می کنند که واقعاً چیزی در اینجا اشتباه است و چیزی باید تغییر کند. فقط تصدیق این واقعیت گام بزرگی در روند رها کردن است. و پس از پرسیدن و پاسخ به این سوالات، می‌توانیم فرآیند تصمیم‌گیری برای انجام کاری در مورد آن را آغاز کنیم. این مرحله بعدی است. و در نهایت ما اقدام می کنیم. و برگ می ریزد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان