یک دانش آموز دوم دبیرستان در دفتر من نشسته بود و گریه می کرد و چهره اش از شدت خستگی حک شده بود. بین دو کلاس سختگیرانه AP، مجموعه کاملی از دوره های چالش برانگیز دیگر، و برنامه ای پر از برنامه های فوق برنامه، او تا حد خود طولانی شد. مادر خوش نیت او اغلب او را با این جمله تشویق میکرد: «فقط تمام تلاشت را بکن»، اما احساس میکرد که او نمیتوانست آن را به دوش بکشد. عصبانی گفت: «دکتر. جف، من فقط میخواهم مادرم به من افتخار کند.»
این لحظه به دور از منحصر به فرد بودن است. والدین اغلب به عنوان یک فریاد جمعی به «بهترین تلاش خود را بکنید» روی می آورند، و معتقدند که این امر به فرزندانشان انگیزه می دهد تا با چالش ها روبرو شوند. اما برای بچههایی مانند این سال دوم، این میتواند مانند یک استاندارد غیرممکن باشد که حس ارزشمندی آنها را به توانایی آنها در اجرا پیوند میدهد.
چرا “بهترین خود را انجام دهید” به نکات ظریف نیاز دارد
حقیقت این است که هیچ کس نمی تواند 100 درصد تمام وقت بدهد. ما انسان هستیم و زندگی پر از لحظاتی است که در آن شرایط (یا صرفاً احساسات ما) “بهترین” ما را دست نیافتنی می کند. به اشتراک گذاشتن این حقیقت با کودکان بسیار مهم است – نه به عنوان بهانه ای برای تنبلی، بلکه به عنوان راهی برای عادی سازی نقص.
به عنوان مثال، لیام 8 ساله را در نظر بگیرید. او ساعتها صرف تمرین خطوط خود برای نمایش مدرسه کرد، اما روی صحنه یخ زد. والدینش به جای این که بگویند «خب، تمام تلاشت را نکردی»، این لحظه را دوباره تعریف کردند: «شما برای آماده شدن خیلی زحمت کشیدید، و رسیدن به آنجا جسارت میخواست. گاهی اوقات همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود و این اشکالی ندارد.»
از سوی دیگر، مایا 22 ساله را در نظر بگیرید که نوشتن مقاله را تا شب قبل از موعد آن به تعویق انداخت. وقتی او این را برای والدینش اعتراف کرد، آنها داستانهای خود را از مواقعی که بهترین کار را انجام ندادهاند به اشتراک گذاشتند – مانند تجربه پدرش از انجام یک پروژه کاری با عجله و یادگیری روشهای سخت برای مدیریت زمان. مایا با قاببندی داستان خود بهعنوان یک لحظه یادگیری به جای یک شکست اخلاقی، تشویق میشود تا بدون احساس گناه غیرضروری تغییراتی ایجاد کند.
تشویق بدون قضاوت
همانطور که در کتابم نوشتم، 10 روز برای یک کودک کمتر سرکش، تشویق تلاش به این معنی نیست که ما باید بچه ها را تا حدی غیرممکن نگه داریم. درعوض، میتوانیم روی تقویت اخلاق کاری مستحکم تمرکز کنیم و در عین حال جایی برای لطف باقی بگذاریم. در اینجا به این صورت است:
فرآیند را تحسین کنید، نه نتیجه را: به جای اینکه بگویید «تو خیلی باهوشی!» سعی کنید، “من متوجه شدم که چقدر برای حل آن مشکل تلاش می کنید. این نوع اصرار از بسیاری جهات به شما کمک خواهد کرد.» این امر تمرکز را از ویژگی های ثابت به رشد و تلاش تغییر می دهد.
آسیب پذیری مدل: آیا می توانید داستان های اشتباه خود را به اشتراک بگذارید؟ بگذارید فرزندانتان بدانند که حتی بزرگسالان هم لحظاتی دارند که همه چیزشان را نمیدهند – و این بخشی از انسان بودن است. به عنوان مثال، یکی از والدین ممکن است بگوید: «من زمانی را به یاد میآورم که برای امتحان مطالعه نکردم و پشیمان شدم. این به من اهمیت برنامه ریزی را آموخت.»
انتظارات واقع بینانه تنظیم کنید: گاهی اوقات، “به اندازه کافی خوب” خوب است. به بچه ها بیاموزید که اولویت بندی کنند که کجا انرژی خود را سرمایه گذاری کنند. به عنوان مثال، اگر دانش آموز دبیرستانی شما در مورد کامل کردن هر تکلیف استرس دارد، به او کمک کنید تا بفهمد که هر کاری به تلاش مساوی نیاز ندارد.
جدا تلاش از خودارزشمندی: به بچه ها یادآوری کنید که به خاطر شخصیتی که هستند ارزش دارند، نه فقط به خاطر آنچه به دست می آورند. «من به شخص مهربانی که هستی افتخار میکنم» میتواند جهانی را متعادل کند که اغلب به نتایج به جای شخصیت پاداش میدهد.
درس بزرگتر
گفتن به کودکان “همیشه بهترین کار را انجام دهید” می تواند ناخواسته احساس ارزشمندی آنها را به موفقیت مرتبط کند. درعوض، با آموزش اینکه چه زمانی فشار بیاورند و چه زمانی مکث کنند، آنها را برای یک زندگی متعادل و رضایت بخش آماده می کنیم.
لزومی ندارد که تشویق مانند قضاوت باشد. این می تواند به سادگی کمک به بچه ها در جهت یابی ظرفیتشان، نشان دادن ارزش تلاش و یادآوری به آنها باشد که بهترین آنها -هر چه در حال حاضر به نظر می رسد- همیشه کافی است.