منبع: عکس whoislimos در Unsplash
اگر از کشوری به کشور دیگر نقل مکان کرده اید، ممکن است چیزی را پشت سر گذاشته باشید – خواه یک رابطه، یک خانه، احساس امنیت یا احساس تعلق باشد. به همین دلیل، شما ممکن است به طور مداوم شبیه سازی های ذهنی صحنه ها، بوها، صداها و مناظر آن مکان ها را بازسازی کنید و گاهی اوقات باعث ایجاد احساسات استرس زا و اضطراب می شوید.
این چیزی را توصیف می کند که من “بی حرکتی شناختی” نامیده ام، که در مقاله تحقیقاتی جدید من، منتشر شده در فرهنگ و روانشناسی. در این پژوهش از خودمردم نگاری استفاده شده است، روشی که نویسنده نیز موضوع تحقیق در آن است. این تحقیق تا حدی بر اساس احساسات، افکار، و تجربیات من در زمان زندگی در بریتانیا و آلمان، دور از خانه اجدادی من در سرزمین ایگبو، آفریقا بود.
بی تحرکی شناختی یک به دام افتادن ذهنی استرس زا است که منجر به تلاشی آگاهانه یا ناخودآگاه برای بازآفرینی حوادث گذشته در یک یا چند مکان می شود که فرد در گذشته در آن زندگی کرده یا از آن بازدید کرده است. با انجام این کار، امیدواریم آنچه را که گم شده یا باقی مانده است، بازیابی کنیم. هنگامی که افراد به دلیل شرایط خارج از کنترل آنها، مانند جنگ، خانواده یا تعهدات کاری، نمی توانند در مکان ها باقی بمانند، بدن آنها ممکن است به طور فیزیکی به دنیای جدیدی نقل مکان کند، در حالی که ذهن آنها در مکان قبلی گیر افتاده است. بنابراین، این افراد را می توان به عنوان “بی حرکت شناختی” توصیف کرد. در طول این مدت، چنین افرادی ممکن است از طریق بازسازی رویدادها یا حرکت فیزیکی به مکان هایی که مهاجرت کرده یا از آن خارج شده اند به دنبال تسلی باشند.
این ممکن است با دلتنگی مرتبط باشد، اما در واقع متفاوت است: دلتنگی احساس اشتیاق برای خانه قبلی است، در حالی که بی حرکتی شناختی یک مکانیک شناختی است که روی توجه و حافظه ما کار می کند تا ما را به طور ذهنی در یک مکان، چه خانه قبلی، به دام بیندازد. یا فقط مکانی که ما بازدید کرده ایم.
حافظه خودآگاه ما (متشکل از خاطرات معنایی و اپیزودیک) به ما این امکان را می دهد که نه تنها آنچه در گذشته اتفاق افتاده است، بلکه دانش اولیه چیزهای اطراف خود را نیز به خاطر بسپاریم. به طور خاص، حافظه اپیزودیک به ما کمک میکند رویدادهایی را که تجربه کردهایم یا رویدادهایی را که میتوانستند در گذشته اتفاق بیفتند، به یاد بیاوریم یا بازسازی کنیم. در واقع، تحقیقات نشان می دهد که یادآوری حافظه یک فرآیند است تخیل: ما اغلب رویدادهای گذشته را به گونهای بازآفرینی میکنیم که لزوماً دقیق نیست، بلکه تحت تأثیر باورهای فعلی و وضعیت عاطفی ما است. این می تواند گذشته ما را حتی بهتر از آنچه بود نشان دهد.
ذهن گرفتار
من معتقدم این تجربه ممکن است برای افرادی که مهاجرت می کنند رایج باشد. در یک مطالعه غیرمرتبط بر روی دانشجویان سوری که به ترکیه گریختند، یکی اظهار داشت: «من هنوز در سوریه هستم. روح من آنجاست من همیشه خاطراتی از پسرعموهای مرده ام دارم. این روی عادت کردن من به اینجا تأثیر می گذارد. آن روزها هرگز برنخواهند گشت.» یکی دیگر از دانشآموزان سوری میگوید: «من وطنم، ملتم، بستگانم، همه چیز را در سوریه ترک کردم. من از نظر جسمی اینجا بودم، اما از نظر روحی آنجا بودم.» هر دو دانش آموز از بی حرکتی شناختی رنج می برند.
به دلیل عدم تحرک شناختی، برخی از افرادی که از خانههای خود به مکانهای جدید نقل مکان کردهاند، دائماً آرزوی بازدید از خانههای قدیمی خود را دارند. اما بیحرکتی شناختی ممکن است همچنان اعمال شود: زمانی که آنها به خانه قدیمی خود میروند، ممکن است بلافاصله مشتاق بازگشت به وطن جدید خود باشند. بنابراین، طبق تحقیقات من، فردی که مهاجرت کرده است ممکن است “ذهن بی خانمان” داشته باشد – موقعیتی را تجربه کند که در آن هیچ خانه ای واقعاً یک خانه برای آنها، حتی خانه قبلی – خانه اجدادی – ویژگی های متمایز و جذابیت خود را در دنیای واقعی از دست داده است.
منبع: عکس لویی گالوز در Unsplash
به راحتی می توان فهمید که چرا. در نهایت، هیچ مکانی بدون خود و هیچ خودی بدون مکان وجود ندارد. بنابراین، اینکه ما چه کسی هستیم تا حد زیادی تحت تأثیر مکان هایی است که زندگی می کنیم یا می رویم و جایی که می خواهیم در حال و آینده باشیم.
پیامدها جدی است. به عنوان مثال، ممکن است منجر به مشکلاتی در ادغام در یک مکان جدید و پیدا کردن دوستان جدید شود، و به طور بالقوه ما را حتی بیشتر در دام گذشته رها کند، زیرا اکنون جذابی نداریم که حواسمان را پرت کند. گیر افتادن مداوم در گذشته نیز می تواند مانع از تفکر آینده شود. این می تواند تأثیرات بدی برای رفاه ما داشته باشد، زیرا برای احساس خوب باید روی گذشته و حال و همچنین آینده تمرکز کنیم.
چه کاری می شد کرد
طبق تحقیقات من، سه مرحله بی حرکتی شناختی وجود دارد. اولین مورد مستلزم آگاهی از استرس و اضطراب ناشی از ترک مکانی است که ذهن در آن به دام افتاده است. در این مرحله، مهاجران ممکن است عدم اطمینان زیادی را تجربه کنند، که مانع تلاش آنها در بسیاری از جنبه های زندگی از جمله اسکان مجدد، کسب مهارت های جدید مانند زبان و ایجاد آشنایی های جدید می شود.
مرحله دوم شامل تلاش های عمدی برای بازیابی شی گم شده یا رها شده است که تنش بیشتری نسبت به مرحله اول ایجاد می کند. در اینجا، فرد ممکن است در فعالیت هایی مانند سفر به سرزمین آبا و اجدادی خود، بازسازی خاطرات خود و مطالعه در مورد مکان گم شده شرکت کند. اگرچه بازدید فیزیکی از سایت ها می تواند استرس را کاهش دهد، این می تواند یک راه حل موقت باشد.
مرحله آخر شامل تلاش های عمدی برای حفظ ارزش ها و جستجوی اهدافی است که ضرر را کاهش دهد. این رویکرد ممکن است شامل استفاده از مصنوعات برای نماد خانه گمشده، مانند هنر یا تصاویر باشد. همچنین استدلال شده است که مهاجران میتوانند «خانههای جدیدی بسازند» اما خاطرات و آرزوهای خود را نیز به نمایش میگذارند – به عنوان مثال، با دوستیابی با افرادی که از یک مکان میآیند یا مذهب مشابهی دارند. این در واقع یکی از راه های کاهش در نهایت اضطراب است.
در حال حاضر، بدیهی است که بی حرکتی شناختی درمان کاملی ندارد. اما روانشناسی راه حل هایی ارائه می دهد که ممکن است مفید باشند، اگرچه هنوز در زمینه بی حرکتی شناختی مورد بررسی قرار نگرفته اند.
به عنوان مثال، مداخلات روانشناختی وجود دارد که می تواند به ما کمک کند تمرکز ذهنی خود را بر گذشته، حال و آینده متعادل کنیم. برای جلوگیری از گیر کردن در گذشته و تمرکز بیشتر بر زمان حال، میتوانیم هر روز چیزی را یادداشت کنیم که از آن سپاسگزاریم. و برای تمرکز بیشتر بر آینده، میتوانیم «بهترین خود ممکن» خود را پنج سال بعد تصور کنیم – این برای بسیاری از افراد در طول قرنطینههای COVID کارآمد بود.
نسخه ای از این پست نیز در The Conversation ظاهر می شود که تحت Creative Commons بازنشر شده است.