دیروز خوب بود روز قبل ، نه خیلی. چند روز قبل از آن؟ عذاب محض ، شما را به روز وحشتناک فرزندتان درگذشت. فردا؟ چه کسی می داند؟ این روشی است که غم و اندوه کار می کند. یک قدم به جلو ، دو قدم به عقب.
هیچ قافیه یا دلیل وجود ندارد. هر روز برعکس کتاب کودکان انتخابی خود ، ماجراجویی است. احساس می کند یک ماجراجویی جدید شما را انتخاب می کند. این با گذشت زمان تغییر خواهد کرد ، اما در حال حاضر ، شما فقط برای سوار شدن هستید.
سواری به دور و دور ، عقب و به صورت جانبی می رود و حلقه های حلقه ای را انجام می دهد. الاغ شما را لگد می زند و شما را به محض آویزان کردن دیوانه می کند. بشر بشر شما حتی مطمئن نیستید که دیگر به چه چیزی آویزان شده اید.
این سوار شما را به مکانهایی می برد که قبلاً هرگز نبوده اید ، مکانهایی که تله را از شما می ترساند ، مکانهایی که شما را باز می کنند باز می شوند ، اما هر چند وقت یکبار ، سوار شدن فقط برای یک لحظه کند می شود و شما می توانید نفس خود را بگیرید و تقریباً غیرقابل تصور و عمدتاً ناخواسته ، یک قدم به جلو بردارید.
فرقی نمی کند که چقدر کوچک یا زودگذر بود. آن یک قدم – هرچه برای شما باشد – بسیار زیاد است. این بدان معناست که چیزی در درون شما هم زده است. این بدان معنی است که شما گیر نکرده اید. این بدان معناست که شما در جهت درست حرکت می کنید ، حتی اگر احساس کاملاً بی نظمی کنید. هیچ کدام نمی گویند چه موقع یا چگونه به جایی می روید که می روید ، اما وقتی به آنجا می روید ، آن را می دانید.
اگر همه اینها رمزنگاری به نظر می رسد ، به این دلیل است. در هنگام تاریکی ، یاطاقان خود را غیرممکن می کند. و متأسفانه ، پیش بینی آینده قابل پیش بینی تقریباً یکسان است: بارش تاریک و سنگین در اکثر مناطق. شما نیازی به هواشناسی ندارید تا این را به شما بگوید. شما آن را بهتر از هر کسی می دانید.
اما آنچه در حال حاضر نمی دانید و نمی توانید ببینید ، نور است. شما در داخل تونل اندوه وحشتناک به دام می افتید ، اما هر قدم به جلو شما را در انتهای دیگر به نور درخشان نزدیک می کند.
بیشتر اوقات ، اما نه همیشه ، در ابتدا فقط یک درخشش است – خاطره ای از مدتها قبل که لبخند نیمی از چهره شما را به ارمغان می آورد ، آهنگی در رادیو که شما را به خوبی می کند ، بینشی که از یک شخصیت تلویزیونی که شما را از کودک خود یادآوری می کند ، می شود – اما مهم است که این جرقه های کوچک زندگی را بشناسید ، واقعاً آنها را به درون خود ببرید و آنها را در استخوان های خود احساس کنید.
از آنجا که درخشش ها شدت می یابند و مکرر می شوند ، سرانجام به آفتابگردان تبدیل می شوند و مراحل کودک به گام های هدفمند تبدیل می شود و یک روز گریه می کنید و روز بعد ، راحت تر می خندید و یک قدم به جلو به دو قدم تبدیل می شوید و سپس سه و به طور ناگهانی ، دیگر به عقب نمی روید ، زندگی خود را در آغوش می گیرید. (این کار را می کند!)
شما از همیشه قوی تر هستید زیرا بدترین درد را که قابل تصور است تحمل کرده اید ، و این تراژدی به یک بخش اساسی از شما تبدیل شده است – برای همیشه تغییر – شاید حتی برای بهتر شدن. این چیزی غیرقابل توصیف برای آویزان کردن به شما معلوم می شود ، و در گرمای نور درخشان استحمام می کنید.
و سپس خواهید فهمید که خارق العاده ترین چیز در حالی که متوجه نشده اید اتفاق افتاده است – قلب شما دیگر خالی نیست. در واقع ، دوباره از عشق پر شده است ، دقیقاً مثل زمانی که فرزند شما به دنیا آمد.
این جایی است که روح زیبای آنها همچنان به زندگی خود ادامه می دهد ، درست مثل Rob که در من زندگی می کند. این باعث نمی شود که او کمتر از دست بدهم ، اما راحت است که بدانم او در این نزدیکی هست ، دقیقاً همان جایی که من به او احتیاج دارم.
اما قبل از اینکه هر یک از این اتفاقات بیفتد ، هزاران و هزاران قدم جلوتر از شما وجود دارد.