یک مشتری که معلم یک مدرسه راهنمایی است با من در میان گذاشت که در برخی از جلسات اساتید، بحث داغی در مورد چگونگی رسیدگی به این واقعیت وجود داشت که تعداد زیادی از دانشآموزان گزارش میدهند که «ترومای دوران کودکی» را تجربه کردهاند. بحث بین اعضای هیئت علمی نشان دهنده نگرانی گسترده تر در مورد تمایز بین ترومای واقعی و مشکلات رایج دوران کودکی است، که اغلب می تواند به اشتباه به عنوان تروما تعبیر شود.
هیچ کودکی کامل نیست و هیچ پدر و مادری بی عیب و نقص نیست. علاوه بر این، برخی از کودکان حساستر از دیگران هستند و پویاییهای خانواده ممکن است برخی از کودکان را به دلایل مختلف غیرمرتبط با سوء استفاده یا بیتوجهی در موقعیتهای چالش برانگیز قرار دهد. برای مثال، در حالی که هر والدینی ممکن است داشتن فرزند مورد علاقه خود را انکار کند، هر پسر یا دختری اغلب احساس میکند که مورد علاقه است یا اینکه خواهر یا برادری را ترجیح میدهد. بسیاری از ازدواجها بدون اینکه بچهها را تهدید کنند به طلاق میرسند. و غیره والدین علیرغم تمام تلاش خود، ناگزیر کارهایی را انجام می دهند یا می گویند که ناخواسته به فرزندانشان آسیب می رساند. با این حال، این چالش ها به تنهایی لزوماً برابر با “ترومای دوران کودکی” نیستند.
هنگام استفاده از اصطلاح “ترومای دوران کودکی” (CHT)، نه تنها باید طیف گسترده ای از تجربیات نامطلوب را که در دوران کودکی رخ می دهد، بلکه در درجه اول آنهایی را در نظر گرفت که باعث اختلال عمیق در عملکرد عصبی، روانشناختی و اجتماعی کودک می شود. این تجارب معمولاً شامل موقعیتهایی با مراقبان اولیه میشود که تهدیدکننده و شکستدهنده تلقی میشوند توسط کودک. آنها ممکن است از رویدادهای مجزا مانند تصادف اتومبیل که والدین را برای مدتی در دسترس نبود، تا استرس های مزمن مانند آزار جسمی یا عاطفی، یا عدم ایمنی عمومی که در دوران کودکی ادامه می یابد، متغیر باشند. بسیار مهم است که به یاد داشته باشید که قرار گرفتن در معرض تجارب آسیب زا به تنهایی باعث آسیب نمی شود مگر اینکه عواقب پایداری داشته باشد. حال، بیایید برخی از افسانه های مربوط به آسیب های دوران کودکی را که به طور گسترده منتشر شده اند، روشن کنیم.
افسانه: بچهها همیشه از تروما “باز میگردند”. در حالی که درست است که کودکان می توانند انعطاف پذیری قابل توجهی از خود نشان دهند، تضمینی نیست که آنها به طور طبیعی از تجربیات آسیب زا بهبود یابند. توانایی مغز برای انطباق و سازماندهی مجدد خود در پاسخ به تجربیات جدید و تأثیرات محیطی به ویژه در کودکان مشهود است و به طور بالقوه آنها را قادر می سازد تا از حوادث آسیب زا راحت تر از بزرگسالان بهبود یابند. با این حال، اثرات استرس شدید میتواند تأثیری پایدار بر رشد کودک داشته باشد، یا بعداً در زندگی آشکار شود، بهویژه زمانی که استرسهای فعلی به دلیل مسائل حلنشده از دوران کودکی غیرقابل تحمل شوند.
سازگاری های تدریجی که سیستم کودک برای رویارویی با شرایط تهدیدآمیز متحمل می شود، به آرامی تاب آوری را از بین می برد. این تأثیر ممکن است تا سالها بعد، زمانی که علائم ظاهر میشوند یا سطحی از اختلال عملکرد را تجربه میکنند، آشکار نشود.
منبع: Marta Wave / Pexels
افسانه: کودکان گزینه ای برای پاسخ دادن به جنگ و گریز ندارند، بنابراین به طور خودکار از هم جدا می شوند. برخی از نویسندگان این ایده را رایج کرده اند که استرس شدید در کودکان همیشه منجر به وحشت و ناتوانی در مقابله یا فرار می شود. در حالی که چنین موقعیت هایی وجود دارد، همه کودکان را در بر نمی گیرد. برخی از کودکان، حتی در محیط های پرخطر، ممکن است راه های دیگری برای مقابله با تهدیدات پیدا کنند. به عنوان مثال، کودکانی که با والدینی که از نظر جسمی آزاردهنده هستند زندگی می کنند ممکن است در هنگام درگیری با دوستان خود ورزش کنند یا برای دفاع از خود یا دیگران با والدین مقابله کنند. این تنوع در پاسخ به تشخیص هایی مانند اختلال نافرمانی مخالفت کمک می کند. علاوه بر این، بسیاری از کودکان خردسال به جای متوسل شدن به جنگ، فرار یا تعطیلی، بیشتر به مقررات خارجی و حمایت اطرافیان خود متکی هستند. پاسخ کودکان به استرس تحت تأثیر مرحله رشد و سیستم های حمایتی در دسترس آنها قرار می گیرد. قشر جلوی مغز آنها (PFC) به طور کامل توسعه نیافته است و ممکن است خطرات محیط خود را به طور کامل تشخیص یا درک نکنند.
افسانه: ترومای دوران کودکی فقط شامل سوء استفاده یا بی توجهی شدید است. در حالی که آزار و غفلت در واقع تجربیات آسیب زا هستند که می توانند عمیقاً کودکان را تحت تأثیر قرار دهند، سایر تجربیات نامطلوب نیز می توانند تأثیرات روانی، عاطفی و فیزیکی پایدار داشته باشند. اینها شامل مشاهده خشونت خانگی، تجربه قلدری، از دست دادن مراقب یا خواهر یا برادر، مواجهه با یک محیط استرس زا یا تهدید کننده به دلیل بیماری جسمی یا روانی ناگهانی یا مزمن در خانواده، یا زندگی در یک محیط آشفته است. علاوه بر این، سوء استفاده و غفلت پیامدهای متفاوتی دارد و غفلت همیشه آسیب زا نیست.
افسانه: همه کودکانی که در معرض تروما قرار می گیرند دچار PTSD یا C-PTSD می شوند. یک باور عمومی وجود دارد که همه کودکانی که در معرض حوادث آسیب زا قرار می گیرند، دچار PTSD یا C-PTSD هستند یا خواهند شد. با این حال، تروما بسیار ذهنی است، و هیچ تعمیم جهانی نمی توان انجام داد. همه افرادی که در دوران کودکی شرایط آسیب زا را تجربه می کنند دچار اختلال نمی شوند، زیرا هر کودکی تهدید را متفاوت درک می کند و راه های منحصر به فردی برای مدیریت استرس خود دارد. عواملی که در ابتلای کودک به PTSD یا C-PTSD مؤثر هستند عبارتند از ماهیت، شدت و طول رویداد آسیب زا، سیستم حمایتی کودک و خلق و خوی طبیعی او.
افسانه: ترومای دوران کودکی همیشه مشهود است و به راحتی قابل شناسایی است. از آنجایی که کودکان هنوز در حال رشد شخصیت خود هستند، اغلب تصور می شود که رفتارهای آنها بخشی از خلق و خوی طبیعی آنهاست. این امر میتواند تمایز بین رفتارهای رشدی معمولی و رفتارهایی که ممکن است نشانه آسیبهای روحی باشد، مانند تغییر در عادات خواب یا خوردن، مشکلات تمرکز، یا پسرفت در نقاط عطف رشد، برای والدین، مراقبان و مربیان دشوار کند. علائمی مانند کناره گیری از تعاملات اجتماعی، رفتارهای پرخاشگرانه یا طغیان های عاطفی را ممکن است به راحتی به «بازی کردن» یا «دشوار بودن» کودک نسبت داد.
افسانه: ترومای دوران کودکی تنها در دوران کودکی بر فرد تأثیر می گذارد. برخی افراد به اشتباه بر این باورند که اثرات آسیب های دوران کودکی به سال های شکل گیری فرد محدود می شود و با افزایش سن کاهش می یابد. با این حال، بسته به عواملی مانند شدت و مدت شرایط آسیب زا، سنی که ضربه در آن اتفاق افتاده است، منابع داخلی و خارجی، و نوع رویدادهای آسیب زا تجربه شده، CHT می تواند اثرات ماندگاری داشته باشد که بسیار فراتر از دوران کودکی است. این اثرات طولانی مدت ممکن است شامل افزایش خطر اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) یا سوء مصرف مواد باشد. علاوه بر این، ترومای دوران کودکی با بروز بیشتر مسائل مربوط به سلامت جسمانی در مراحل بعدی زندگی مرتبط است.
علاوه بر این، افراد با سابقه ترومای دوران کودکی ممکن است در ایجاد و حفظ روابط با چالشهایی مواجه شوند، زیرا مشکلات اعتماد، دلبستگی و ارتباط میتواند در بزرگسالی آشکارتر شود.