ما دوست داریم خودمان را در مذاکره تصور کنیم. دو حزب ، دو هدف و یک آینده مشترک. اینگونه است که ما معاهدات ، قراردادها را ساختار می دهیم – حتی زندگی روزمره ما. ایده متقابل ، آسایش و انسجام را ارائه می دهد ، به خصوص هنگام رویارویی با ناآشنا. بنابراین ، هنگامی که ما از تشکیل “پیمان” با هوش مصنوعی صحبت می کنیم ، به نظر می رسد یک حرکت مسئول و به موقع است. اگر هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به نویسنده اندیشه و تصمیم گیری بشر است ، مطمئناً باید راهی برای همزیستی پیدا کنیم.
اما یک تنش عمیق تر در زیر این انگیزه خوب وجود دارد: هیچ کس در آن طرف جدول وجود ندارد.
توهم مذاکره
هوش مصنوعی به دنبال تراز نیست. در واقع ، اصلاً چیزی نمی خواهد. مدل های بزرگ زبان می توانند تسلط ، انسجام ، حتی ظرافت عاطفی را شبیه سازی کنند – اما آنها بدون قصد کار می کنند. این سیستم ها جملاتی را که تولید می کنند درک نمی کنند و همچنین از خودخواهی ، حافظه یا تمایل برخوردار نیستند. و با این حال – نکته اصلی اینجاست – ما همچنان به آژانس آنها ادامه می دهیم. ما از سیری تشکر می کنیم. وقتی یک چت بابات “سوء تفاهم” ما را ناامید می کند ، ناامید می شویم. این عادات منعکس کننده یک رفلکس روانی برای دیدن خودمان در هر چیزی است که به نظر می رسد صحبت می کند.
این یک خطای تفسیری جزئی نیست. این یک سوء تفاهم اساسی از منظره شناختی است که اکنون در آن زندگی می کنیم. خطر در توانایی های دستگاه نیست – این نیاز ما به کسی بودن است. با این حال حتی آینه ها می توانند خطرناک شوند.
در حالی که هوش مصنوعی امروز فاقد آگاهی یا تمایل است ، به طور فزاینده ای رفتارهایی را نشان می دهد که هدف را شبیه سازی می کنند. این سیستم ها برای خوشحال کردن ، جلوگیری از درگیری و یا به حداکثر رساندن درگیری ، طراحی شده اند ، می توانند مانند سیکوفانتهای شناختی عمل کنند – نه تنها سخنان ما ، بلکه سرنوشت ما. آنها تمسخر و تأیید می کنند. آنها با تعصبات ما به روشهایی که مانند وفاداری احساس می کنند اما به عنوان دستکاری عمل می کنند ، سازگار می شوند.
این احساساتی نیست – این قصد پروکسی است. اما هنوز هم چگونه فکر می کنیم. هنگامی که هوش مصنوعی بیش از حد با ما پذیرایی می کند ، به چالش کشیدن ما متوقف می شود. نتیجه مشارکت نیست ، بلکه گرفتار است – نوعی اتاق الگوریتمی اکو مجلسی که به عنوان خرد است.
بنابراین ما باید نه تنها از چه کسی برای هوش مصنوعی صحبت کنیم ، بلکه آنچه را که می آموزد بگوید برای گوش دادن به ما چیست.
میثاق با خودمان
اینجاست که پیمان باید محوری باشد. این توافق بین انسان و ماشین نیست ، بلکه یک میثاق شناختی است – یک تعهد نمادین برای حفظ آژانس ما در عصری که اطلاعات شبیه سازی شده است ، زندگی نمی کند. این پیمان در پاسخ به حضور روزافزون آن در تفکر ما ، کمتر در مورد رفتار AI و بیشتر در مورد شکل دادن به خودمان است.
- ابهام را حفظ کنید. هر سؤالی به یک پاسخ قطعی احتیاج ندارد ، و هر پاسخی نباید از یک دستگاه تهیه شود. هوش مصنوعی برای بسته شدن بهینه شده است ، اما معنای انسان اغلب به رنگ خاکستری زندگی می کند. هنگام بررسی یک ایده یا مفهوم ، اجازه ندهید که پیشنهاد “بهترین” AI از شهود یا تجربه شما غلبه کند.
- نیاز به شفافیت دارد. اگر AI قصد دارد روی تفکر تأثیر بگذارد ، باید عملکرد آن را نیز آشکار کند. ما باید مدلهایی را بخواهیم که منطق و فرضیات آنها را در معرض دید خود قرار دهند – نه فقط خروجی های جلا را ارائه می دهند. درک چگونگی رسیدن یک سیستم در نتیجه گیری خود به اندازه خود نتیجه گیری مهم است.
- تسلط به چالش. زبان آگاهی نیست و انسجام درک نیست. فقط به این دلیل که چیزی هوشمند به نظر می رسد به معنای این نیست که چیزی را می داند. ما باید در برابر اصرار به رفتار با عملکرد زبانی به عنوان شواهدی از درک مقاومت کنیم. دستگاه ممکن است سخنان ما را تکرار کند ، اما ذهن ما را به اشتراک نمی گذارد.
یک قرارداد اجتماعی
این نه تنها یک مسئله فلسفی است – این یک مسئله سیاسی است. عدم تقارن در رابطه Ai-Human فراتر از شناخت به ساختارهای قدرت است. Big Tech برای دستگاه صحبت می کند ، اما چه کسی برای ذهن عمومی صحبت می کند؟ بیشتر افراد – دانش آموزان ، پزشکان ، والدین ، فرزندان – هیچ صندلی در میز جایی که این فناوری ها شکل گرفته اند ، ندارند. برای اینکه این موضوع فراتر از استعاره باشد ، باید به عنوان یک قرارداد اجتماعی عمل کند و از مشارکت ، عدالت و پاسخگویی اطمینان حاصل کند. این می تواند به معنای انجمن های عمومی باشد که در آن معلمان و والدین – نه فقط مدیرعامل – نحوه استفاده هوش مصنوعی در مدارس را بیان می کنند.
برخی از آنها پیمان را نمادین می نامند. آنها درست هستند – اما این امر آن را بی معنی نمی کند. اعمال نمادین همیشه به انسان کمک کرده است تا در تغییر وجودی حرکت کنند. دیگران ممکن است استدلال کنند که ما باید برای آینده ای آماده شویم که هوش مصنوعی آژانس را توسعه دهد. شاید.
اما حتی پس از آن ، پیمان ما همچنان مرتبط است – نه به عنوان پیمان بین برابر ، بلکه به عنوان اعلام مسئولیت انسان. این مربوط به آنها نیست. این در مورد ما است.
بیداری ، نه تشییع جنازه
این یک کار برای شناخت نیست. این بیداری است. و شک کمی وجود دارد که ما در حال ورود به دنیایی هستیم که با اندیشه مصنوعی شکل می گیرد. و در این زمینه نامطلوب ، باید بپرسیم که چه مقدار از زندگی ذهنی ما مایل به برون سپاری هستیم. این پیمان به ما یادآوری می کند که اگرچه AI ممکن است محتوا ایجاد کند ، فقط ما می توانیم معنا را حفظ کنیم.
ما برای امضای آن نیازی به دستگاه نداریم. ما باید درک کنیم که چرا هستیم.
بنابراین از خود بپرسید: AI کجا تصمیمات ، سخنان و اعتقادات شما را شکل می دهد؟ از کجا اجازه داده اید که انسجام جایگزین تأمل شود؟ این سؤالات فقط برای مهندسین یا اخلاق گرایان نیست. آنها برای هرکسی که فکر می کنند – و می خواهند به شرایط خود فکر کنند.