08:04 - 2024/10/05

پیشتازان فضا به بررسی نظریه خود تعیینی (SDT)

[ad_1] تئوری خود تعیینی (SDT) که توسط ریچارد ام رایان و ادوارد ال. دسی ابداع شد، سه نیاز روانشناختی اساسی را برای بهزیستی مطرح می‌کند: خودمختاری، شایستگی و ارتباط. خودمختاری مربوط به نیاز ما به این است که احساس کنیم می‌توانیم تجربیات و اع...

پیشتازان فضا به بررسی نظریه خود تعیینی (SDT)

[ad_1]

تئوری خود تعیینی (SDT) که توسط ریچارد ام رایان و ادوارد ال. دسی ابداع شد، سه نیاز روانشناختی اساسی را برای بهزیستی مطرح می‌کند: خودمختاری، شایستگی و ارتباط. خودمختاری مربوط به نیاز ما به این است که احساس کنیم می‌توانیم تجربیات و اعمال خود را (در چارچوب پارامترهای ممکن) کنترل کنیم، و اینکه رفتار ما با علایق و ارزش‌های واقعی ما مطابقت دارد. شایستگی به نیاز ما به احساس موثر و توانایی اشاره دارد، اینکه در کاری که انجام می‌دهیم مهارت داریم و اقداماتمان به روش‌هایی که ما مثبت می‌دانیم کمک می‌کنند. ارتباط به معنای احساس ارتباط با دیگران، داشتن روابطی است که در آن فرد اهمیت می دهد برای و احساس مراقبت می کند توسط دیگران، خواه افراد، گروه ها یا جوامع باشند.

اگرچه SDT زمینه مشترکی با سایر رویکردها دارد، اما دو نوآوری مهم را به همراه دارد. اول، نیازهای اساسی اساسی را به صورت بدیهی پیش‌زمینه می‌کند، پایه‌ای برای هر چیز دیگری که ممکن است در مورد روان‌شناسی انسان بگوییم. دوم، با مستندات فراوان نشان می‌دهد که نیازهای اساسی اساسی در فرهنگ‌های مختلف، هم در فرهنگ فردگرا و هم در فرهنگ جمع‌گرا، مرتبط هستند.

نیازهای اساسی اساسی با یکدیگر همبستگی دارند. ارتباط و استقلال، عزت نفس و احساس امنیت را مجاز می‌سازد که ارزش‌هایی را ایجاد می‌کند که اصالت و درست احساس می‌کنند، و همچنین ظرفیت کار در جهت اهداف قابل دستیابی را ایجاد می‌کند. SDT تاکید می کند که اگرچه استقلال و ارتباط ممکن است متضاد به نظر برسد، اما متقابل مولد هستند. خودمختاری اشکال سالم ارتباط را ممکن می‌سازد، و داشتن عشق و حمایت دیگران، استقلال را تسهیل می‌کند. به بیان دیگر، خویشاوندی درهم تنیدگی نیست، که به معنای از دست دادن احساس خود و اهداف، افکار، احساسات و ارزش های واقعی خود به دلیل محدودیت های ضعیف در روابط است.

اصول SDT مورد توجه اندیشمندانه ای قرار می گیرد پیشتازان فضاکابوس تکراری درگیر شدن به حد خود رسیده است: بورگ. بورگ‌ها گونه‌ای هستند که در جهان پرسه می‌زنند و اعضای دیگر گونه‌ها را «همگون می‌کنند». آن‌ها چندین قسمت از بدن قربانیان خود را با معادل‌های روباتیک جایگزین می‌کنند که مهم‌تر از همه، ایمپلنت‌های مغزی است که قربانیان را بخشی از Borg Collective می‌کند. جذب شده دیگر هویت جداگانه یا افکار جداگانه ای ندارند – آنها در یک ذهن مشترک هستند که توسط ملکه بورگ کنترل می شود. از برخی جهات، بورگ بهبودی در هرج و مرج روابطی که در سرتاسر کهکشان می بینیم ارائه می دهد: آنها نه جنگ، نه قحطی و نه فقر دارند. آنها رویای اتوپیایی توتالیتاریسم را که قرار است زندگی را برای همه بهتر کند، محقق می کنند. همانطور که ما روی زمین به خوبی می دانیم، اینطور نیست، و مشکلاتی که بشریت را آزار می دهد در رژیم های استبدادی به همان اندازه بد یا بدتر است. پیشتازان فضا همچنین نشان می دهد که حتی اگر توتالیتاریسم به صلح و فراوانی برای همه دست یابد، همچنان یک کابوس خواهد بود زیرا نیازهای اساسی اساسی را انکار می کند. مطابق با SDT، نشان داده شده است که این نیازها به معنای واقعی کلمه در دنیای خانه وولکان و کلینگون و همچنین روی زمین کاملاً جهانی هستند.

قسمت “I Borg” در نسل بعدی بر نیازهای اساسی اساسی برای خودمختاری و مرتبط بودن تمرکز می کند (هرکسی که از طریق Star Fleet Academy می تواند صلاحیت خود را ثابت کند!). این تصدی یک مرد جوان را از تصادف شاتل بورگ نجات می دهد و او را برای مراقبت های پزشکی سوار می کند. از آنجایی که پیوند او با کلکتیو قطع شده است، این بورگ می تواند شروع به یادگیری در مورد معنای یک فرد بودن کند. دکتر هویت نوظهور خود را با نامگذاری هیو تأیید می کند، گام مهمی از آنجایی که اعضای مجموعه دارای نام هایی هستند که جایگاه آنها را در سلسله مراتب بورگ توصیف می کند نه نام هایی، همانطور که معروف ترین آنها را می بینیم: ویجرهفت از نه. مکالمه بعدی با جوردی، که هوگ آشکارا او را تحسین می کند، به او امکان می دهد تا بفهمد چرا کلکتیو ظالم است، چرا انسان ها در برابر بورگ مقاومت می کنند، و مهمتر از همه، آنچه را که او از دست داده و اکنون در زندگی تازه فردی خود ارزش قائل شده است:

منبع: استودیو پارامونت

جوردی استقلال و خویشاوندی را برای هیو توضیح می دهد.

منبع: استودیو پارامونت

هیو (H): جوردی داره چیکار میکنه؟

جوردی (G): من در حال مطالعه اجزای پروتز شما هستم.

ح: چرا؟

G: من سعی می کنم در مورد شما بیشتر بدانم.

ح: چرا؟

ج: چون تو با ما فرق داری. بخشی از کاری که ما انجام می دهیم این است که درباره گونه های دیگر بیشتر بدانیم.

ح: ما گونه ها را جذب می کنیم. سپس ما همه چیز را در مورد آنها می دانیم.

گ: آره میدونم.

H: این راحت تر نیست؟

G: شاید اینطور باشد، این چیزی نیست که ما انجام می دهیم.

ح: چرا؟

ج: خیلی خب، اینجوری بهش فکر کن. هر بار که در مورد خود صحبت می کنید، از کلمه “ما” استفاده می کنید. ما این را می خواهیم. ما آن را می خواهیم. شما حتی نمی دانید چگونه خود را به عنوان یک فرد مجرد تصور کنید. شما نمی گویید من این را می خواهم، یا من هیو هستم. ما همه افراد جداگانه هستند من جوردی هستم. من انتخاب می کنم که در زندگی خود چه کاری انجام دهم. من برای خودم تصمیم میگیرم برای کسی مثل من، از دست دادن این حس فردیت تقریبا بدتر از مردن است.

پاسخ جوردی بر ارزش خودمختاری و درک او از اهمیت آن برای رفاه او تأکید می کند. گفتگو ادامه دارد:

ح: وقتی می خوابید، صدای دیگری در ذهن شما وجود ندارد. آیا تا به حال تنها هستید؟

ج: گاهی. اما به همین دلیل است که ما دوستان داریم.

ح: دوستان؟

G: حتما. کسی که بتوانید با او صحبت کنید. وقتی تنها باشی چه کسی با تو خواهد بود کسی. . . کسی که حال شما را بهتر می کند

ح: مثل جوردی. و هیو.

و در اینجا به ارتباط می پردازند. پاسخ هیو نشان می دهد که جوردی به سادگی آنچه را که از قبل احساس می کند بیان کرده است: اهمیت دوستی.

منبع: استودیو پارامونت

آخرین نگاه هیو

منبع: استودیو پارامونت

پس از این مکالمه، هیو متوجه می شود که می خواهد کالکتیو را ترک کند. اما او تصمیم می گیرد که برگردد زیرا اگر روی آن بماند تصدی، احتمالاً او ردیابی می شود و خدمه جذب می شوند. با کنایه تلخ، بیان نهایی فردیت او شامل فداکاری آن است که از ظرفیت او برای خودمختاری و ارتباط سرچشمه می گیرد. این تصدی او را به محل سقوط باز می گرداند، و زمانی که بورگ ها برای بازپس گیری او می آیند، ما آخرین بیان خود واقعی او را می بینیم، یک نگاه به جایی که جوردی در حال تماشای آن است. این نگاه اجمالی خداحافظی به کسی که او به او اهمیت می دهد عمیقاً همه چیز را در مورد ارزش چیزی که از دست می دهد و تراژدی فداکاری او می گوید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان