منبع: عکس از گلن کری (Unsplash)
فرانکلین دی روزولت به خاطر سخنرانی تحسین برانگیز خود در مراسم تحلیف معروف است که در آن به قول معروف “تنها چیزی که باید از آن بترسیم خود ترس است.”1 ما به خوبی می دانیم که FDR بر بسیاری از چالش ها در زندگی خود غلبه کرد، از جمله رنج و بهبودی از فلج اطفال، به ارث بردن یک کشور در خطر، و تبدیل شدن به اولین رئیس جمهور ایالات متحده با ناتوانی جسمی برای رهبری ایالات متحده.
خلیل جبران، شاعر معروف لبنانی در شعر خود می گوید: ترس: می گویند رودخانه قبل از ورود به دریا از ترس می لرزد. او به مسیری که طی کرده نگاه می کند، از قله کوه ها، جاده پر پیچ و خم طولانی که از جنگل ها و روستاها عبور می کند. و در مقابل او، اقیانوسی را می بیند که چنان وسیع است که ورود به آنجا چیزی جز ناپدید شدن برای همیشه به نظر نمی رسد. اما راه دیگری وجود ندارد. رودخانه نمی تواند به عقب برگردد.2
جبران مانند FDR با سختی ها غریبه نبود. به عنوان یک مهاجر جوان که در سال 1895 در سن 12 سالگی وارد ایالات متحده شد، خانواده او با مشکلات زیادی روبرو شدند و در فقر زندگی کردند.3 او خوش شانس بود که خلاقیت خود را از سنین جوانی پرورش داد. با انتشار نوشتهها و آثار هنری که در طول سالها به شهرت رسید، سومین شاعر پرفروش تمام دوران شد.
بسیاری فکر می کنند که افراد شجاع به نوعی نترس به دنیا می آیند. آنها به اشتباه معتقدند که برخی از افراد یک ظرفیت ذاتی کلی برای غلبه بر چالش ها دارند، در حالی که حقیقت بسیار ظریف تر است. مردم یاد میگیرند که در مواجهه با چالشهایی که خارج از کنترلشان است، شجاعتر و جسورتر شوند. آنها که یاد گرفته اند با ترس و عدم اطمینان کنار بیایند، می فهمند که با وجود چالش های بهداشتی، فقر، بلایای پیش بینی نشده و انواع دیگر سختی ها چاره ای جز پایداری وجود ندارد.
همانطور که استخوانها با فعالیت تحمل وزن سختتر میشوند و الماسها تحت فشار ایجاد میشوند، روح انسان در طول هر تجربه سختی قویتر میشود. در حالی که ما مطمئناً سختی را به زندگی خود دعوت نمی کنیم، راه های مختلفی وجود دارد که می توانیم تحمل پریشانی خود را افزایش دهیم و قوی تر، سخت تر و شجاع تر شویم.
عدم اطمینان را در آغوش بگیرید
سالها پیش، یکی از استادان دبیرستان من این جمله را نوشت:ساختار اضطراب را پیوند می دهدروی تخته سفید، و بحثی پر جنب و جوش در مورد اینکه چرا انسان ها خواهان قابل پیش بینی بودن و مقاومت در برابر تغییر هستند، با وجود این واقعیت که رشد تنها از طریق تغییر اتفاق می افتد، خواه ما آن را بخواهیم یا نه، آغاز شد.
در کتاب پما چودرون وقتی همه چیز از هم می پاشد، او اذعان می کند که در حالی که ترس یک تجربه جهانی است، نگاه کردن به اضطراب و شک در چشم به ما فرصتی می دهد تا یک روش کاملاً جدید برای بودن ایجاد کنیم. پیمایش بیاساس و یادگیری تکیه به لحظه حال میتواند بسیار رهایی بخش باشد.4
زندگی کردن یعنی رشد کردن یادگیری سازگاری برای بقا بسیار مهم است. و در حالی که ما خواهان ساختار، قابلیت پیشبینی و روتین هستیم، زمانی که به چیزهایی که به مسیر خودمان پیش میرود وابسته میشویم، به نظر میرسد که همه چیز از هم میپاشد.
راحت شدن با عدم قطعیت به ما کمک می کند تا یاد بگیریم با تغییرات کنار بیاییم و احساس راحتی در جهان ایجاد کنیم. هر چه بیشتر با ترس صمیمی شویم، نسبت به آنچه زندگی باید به ما بیاموزد بازتر می شویم.
انتظارات را رها کنید
مدت زیادی طول کشید تا متوجه شدم که انتظارات همیشه در حد 22 هستند. هنگامی که آنها را ملاقات می کنیم یا از آنها فراتر می رویم، برای لحظه ای کوتاه به آسانی خوشحال می شویم و به این باور متقاعد می شویم که همه چیز در جهان درست است. سپس، زندگی ادامه دارد. وقتی مشکلات پیش می آید، احساس می کنیم دنیا ناعادلانه و ناعادلانه است. به نوعی احساس می کنیم که راه آسان یا خوشبختی را به دست آورده ایم. زندگی لزوماً به این شکل نیست.
لیست چالش هایی که زندگی برای ما می فرستد پایانی ندارد. ایجاد انتظاراتی که زندگی باید به نحوی آشکار شود که ما معتقدیم باید ما را در معرض ناامیدی مداوم قرار دهد. وقتی خود را از انتظارات رها می کنیم، “تمرین بدون “باید”ها، به تدریج هوشیاری و اعتماد به نفس خود را کشف می کنیم. به تدریج، بدون هیچ برنامه ای جز صادقانه و مهربان بودن، مسئولیت حضور در این دنیای غیرقابل پیش بینی، در این لحظه منحصر به فرد را به عهده می گیریم. ، در این بدن گرانبهای انسانی.”5
به ناراحتی متمایل شوید و به مسیر پیش رو اعتماد کنید
منبع: عکس از والاس فونسکا (Unsplash)
به ناراحتی متمایل شوید
یک ضرب المثل بومی آمریکایی وجود دارد که می گوید: “ترس چیزی است که درهای قلب را باز می کند و روح را وارد می کند.” همه ما “روح های پیر” را می شناسیم که به نظر می رسد در زندگی سهولت دارند. شاید آنها روش شگفت انگیزی برای برقراری ارتباط با مردم یا برقراری ارتباط به روش هایی داشته باشند که شفقت زیادی نشان می دهد. اینها افرادی هستند که احتمالاً چالش های زندگی خود را پشت سر گذاشته اند و با ترس روبرو شده اند.
تمایل به ناراحتی تمرینی است که می تواند به مرور زمان تبدیل به عادت شود. به جای تسلیم شدن به همه «چه میشد» زندگی و تمرکز بر احتمال وقوع اتفاقات بد، روحهای پیر آموختهاند که زندگی مانند یک کلاس بزرگ بزرگ است که در آن یادگیری ابدی است. مردم، مکان ها، موقعیت ها و شرایط جوهره غنای زندگی هستند. گرایش به ناراحتی و دیدن زندگی به عنوان یک ماجراجویی بزرگ، رشد شگفت انگیزی است، اگر اجازه دهیم.
یاد بگیرید که بمانید (حتی اگر ناراحت کننده باشد)
یادم می آید اولین باری که وارد اتاق یک بیمار در حال مرگ شدم. چون می دانستم خانواده ای که دور بالین جمع شده اند از غم و اندوه پیش بینی شده رنج می برند، به این فکر کردم که چه بگویم، چگونه رفتار کنم و آیا می توانم چنین وضعیت غم انگیزی را بدون اینکه بخواهم تحمل کنم. ذهنم از بهانه ای به بهانه ای برای خروج از اتاق تکان می خورد، اما تصمیم گرفتم صندلی تاشو را از روی قلاب روی دیوار بکشم و بنشینم.
خانواده داستان های عزیز خود را با جزئیات زیاد به اشتراک گذاشتند، می خندیدند، گریه می کردند و برای در آغوش گرفتن و آرامش یکدیگر تکیه می دادند. این یک ادای احترام به یک زندگی خوب بود! با احساس سپاسگزاری و هیبت عمیق از اتاق خارج شدم و از اینکه تصمیم گرفتم بمانم سپاسگزارم. با تصمیمگیری برای حضور، بدون تسلیم شدن به ترسهایم، توانایی شنیدن عمیقتر و دقیقتر از همیشه را در خود توسعه دادم.
به حرکت رو به جلو ادامه دهید
تکامل لحظه به لحظه تجربه ما چیز بزرگی است. این چیزی است که ما را به ایجاد بینش و خرد بیشتر در مورد خود و دنیایی که در آن زندگی می کنیم هدایت می کند.
رفاهی که ما به دنبال آن هستیم «اغلب نتیجه این است که آنقدر شجاع بودهایم که در تمام لحظات زندگی کاملاً زنده و بیدار باشیم، از جمله تمام فقدان شادی، تمام اوقات تاریک، همه مواقعی که ابرها خورشید را میپوشانند. “6 وقتی یاد می گیریم چگونه ابهام را در آغوش بگیریم و به لحظه حال برای آنچه می توانیم بیاموزیم اعتماد کنیم، شجاع می شویم و به راه پیش رو متمایل می شویم. در زمان حال گرانبها است که مسیر گشوده می شود و در آنجا کنجکاوی، اشتیاق و شجاعت شروع به ریشه یابی می کند.