سالها پیش شنیدم که یکی از اقوام یکی از دوستان خانوادگی در موقعیتی ترسناک با شوهری بدسرپرست قرار گرفته است. زن و پسر هر دو تحت کنترل، منزوی و ضرب و شتم قرار گرفته بودند. چند سال طول کشید، اما آنها با کمک یک پناهگاه و یک دوست نزدیک موفق به فرار شدند. به یاد میآورم که افراد جامعهام از خود میپرسیدند: “چرا او همین حالا آنجا را ترک نکرد؟” و “چطور توانست آن را تحمل کند؟” منم همین فکرو کردم
من در آن زمان دبیرستان بودم، اما زمانی که یک درمانگر شدم، دوستان خانوادگی در جامعه جنوب آسیا شروع به جویای راهنمایی من در مورد چنین موقعیت هایی کردند، اغلب با تماس های تلفنی زمزمه ای. این موقعیتها اغلب برای جلوگیری از وارد شدن به مشکل خانواده و همچنین برای فرار از شایعات جامعه، سرزنش قربانی و شرم و گناه از داشتن یک زندگی خانوادگی «کمتر از ایدهآل» مخفی نگه داشته میشوند.
با این حال آنها غیر معمول نیستند. مطالعه ای در سال 2021 توسط Rai و Choi نشان داد که از حدود 470 شرکت کننده در جنوب آسیا، 48 درصد خشونت فیزیکی، 38 درصد سوء استفاده عاطفی، 35 درصد سوء استفاده اقتصادی، 26 درصد آزار مربوط به مهاجران، 19 درصد آزار جنسی و 11 درصد خشونت فیزیکی را تجربه کرده اند. سوء استفاده جنسی نرخ در هر دسته برای زنان بیشتر از مردان بود.
خشونت خانگی در جنوب آسیا تحت تأثیر عوامل بسیاری از جمله استرس مرتبط با مهاجرت، الگوهای سوء استفاده بین نسلی، باورهای عمیق در مورد ازدواج، جنسیت، پویایی قدرت اقتصادی، نفوذ همسر، سوءمصرف مواد، و ننگ کلی درخواست کمک برای خانواده است. مسائل خانگی یا سلامت روان در برخی موارد، کنترل اقتصادی توسط شوهر میتواند درک خروج را برای یک زن مهاجر دشوار کند. در برخی دیگر، احساسات پیرامون وظیفه، حفظ چهره، عشق بی قید و شرط، یا بخشش، و همچنین باورهای قوی در مورد ازدواج و با هم ماندن، می تواند به انکار سوء استفاده کمک کند.
این مورد برای مادو سونتی، بازماندهای بود که در حال حاضر به عنوان خزانهدار در هیئت مدیره Manavi، اولین سازمانی در ایالات متحده که به بازماندگان آسیای جنوبی از خشونت مبتنی بر جنسیت کمک میکند، خدمت میکند. او به من گفت که او مجبور به ازدواج منظم نبود – و از آنجایی که کمی بزرگتر بود، از نظر مالی مستقل بود. او گفت: “در حالی که اساساً آمریکایی بودم، با یک تربیت سنتی قوی هندی جنوبی بزرگ شدم. با این حال من در تمام جنبه های زندگیم مستقل بودم.”
یک شروع مبارک
مادو و شوهر سابقش به صورت آنلاین به هم متصل شدند. آنها اشتراکات زیادی داشتند و چیزهای مشابهی را در زندگی می خواستند. او قبلاً ازدواج کرده بود، اما در مورد آن صراحتا و صریح بود.
برای شش ماه اول، او زمان زیادی را با او سپری کرد. او متوجه شد که او میتوانست کمی مالکیت داشته باشد، اما او دلسوز و دوست داشتنی به نظر میرسید. او سعی کرد اطمینان حاصل کند که او راحت است.
با این حال مدت کوتاهی پس از ازدواج آنها، همه چیز تغییر کرد. در طول ماه عسل آنها، او “سطح جنون آمیز حسادت” را نشان داد و او را متهم کرد که “به چند پسر در استخر خیره شده و آنها را هوس کرده است.” او متحیر شده بود و فکر می کرد شاید هنوز به او اعتماد ندارد، بنابراین خیلی سعی کرد او را متقاعد کند که این درست نیست. به نظر می رسید که او راضی بود و می توانست با او استدلال کند.
پس از بازگشت به خانه، میزبان پوجا (مراسم مذهبی هندوها) بودند. وقتی او را در حال صحبت با یکی از اقوام مرد دید، عصبانی شد. به دنبال او به طبقه بالا، سیلی به او زد و او را مبهوت رها کرد. او سریع عذرخواهی کرد و قول داد که دیگر تکرار نشود.
اما بعداً در پوجا، دوباره عصبانی شد و شروع به خفه کردن او کرد. او گفت: “این خیلی سریع اتفاق می افتاد.” هنگامی که او را رها کرد، با خانه ای پر از مهمان، او احساس کرد که چاره ای جز تمیز کردن خودش و ادامه میزبانی ندارد.
چرخه سوء استفاده
و سپس شروع شد. پس از هر حادثه، او ابراز پشیمانی میکرد و عذرخواهی میکرد، اما به محض بهبودی، دوباره این اتفاق تکرار میشد. او اعتراف می کند که سوء استفاده را به رسمیت نمی شناسد و رفتارها را توجیه نمی کند. او احساس میکرد که او دو شخصیت دارد-یکی که او را غرق عشق میکرد و دیگری توهینآمیز. او اغلب به این فکر می کرد که شخص واقعی کیست.
اوایل شوهرش با مشاوره ازدواج موافقت کرد. در جلسه سوم، مشاور برای ابراز نگرانی از او درخواست جلسه انفرادی کرد. او به درمان پایان داد و گفت که درمانگر “دیوانه” است.
زندگی ادامه داشت و بدرفتاری هم همینطور. آنها به سراسر جهان سفر کردند و مادو را با خاطره ای دردناک از سوء استفاده در هر کشوری که بازدید کردند، باقی گذاشتند. اما او می خواست باور کند که او تغییر خواهد کرد. مادرشوهرش با آنها زندگی می کرد. در حالی که شنوایی نداشت، او شاهد بسیاری از قسمت ها بود. او بیش از حد از پسرش می ترسید که نمی توانست مداخله کند، زیرا او نیز او را می زد.
خجالت و شرم اغلب باعث می شود که زنان آسیای جنوبی در موقعیت های توهین آمیز صحبت نکنند. مادو بیش از حد از قضاوت می ترسید که نمی توانست چیزی بگوید: “من به زمین می افتم، خودم را برمی گردانم، چهره ای قوی می پوشم و هر بار او را می بخشم.” اگرچه او میتوانست دوستداشتنی باشد، او روی پوستههای تخممرغ راه میرفت و کلمات، ظاهر و لباسهایش را با دقت انتخاب میکرد تا او را ناامید نکند.
به مدت پنج سال، او در ترس زندگی کرد و یک جبهه قوی را حفظ کرد، حتی زمانی که خانوادهاش متوجه تغییرات شدند. مادو ساکت ماند، نگران شرمساری و حفظ آبروی خانواده اش بود – نگرانی های رایج برای زنان آسیای جنوبی، با توجه به انتظارات فرهنگی پیرامون جنسیت و خانواده. سوء استفاده کننده او احتمالاً از این به نفع خود استفاده کرده است. او می دانست که او را ترک نمی کند.
الکلیسم و سوء مصرف
الکل می تواند خشونت را تشدید کند اما جزء ضروری آن نیست. شوهر مادو در تمام مدت ازدواج مشروب نوشید. او شروع به ترسیم سوء استفاده و نوشیدن با هم کرد و فکر می کرد مشکل الکل است. هر وقت می نوشید اوضاع شدیدتر می شد.
یک روز شکرگزاری، زمانی که او باردار بود، مست بود و با لگد به شکمش زد. او بعداً عذرخواهی کرد و قسم خورد که دیگر مشروب نخورد – و به آن پایبند بود. با این حال سوء استفاده هرگز متوقف نشد.
آغاز پایان
این آزار تا دو سالگی دخترش ادامه داشت. شوهر مادو چندین اسلحه داشت و اغلب او را با آنها تهدید می کرد و به او می گفت که دختر و خانواده اش را خواهد کشت. او همچنین تهدید کرد که «حسنی را خواهد برد تا دیگر او را نبیند». دخترش اگرچه جوان بود، هوشیار و آگاه بود و مادو میتوانست وحشت را در چشمان او ببیند. او گفت در این زمان مادو “شروع به بیدار شدن کرد”. او از خود پرسید: “من چه کار می کنم؟”
خیلی زود به نتیجه رسید. یک روز شوهرش با عصبانیت مادر مادو را صدا کرد و گفت که قصد دارد او را طلاق دهد. در این مرحله مادو تمام شد. او در مورد همه چیز به خانواده اش گفت – به جز آزار فیزیکی. با این حال، وقتی خواهرش پرسید: “آیا تا به حال تو را زده است؟” مادو شکست خورد و سرانجام آنچه را که سالها در جریان بود فاش کرد.
کمک گرفتن و خروج
غرایز مادرانه مادو غالب شد. او مصمم بود از دخترش محافظت کند. اگرچه او از تماس گرفتن با پلیس اجتناب میکرد و معتقد بود «تو با خانواده این کار را نمیکنی»، بهترین دوستش او را تشویق کرد تا با سازمانی برای زنان آسیای جنوبی که با خشونت شریک جنسی روبرو هستند تماس بگیرد، جایی که او اکنون کار میکند.
او در ابتدا حالت تدافعی داشت، گفت: «من به اینجا تعلق ندارم. من یک زن مطمئن و از نظر مالی با ثبات هستم.” با این حال وقتی مشاور چرخه سوء استفاده را توضیح داد، دیدگاه مادو تغییر کرد. با شناخت داستان خود، او شکست خورد. سازمان او را در مورد گزینه های قانونی، یک دستور منع و حقوقش راهنمایی کرد – اطلاعاتی که او داشت. مانند بسیاری از آنها آگاه نبودند.
تاثیر سلامت روان
کسانی که خشونت شریک جنسی صمیمی را تجربه می کنند اغلب در حال انکار هستند، خواه آنها سوء استفاده را توجیه کنند یا به حداقل برسانند یا اعتراف کنند که در حال وقوع است، اما به دنبال کمک نیستند.
مادو اعتراف کرد که در “انکار کامل” بوده است. او اغلب احساس تنهایی می کرد و در خلوت گریه می کرد. کار تبدیل به فرار او شد و به او کمک کرد از او دوری کند و احساساتش را تقسیم کند. او از اختلال استرس پس از سانحه رنج می برد، وقتی مردها تماس چشمی برقرار می کردند یا تجربیات گذشته را به او یادآوری می کردند، احساس اضطراب می کرد.
اکنون، او احساس می کند “در طرف دیگر” آن. اگرچه دخترش هنوز با نبود پدر دست و پنجه نرم می کند، درمان بسیار مفید بوده است. امروز مادو کار می کند تا دیگران را توانمند کند تا بدون شرم و گناه به جلو حرکت کنند.