روباه وحشی که به خانه کوهستانی من سر می زد. برخی از مردم می خواستند این روباه را حذف کنند و من و همسایگانم با این کار مخالفت کردیم، مقامات محلی موافقت کردند و روباه ماه ها متوالی در اطراف ماند و با برخی از سگ های محلی و یک بابکت همسایه رابطه دوستانه برقرار کرد.
منبع: مارک بکوف
میلیون ها حیوان غیرانسانی (حیوان) در شرایط مختلف اسارتی که توسط انسان به آنها تحمیل شده است، زندگی می کنند. مقالهای که اخیراً توسط آنجلا فرناندز و جاستین مارسئو محققین حقوقی با عنوان “43 میمون آزمایشگاهی در کارولینای جنوبی فرار کردند. آنها ادعای حقوقی آزادی دارند” از طریق ایمیلها و متنهای بیشماری مورد توجه من قرار گرفت و از پیچیدگی این به ظاهر جالب توجه من شد. سوال ساده این است که صاحب حیوانات پس از فرار واقعاً این است.
با کتاب آنجلا هم آشنا شدم پیرسون علیه پست، شکار روباه: قانون و حرفه ای شدن در فرهنگ حقوقی آمریکا. چند سوال بوجود می آیند، به عنوان مثال، حیوانات قبلاً اسیر “شادتر” از زمانی هستند که اسیر بودند، و “شادتر” به چه معناست?1 انتخاب شخصی من این است که از زندگی حیوانات وحشی دور بمانم، به آنها بیشترین آزادی ممکن را بدهم و بگذارم آنها با تمام خطرات همراه، از جمله پس از فرار از اسارت، وحشی بمانند. وقتی زندگی آنها را به هم میریزیم، باید تمام تلاش خود را برای اصلاح آنها انجام دهیم، و این باعث ایجاد انبوهی از سوالات اخلاقی دشوار میشود.
مقاله آنجلا و جاستین به ترسیم چشم انداز قانونی و اخلاقی برای مخاطبان گسترده کمک می کند و من خوشحالم که آنجلا می تواند به چند سوال در مورد کتابش و این موقعیت پیچیده اما رایج پاسخ دهد. افراد بیشتر و بیشتری در حال ایجاد انواع روابط با همسایگان وحشی خود هستند و از مزایای انجام این کار لذت می برند.2
مارک بکوف: چرا نوشتی؟ پیرسون علیه پست?
آنجلا فرناندز: من نوشتم پیرسون علیه پست، شکار روباه زیرا بر اساس یک پرونده حقوقی مهم در مورد اینکه چه کسی صاحب روباه شکار شده بود: شخصی که برای اولین بار تعقیب کرد یا کسی که به داخل حمله کرد، کشت و حیوان را گرفت. من اطلاعات تاریخی مهمی در مورد پرونده کشف کردم که قبلاً شناخته شده نبود، با استفاده از سبکی از تاریخ حقوقی که به عنوان “باستان شناسی قانونی” شناخته می شود، اساساً عمیق تر در تصمیم اصلی، تجدید نظر آن و نحوه تدریس آن به یک پرونده پرداختم. به همه دانشجویان حقوق مالکیت ایالات متحده من به خصوص به روشی که قاضی مخالف سبکی طنزآمیز را برای قضاوتی که نوشته بود به ارمغان آورد، علاقه مند بودم، سبکی که من در نهایت آن را «حماقت جدی قانونی» نامیدم.
MB: امیدوارید به چه کسی برسید؟
AF: امیدوارم این کتاب به دست وکلا و سایرینی برسد که میخواهند دوباره این پرونده را بیاموزند، بهعنوان پنجرهای به دنیای حرفهایسازی حقوقی مردانه در اوایل قرن نوزدهم و اینکه چرا آن وکلا و قضات حق داشتند در پروندهای که مربوط به مرگ خشونتآمیز است بازی کنند. از این حیوان من همچنین امیدوارم که باعث شود مردم سؤالات انتقادی درباره تاریخچه «قانون دستگیری» بپرسند، که دستگیری راهی برای داشتن یک حیوان وحشی است، و آن را به عنوان یک قاعده اشغال (معمولاً خشونت آمیز) بدانند. بلافاصله، من کسانی را که تدریس می کنند، دوست دارم پیرسون علیه پست در کلاس های درس دانشکده حقوق، شیوه برخورد آنها را تغییر داده و سؤالاتی را که در مورد آن می پرسند گسترش دهند، به طور خاص، دیدگاه حیوان را به نمایش بگذارند و این سوال را مطرح کنند که آیا اصلاً باید با روباه به عنوان دارایی رفتار کرد یا خیر.
منبع: انتشارات دانشگاه کمبریج/با مجوز.
MB: برخی از موضوعات اصلی که در نظر می گیرید چیست؟
AF: در کتاب، من از قانون تسخیر بهعنوان بسیار استثمارگرانه، ضد محیطزیست و ضد اجتماعی انتقاد میکنم، و کاربران را تشویق میکند تا خود را آماده کنند و تا آنجا که میتوانند از یک «منابع فراری»، یعنی «منبع متحرک» استفاده کنند (به عنوان مثال، نفت)، حتی اگر به آن نیاز نداشته باشند و گرفتن آن منجر به ضایعات می شود. قانون، ادعای شخصی را که اول به آنجا میرسد، اولین مالکیت او را در اولویت قرار میدهد و آنها تشویق میشوند تا به سختی وارد شوند تا دیگران را کنار بگذارند. من هم انتقاد می کنم پیرسون علیه پست برای توصیف سرزمینی که روباه در آن گرفتار شده بود به عنوان “زمین بایر” خالی و بی مالکیت، در حالی که در حقیقت بسیار ارزشمند و در واقع قبلاً توسط جوامع بومی اشغال شده بود. از خوانندگان می خواهم در نظر بگیرند که چگونه این استعمار در مورد روباه نیز اعمال می شود، که به طور مشابه به عنوان خالی و باز برای اشغال رفتار می شود. در بازنویسی پرونده، به عنوان قاضی خیالی فرناندز (که به عنوان یک عضو خیالی دادگاه عالی نیویورک در سال 1805 صحبت میکرد)، استدلال میکنم که قانون دستگیری اشتباه بود و روباه باید بتواند خودش را مالک شود. در آن زمان عجیب بود که دریابیم که در وضعیت میمون های فراری در کارولینای جنوبی، قانون دستگیری، که من برای مدت طولانی (بیش از دویست سال در مورد آلتر ایگوی خیالی من) از آن انتقاد کرده بودم، در واقع می تواند ، مبنای این استدلال است که آزمایشگاه مالکیت میمون ها را هنگام فرار از دست داده است.
علاوه بر این، اگر، تحت پیرسوناموال واجد شرایطی که آزمایشگاه در میمونها بهعنوان حیوانات وحشی داشت با فرار آنها شکست خورد، این احتمال را ایجاد میکند که میتوان آنها را مجدداً در اختیار شخص جدیدی قرار داد که بعداً آنها را اشغال کرده یا با دستگیری آنها را تصرف کرد. اگر شخصی یکی از ماکاک های رزوس را در آشپزخانه خود پیدا کند چه؟ اگر الان صاحب جدید بودند، می توانستند آنها را به حرم تحویل دهند؟
MB: بسیار وحشی.
AF: بله، در واقع. و چقدر باورنکردنی است که فرصت فکر کردن در مورد قوانین بسیار آکادمیک (و صراحتاً بسیار باطنی) در مورد حیوانات وحشی فراری در این دنیای واقعی و موقعیت واقعی را داشته باشید.
MB: کتاب شما چه تفاوتی با کتاب های دیگری دارد که به موضوعات مشابه می پردازند؟
AF: تاریخ حقوقی عموماً به موضوعات مرتبط با حیوانات نمی پردازد، زیرا مانند بسیاری دیگر از حوزه های موضوعی علوم اجتماعی و علوم انسانی، بسیار انسان محور است.
ام.ب.: آیا امیدوار هستید که مردم با آگاهی بیشتر از سرنوشت این حیوانات، مانند میمون های فراری، به حقوق آزادی خود توجه بیشتری کنند؟
AF: بله، من امیدوارم که همانطور که درباره حیوانات غیرانسانی، زندگی، فرهنگ و تاریخچه آنها بیشتر می آموزیم، بتوانیم یاد بگیریم که آنها را موجوداتی ببینیم که شایسته احترام هستند. تا زمانی که نتوانیم این کار را انجام دهیم، از توانایی خود برای انجام هر کاری مثبت می ترسم. پس بله، باید امیدوار باشم. صادقانه بگویم، اگر قانون گرفتن از پیرسون علیه پست می توان از آن برای استدلال برای آزادی آن میمون های آزمایشگاهی فراری در کارولینای جنوبی استفاده کرد، این چیزی شبیه یک معجزه کوچک است. من و جاستین در نوشتن در مورد آن امیدوار بودیم که خوانندگان را به فکر کردن در مورد راه هایی بیندیشیم که از طریق آن چیزی که ما معمولاً به عنوان مالکیت مطلق حیوانات فکر می کنیم ممکن است واجد شرایط باشد، به ویژه در شرایط فرار.