جان فامچون
منبع: John Famechon and Frank Quill/The Method
بررسی تجربیات زندگی کسانی که از آسیب مغزی بهبود می یابند می تواند درک ما را از روند بهبودی بیشتر کند و اطلاعات مفیدی را برای دیگرانی که از آسیب اکتسابی مغزی رنج می برند ارائه دهد. در این پست، من تحقیقات کیفی را از تجربه بهبودی زنده یک سوژه، قهرمان سابق بوکس جهان، جان فامچون، بررسی میکنم.
جان در آگوست 1991، زمانی که یک ماشین با سرعت 100 کیلومتر در ساعت (62 مایل در ساعت) حرکت می کرد، در حالی که جان در حال عبور از جاده ای در نزدیکی مزرعه وارویک در سیدنی بود، دچار آسیب مغزی ناتوان شد.
جان از زمان بازنشستگی از بوکس در سال 1970، تا زمان حادثه رانندگی، حرفه ای بسیار موفق داشت که به طور فعال در تمام انواع رویدادهای اجتماعی، رسانه ای، ورزشی و تجاری مشغول بود.
همانطور که فرانک کویل، روزنامهنگار ورزشی بسیار مورد احترام و دوست نزدیک جان در این دوران مشاهده کرد، جان یک ستاره محبوب ورزشی و سلبریتی بود که اغلب مخاطبان زیادی داشت.
آغاز سفر بهبودی
پس از ترخیص از بیمارستان در اکتبر 1992، جان تحت مراقبت تمام وقت نامزد خود، همسر بعدی، گلنیس بود.
همانطور که گلنیس و رسانه های آن زمان توصیف کردند، پس از ترخیص، جان به نظر می رسید که او را روی ویلچر ریخته اند، نمی تواند راه برود، حرف بزند یا خودش را تغذیه کند.
پزشکان و سایر متخصصان پزشکی توصیه کردند که اکنون این زندگی جان جان خواهد بود و وضعیت ترخیص او به همان خوبی است که همیشه داشت: به شدت ناتوان بود، اغلب در بستر بود، نمی توانست از عهده خود برآید، و تا پایان عمر بر روی صندلی چرخدار بود. .
با این حال، یک “ملاقات خیابانی” شهر ملبورن با فرانک کویل و من در دسامبر 1993 منجر به اجرای یک فرآیند توانبخشی نوآورانه شد.
رویکرد روش شناختی از پدیدارشناسی برای به دست آوردن داده های غنی برای تجزیه و تحلیل استفاده کرد. بررسی حقایق، دانش را با بررسی دقیق تجربه زنده شده جان از بهبودی گسترش داد. همراه با این، درک فزاینده ای از یک تکنیک درمانی جدید به کار گرفته شده و دانش واضح تر از ادبیات معاصر در مورد فرآیندهای عصبی دخیل در بهبود آسیب مغزی اکتسابی حاصل شد.
این تحقیق تعدادی از عوامل مهم در بهبود عصبی جان را شناسایی کرد. علاوه بر تمام کارکنان بیمارستان که جان جان را نجات دادند، مهمترین فرد شناسایی شده نامزد آن زمان جان (و همسر بعدی او) گلنیس فامچون است.
فرآیندهای ترمیم عصبی ذاتی و نوسازی فیزیولوژی عصبی در لحظه ای که آسیب مغزی در آگوست 1991 رخ داد آغاز شد. این فرآیندهای داخلی طبیعی بیشتر توسط مداخلات پزشکی و توانبخشی خارجی بعدی پشتیبانی شدند.
متأسفانه، همانطور که دادهها نشان دادهاند، اینها تأثیر کمی یا هیچ تأثیری بر بهبود وضعیت شدید جان نداشت. در نوامبر 1993 وضعیت جسمانی جان به طرز محسوس و نگران کننده ای رو به وخامت گذاشت.
همانطور که نامزد جان، گلنیس گفت: “در آن زمان ما بسیار نگران بودیم زیرا دیدیم که جان به طرز چشمگیری در حال پسرفت است و در واقع شروع به فکر کردیم که جان هرگز بهبود نخواهد یافت.”
یک مداخله نوآورانه
در دسامبر 1993، جان یک درمان پیشبینینشده جدید را آغاز کرد که شامل مواردی بود که به آنها «اهداف سخت» و «اهداف کششی» میگویند، از جمله حرکات پیچیده بسیار چالش برانگیز و کار شناختی شدید که بر گسترش کارهایی که جان میتوانست از نظر فیزیکی و ذهنی انجام دهد، متمرکز بود.
در نتیجه این مداخله نوآورانه در اواخر سال 1993، وضعیت ناتوانی جان در هفته ها و ماه های بعدی تغییر کرد.
در مارس 1994، جان برای اولین بار پس از تصادف راه رفت. کمی بعد او در حال دویدن بود. کسانی که جان و وضعیت او را میشناختند از بهبودی و پیشرفتهای قابلتوجه از وضعیت ناتوان سابق او – که بیشتر آن در اواخر سال 1994 به دست آمد – شگفتزده شدند.
درمان به صورت هفتگی تا اواخر سال 1997 ادامه یافت. وضعیت جان در نتیجه تغییرات در وضعیت عصبی و عصبی عضلانی جان از ناتوانی به بهبودی پیشرفت کرد که به نظر میرسد عمدتاً از اواخر سال 1993، زمانی که درمان جدید شروع شد، نشات میگرفت.
این تغییرات عصبی فیزیولوژیکی پیچیده، غنی، ضخیم، قوی و سریع بودند و در نهایت به اندازه کافی قوی بودند تا وضعیت جان به حدی برسد که از مارس 1994 شروع شود، جایی که جان نه تنها قادر به راه رفتن، صحبت کردن و تغذیه بود. خودش، اما همچنین توانست وضعیت ذهن و بدن (hólos) کلی نگر را از بهبودی سرپایی هموستاتیک در حال انجام ارائه دهد، که تا پایان عمر او ادامه داشت. (جان در سال 2022 درگذشت.)
در سال 2011، جان به عنوان گواهی بهبود خود، در کنفرانس بینالمللی «ذهن و پتانسیل آن» در سیدنی، به مخاطبان زیادی که عمدتاً پزشکی بودند، ارائه کرد، جایی که مورد تشویق ایستاده قرار گرفت. (بخش هایی از کنفرانس در یوتیوب موجود است.)
همانطور که گلنیس فامچون در سال 2014 بیان کرد: «زندگی ما تقریباً کاملاً عادی است. … زندگی بسیار نزدیک به عادی همان چیزی است که من آن را درک می کنم. ما وقتی بیرون میرویم، گاهی اگر در فرودگاه هستیم و باید مسیر طولانی و طولانی را طی کنی، مجبور میشویم ویلچر بگیریم، اما جان با عصا راه میرود، با مردم صحبت میکند… خیلی مطمئن هستم که جان میتواند با کسی صحبت کند، و این واقعاً خوب است، در حالی که قبلاً دو کلمه بود و هیچ چیز دیگری روی آن کلیک نمیکرد… ما زندگی اجتماعی بسیار بزرگی داریم.»
یافتههای این نوع تحقیقات پدیدارشناسی میتواند برای افرادی که تحت تأثیر یک آسیب مغزی اکتسابی قرار گرفتهاند، از جمله فرد آسیبدیده، خانواده، دوستان و پزشکان سلامت مفید باشد. همچنین، یادگیری جان و تدریس درگیر نیز پیامدهای بسیار روشنی برای یادگیری و آموزش به طور کلی دارد.