12:03 - 2024/11/16

وقتی مشتری شما آماده می شود که بر شما بمیرد

[ad_1] در برخی موارد، همه پزشکان با مرگ سروکار دارند. مشتریان ما ممکن است مسائل حل نشده ای در مورد مرگ خود یا شخص دیگری داشته باشند. ممکن است یک فرد نزدیک به آنها در حال مرگ یا تهدید به مرگ باشد. ما همکاران خود را از دست می دهیم و باید به...

وقتی مشتری شما آماده می شود که بر شما بمیرد

[ad_1]

در برخی موارد، همه پزشکان با مرگ سروکار دارند. مشتریان ما ممکن است مسائل حل نشده ای در مورد مرگ خود یا شخص دیگری داشته باشند. ممکن است یک فرد نزدیک به آنها در حال مرگ یا تهدید به مرگ باشد. ما همکاران خود را از دست می دهیم و باید به معنای آن برای زندگی حرفه ای ما عمل کنیم.

و اغلب بیشتر از آنچه که ما دوست داریم، مشتریان ما خود می میرند.

برخورد با مرگ مشتری بر زندگی شخصی، خصوصی و همچنین زندگی حرفه ای ما تأثیر می گذارد. پس با اندوهی که داریم چه کنیم؟ آیا آن را به دفتر می آوریم یا مخفی نگه می داریم؟

بدون نام / Canva

منبع: Unnamed/Canva

یکی از مشتریان من در حال نزدیک شدن به مرگ است. او تا زمان تشخیص سالم بود، بنابراین در موقعیتی است که دو سال فرصت دارد تا برنامه‌ریزی کند که می‌خواهد زندگی و مرگش چگونه اتفاق بیفتد. در کمال تعجب، او اخیراً از من پرسید که با مرگ قریب الوقوع او چگونه رفتار می کنم، سؤالی که هم تکان دهنده و هم گیج کننده بود. از این که چقدر می‌خواهم در پاسخ دادن صادق باشم، گیج شده بودم – بالاخره می‌توانستم به او پاسخی قطعی بدهم – اما بعد به این نتیجه رسیدم که چیزی جز خودافشایی وجود ندارد.

بنابراین من برخی از شادی‌ها و ناامیدی‌هایی را که در طول سال‌ها کار با این مشتری تجربه کرده‌ام به اشتراک گذاشتم. من در مورد تجربه عاطفی واقعی از درمانگر بودن او در زمانی که او خوب بود صحبت کردم، و انتقالی که باید پس از تشخیص او با یک بیماری تخریب کننده عصبی انجام می دادم. این یک تجربه جالب و عمیق بود، به اشتراک گذاشتن این نوع صمیمیت با یک مشتری.

جعل شده توسط آتش

نزدیک شدن به مرگ و روند مردن برای من تازگی ندارد. من به عنوان یک درمانگر در بوستون در طول اپیدمی ایدز به سن بلوغ رسیدم، جایی که، به عنوان یک همجنسگرا، در جلو و محور بودم و در موقعیت‌هایی قرار گرفتم – گروه‌ها، کارگاه‌ها، کار فردی – که در آن مرگ همیشه با من در اتاق بود. یا کار را دوست دارید یا دوام نمی آورید. خوشبختانه اولی را انجام دادم. ایدز به من آموخت که مرگ را به عنوان یک موضوع و یک فرآیند بپذیرم و آن را بخشی از شکل گیری خودم به عنوان یک درمانگر کنم.

بنابراین من هرگز از نزدیک شدن به موضوع مرگ با مشتریانم نترسیدم. چیزی که جدید بود، کنجکاوی مشتری من بود من واکنش – به او مرگ

تاثیر عاطفی بر درمانگر

من از برخی از مکالماتی که با این مشتری به اشتراک گذاشته ام متحیر شده ام. همه به تشخیصی مانند این به طور متفاوتی پاسخ می دهند، اما من احساس کرده ام که این مشتری مدل شگفت انگیزی برای مقابله ارائه می دهد. او با وکلا صحبت کرد و با شریک زندگی خود صحبت کرد. او تصمیم گرفت که با اموال و پول خود چه کند و رفاه آینده مالی شریک خود را تضمین کرد. سپس مراسم تشییع جنازه خود را برنامه ریزی کرد و مداحی خود را نوشت. او با محلی که خدماتش را می‌خواست تماس گرفت، از جمله غذاخوری که بعد از سرویس غذا را تامین می‌کرد. همه چیز کاملاً متحرک بود.

ماکسیمیلیانوویچ/پیکسابای

منبع: Maximilianovich/Pixabay

بعد از اینکه از من درباره احساسم پرسید، متوجه شدم که این تجربه فقط مربوط به مردن او نیست، بلکه به این معناست که من از دست دادن به یاد آوردم که از آنجایی که او پیش بینی خود را با من در میان گذاشته بود، چندین بار خود را غمگین و اشک می دیدم، اما مراقب بودم که آن را از او دور نگه دارم… و اکنون آنچه او از من نیاز داشت و می خواست پاسخی صادقانه بود. ، و من به او دادم. من در مورد شادی‌ها و ناامیدی‌های سال‌ها کار با او، و کارهایی که با هم انجام داده‌ایم، و چالش‌های خودم در کار با او صحبت کردم. و بعد از حقیقت و درد و ضایعه ای که خودم هم تجربه خواهم کرد صحبت کردم.

و این غیر قابل چشم پوشی نیست. این کسی است که من برای مدت طولانی با او کار کرده ام – برای سال ها، او بخشی ثابت از زندگی من بوده است.

با او در میان گذاشتم که در دسترس و محکم خواهم بود. مهم نیست که او چه می خواهد، من در کنار او هستم. اما در عین حال این برای من بسیار دردناک است. چیزی که ما بر سر آن توافق کردیم این است که تا زمانی که او در اینجا است، بسیاری از این مکالمات را داشته باشیم، به کشف نوع زندگی و چه نوع مرگی که او نیاز دارد، ادامه دهیم، و به مکان عمیق‌تری برای هیپنوتیزم یا مدیتیشن هدایت‌شده برویم تا با آن مقابله کنیم. حقیقت در مورد زندگی، مقابله با درد جسمی و فرونشاندن برخی از علائم او، معنا بخشیدن به همه چیزهایی که در راه است، و اجازه می دهد که این روندی باشد که در آن پایان زندگی او چیزی است که زیباتر است. نه فقط دردناک و ما توافق کردیم که من نیز همچنان احساساتم را با او در میان بگذارم.

من همیشه این را می‌دانستم، اما او به من یادآوری کرده است که برای پزشکان این یک امتیاز است که بخشی از آخرین برخورد مشتری با مسائل و گفتگوهای نهایی آنها با عزیزانشان باشد. این یک امتیاز است که به مشتریان کمک می کند تا زندگی خود را مرور کنند و به اهداف خود دست یابند.

غذای آماده

نکات روشن و واضح زیادی از این وضعیت وجود دارد. بدیهی است که هدف من این است که به گفتگوهای باز و صادقانه با مشتریم در مورد بیماری، مرگ و تأثیر آن بر دیگران – از جمله خودم- ادامه دهم. من به برنامه درمانی خود ادامه خواهم داد، که شامل استفاده از هیپنوتیزم و مدیتیشن هدایت شده برای کمک به او برای مقابله با جنبه های جسمی و عاطفی بیماری و مرگ قریب الوقوعش می شود، و هر کاری از دستم بر می آید انجام می دهم تا به او کمک کنم که پایان زندگی اش زیبا باشد. روند و نه صرفا دردناک.

اما فراتر از آن، می‌خواهم پزشکان دیگر سوالات دشواری را که من از خودم می‌پرسیدم، از خود بپرسند. آیا خوب است که ما با مشتریان خود انسان باشیم؟ چقدر می‌خواهیم واقعی و صادق باشیم وقتی آن‌ها را در حال عبور از ترس و درد می‌بینیم؟ آیا ما امید را القا می کنیم یا صرفاً اینجا هستیم تا شاهد تراژدی باشیم؟

به ما یاد داده اند که رسمی باشیم و کمی حذف شده باشیم، و این تجربه باعث شده تا برخی از آن ها را دوباره کار کنم. وقتی مشتری برای مرگ آماده می شود، مطمئن نیستم که واقعا بهترین و مناسب ترین موضع باشد. در عوض، زمانی که مشتری با مرگ دست و پنجه نرم می کند، باید آماده باشیم تا بخشی از آن سفر با او باشیم.

Kateryna Hlizsova/Unsplash

منبع: Kateryna Hlizsova/Unsplash

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان