13:01 - 2025/05/30

وقتی مادر خسته شد و فقط دوشنبه است

[ad_1] دو هفته پیش ، من از جدیدترین کتاب من استرالیا را جشن گرفتم ، دوگانگی مادران: لحظات دوست داشتنی و حقایق تلخ مادری، در سیدنی. همه چیز خوب پیش می رفت ، من ایده های خود را در مورد مادر بودن به عنوان یک کثیف ، قطع ، ارائه کردم. وت تجربه...

وقتی مادر خسته شد و فقط دوشنبه است

[ad_1]

دو هفته پیش ، من از جدیدترین کتاب من استرالیا را جشن گرفتم ، دوگانگی مادران: لحظات دوست داشتنی و حقایق تلخ مادری، در سیدنی. همه چیز خوب پیش می رفت ، من ایده های خود را در مورد مادر بودن به عنوان یک کثیف ، قطع ، ارائه کردم. وت تجربه دوست داشتنی ، که در آن دائماً اشتباه می کنیم و سعی می کنیم آنها را ترمیم کنیم ، مادران و افراد بهتری در این روند قرار بگیریم. در میان گروهی از دوستان ، همسالان و روانشناسان و مادرانم ، ما در مورد اهمیت جریان در مادر بودن و اینکه چگونه تابوها و استحکام می تواند مشکل ساز و فلج کننده باشد ، بحث کردیم. گفتگوی ما عمیقاً به موضوعات دوگانگی مادران می پردازد: این که به عنوان مادران ، روزانه چندین احساسات را تجربه می کنیم ، که ما دوست داشتنی ، شاد و همچنین تاریک تر ، مزاحم داریم و این احساسات دشوار ارزش خود را ارائه می دهد زیرا آنها به ما و فرزندان خود می آموزند. این لحظات در مادر بودن است که از هم ایستاده است ، آن را ذوب می کند ، بازیابی می کند و ما را تجدید می کند. این تجربه زندگی شده از دوگانگی مادران است.

یک روز در زندگی مادر

سپس یکی از دوستان جوان من ، یک مادر تمام وقت کار ، قهرمان عصر شد که او شجاعانه و صادقانه داستان خود را از یک روز اخیر در مادر گفت.

او شروع کرد: “من فکر کردم شما امروز از روز من قدردانی خواهید کرد.” وی گفت: “بعد از یک روز طولانی کار و احساس کاملاً نابودی زیرا مدیر پروژه من از من ناامید شد ، شکایت کرد که من خیلی آهسته کاری انجام می دهم ، ساعت 4 بعد از ظهر به پایان رسیدم و به قطار سوار شدم تا بتوانم به خانه مادرزاده ام بروم ، که بچه ها را انتخاب می کردم. من نمی توانم بچه هایم را ببینم ، که هر دو فقط می خواستند تلویزیون تماشا کنند و از قبل خود را خسته کرده اند ، بنابراین من به تماشای خود می پردازم ، در حالی که من به تماشای آنها می پردازم ، در حالی که من آنها را تماشا می کنم ، در حالی که من PM را تماشا کردم ، در حالی که من PM را تماشا کردم

وی گفت: “هر دو ، به طور طبیعی ، وقتی از آنها خواستم تلویزیون را خاموش كنند تا بتوانیم به عنوان یك خانواده برای شام بنشینیم. ذوب شدن به اوج خود رسید. من در هر دو سخنان با شوخ طبعی و انتخاب او که نمی توانم به خندیدن کمک کنم ، تا حدودی به دلیل اینکه هیچ چیز دیگری برای چیز دیگری باقی مانده بود ، و با این حال ، من از او خواسته ام که به اتاق خود برود ، توضیح داد که او نمی تواند مانند آن صحبت کند ، و همچنین او را به او گفت ، او را به دلیل اینکه در حال صحبت کردن است ، به دلیل اینکه او را به عنوان یک غذای دیگر می خواند ، گریه می کند. کلمات او چنان عاطفی تخلیه شده بود که در این میان او در ساعت 6:15 بعد از ظهر از آنجا خارج شد ، پسر 2 ساله من پس از خوردن غذا و نفت دوم خود در مورد حمام کردن به خواب رفت. وت فقط دوشنبه است. “

حساب او یک نمایشگر در بسیاری از سطوح بود.

همه افراد در اتاق زندگی این مادر را زندگی می کردند ، همانطور که او داستان روز خود را بازگو می کرد ، و نشانگر دوگانگی مادری خود با حساسیت و حقیقت بسیار بود.

احساسات روزانه متعدد ، فرسودگی تلاش برای مادر بودن کامل ، وت البته در حال سقوط کوتاه وت عجله مداوم از یک مکان یا ذهنیت به دیگری-از کار به خانه مادر شوهرش برای انتخاب بچه هایش ، شام دادن ، تا مایل به نشستن به عنوان یک خانواده-وت اجازه دادن به همه را به پایین – از اینکه در محل کار و خانه لگد می زنند ، بدون اینکه در هر فضا قدردانی شود –وت داشتن لحظات سرگرم کننده با بچه هایش وت خشمگین یا خشمگین بودن وت در پایان عقل او وت خندیدن وقتی بخشی از او می خواهد فریاد بزند ، گریه کند ، همه چیز را پرتاب کند ، هرچند که این کار را نمی کند ، وت تصدیق او چقدر صدمه دیده است وت چه ناکامی او احساس می کند وت دخترش 10 دقیقه با اشک او را در آغوش گرفت وت از طریق آغوشی که به جای سفت و سخت بودن ، احساس ذوب عشق را تجربه می کنند ، وت احساس تجدید وت دانستن همه این اتفاق فردا دوباره اتفاق می افتد اما برای امروز اشکالی ندارد. او همه اینها را با هم نگه می دارد ، فقط.

احساسات متناقض مادری

در حالی که این مادر جوان شجاع آن را نامگذاری نمی کند ، اما او نشان می دهد که دوگانگی مادری چیست زیرا او با صادقانه با احساسات متعدد زندگی می کند. او می فهمد که مادرش احساسات متناقض ، از جمله عشق و تلخی ، لذت و تحریک ، گرما و عصبانیت ، طنز و اغوا کننده ، لذت و اضطراب ، دلسوزی و ناامیدی ، خستگی و تجدید را به ارمغان می آورد. او احساسات خود را انکار نمی کند ، و همچنین به این یکی سقوط نمی کند یا که او حمایت می کند وته در حقیقت که مادری به گونه ای طراحی شده است که تمام احساسات ما را بیرون بیاورد. سپس او به لحظات ذوب دوتایی مادران تسلیم می شود ، درک که با آغوش گرفتن و اشکهایی که توجه به همه احساسات او می شود ، عشق او را به فرزندانش و خودش تقویت می کند. او احساس می کند که چگونه می تواند با تکیه بر قدرت جریان ، توانایی خندیدن حتی در میان ذوب شدن ، با یک وضعیت مشابه در آینده برخورد کند. او به سختی متوسل نمی شود ، بدون توضیح بیمار ، مقصر بودن یا اتهام است. او می خندد وت او به دخترش می گوید که چرا باید به اتاق خود برود. او او را قطع نمی کند. بعداً ، او می بخشد.

اهمیت بزرگسال بودن

همانطور که ما به این داستان مادر فکر می کنیم ، فکر می کنم همه ما می توانیم با برخی از جنبه های آن شناسایی کنیم. ما تعجب می کنیم که چگونه او حتی اگر فقط در خارج باشد ، موفق به بزرگسالی ، آرام و جمع آوری شده است ، و آیا ما می توانستیم آن را در همان شرایط بکشیم. و ما دلسوزی و بخشش او را احساس می کنیم.

بزرگ شدن بزرگ شدن چیست؟ در مادر بودن ، ما وسوسه می شویم وقتی کودک ما دکمه های ما را فشار می دهد ، وقتی که ما به آنچه آنها انجام می دهند و می گویند ، دچار تسویه حساب خودمان می شویم. با این حال ، وقتی ما خواستار واکنش خود هستیم ، هیچ بزرگسالی در اتاق باقی نمی ماند. فرزند ما به شکلی بزرگ رفتار می کند زیرا آنها می خواهند یک واکنش چشمگیر داشته باشند. با ماندن در بزرگسالان ، ما به این امر تسلیم نمی شویم. درعوض ، ما به خودمان چند لحظه می دهیم تا خودمان را جمع کنیم ، فکر کنیم و پاسخ دهیم. ما به لحظه تکیه می دهیم و جریان آن را می پذیریم و با آن کار می کنیم.

درسهایی از یک روز

خیلی سخت است بعضی اوقات به آنجا می رویم و بعضی اوقات ما این کار را نمی کنیم. با این حال ، وقتی این کار را می کنیم ، می آموزیم که چگونه مادر بهتر شود و از این طریق ، ما در این روند برخی از آژانس ها را می گیریم. در میان یک مهمانی و صحبت کردن ، به طریقی که نمی توانستم خودم انتظار داشته باشم یا برنامه ریزی کنم که خودم با مخاطب خود به اشتراک بگذارم ، این داستان مادر او را خام ، دردناک کرد ، وت دوست داشتن دوشنبه به یک درس برای همه ما. فقط در عرض چند دقیقه ، او به ما آموخت:

  • قدرت جریان و برای این مادر ، در خنده و آغوش طولانی و بخشنده بود.
  • اینکه زندگی با تضاد و احساسات متناقض طبیعی است.
  • این مادری به گونه ای طراحی شده است که لحظات و تنش های سختی داشته باشد. اینها چیزی نیست که باید نادیده گرفته یا “ثابت” شود ، بلکه فرصت هایی برای یادگیری است.
  • اگر به اندازه کافی خوش شانس هستید که شخصی برای حمایت از شما داشته باشد ، درخواست کمک کنید.
  • توجه به محرک های خود: فرسودگی ، فشارهای زمانی ، تمایل به کمال فقط چند مورد است.

آغوش لحظه ذوب این مادر و دختر است ، آنچه که همه چیز را ارزشمند می کند ، زیرا همه چیز دیگر به ناچیز می رسد. این عشق مادر را تجدید و تقویت می کند تا او بتواند به نمایش درآید.

این دوگانگی مادری است.

و از این گذشته ، این مادر فرزندان خود را به صدا در می آورد تا صدا داشته باشد و به همان اندازه که تلاش می کند صادق باشد ، به همان اندازه دشوار است که شنیدن بعضی اوقات از یک کودک 5 ساله. حقیقت این است که ، این لحظاتی برای گنج است ، حتی وقتی که ما واقعاً فقط یک “احمقانه احمقانه” هستیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان