20:16 - 2024/12/23

وقتی داروهای ضد افسردگی آسیب می رسانند | روانشناسی امروز

[ad_1] همه ما این ایده را شنیده ایم که افسردگی شامل عدم تعادل شیمیایی در مغز است. شاید از کمبود ناقل عصبی سروتونین ناشی شود. همچنین به ما گفته شده است که داروهای ضد افسردگی با معکوس کردن این کمبود عمل می کنند. منبع: Karolina Grabowska/Pex...

وقتی داروهای ضد افسردگی آسیب می رسانند | روانشناسی امروز

[ad_1]

همه ما این ایده را شنیده ایم که افسردگی شامل عدم تعادل شیمیایی در مغز است. شاید از کمبود ناقل عصبی سروتونین ناشی شود. همچنین به ما گفته شده است که داروهای ضد افسردگی با معکوس کردن این کمبود عمل می کنند.

کارولینا گرابوسکا/پکسل

منبع: Karolina Grabowska/Pexels

برای مثال، Medline، یک وب‌سایت اطلاعاتی که توسط مؤسسه ملی سلامت روان میزبانی می‌شود، به ما می‌گوید که داروی ایمی‌پرامین با «افزایش مقدار برخی از مواد طبیعی در مغز که برای حفظ تعادل روانی مورد نیاز است» عمل می‌کند.

اگر این درست باشد، افراد افسرده باید داروهای ضدافسردگی را به همان روشی که بیماران دیابتی باید انسولین مصرف کنند، مصرف کنند. چه چیزی می تواند طبیعی تر از مصرف دارویی باشد که یک اختلال را معکوس می کند؟

با این حال تحقیقات اخیر نشان داده است که تقریبا هیچ مدرکی وجود ندارد که افسردگی ناشی از کمبود سروتونین باشد. برخی از مطالعات حتی نشان می دهد که، به جز در شدیدترین موارد، داروهای ضد افسردگی به ندرت بهتر از دارونماها عمل می کنند. شاید زمان آن رسیده است که رویکرد متفاوتی داشته باشیم.

یک سیگنال شفابخش

در یک دیدگاه جدیدتر مرتبط با مکتب فکری معروف به روانپزشکی تکاملی، افسردگی معمولاً یک “اختلال” یا “بیماری” نیست. این در نوع خود یک مکانیسم درمانی است.

تب را در نظر بگیرید. قبل از دهه 1700، پزشکان فکر می کردند که تب – گرمای مرتبط با عفونت – یک بیماری وحشتناک است. آنها سعی کردند با دارو، خونریزی و استفراغ با آن مبارزه کنند.

در حدود سال 1700، آنها دریافتند که تب، به دور از یک بیماری، در واقع مکانیزم طراحی شده بدن انسان است. اکنون می دانیم که تب برای کمک به مبارزه با عفونت ها وجود دارد.

برای این موضوع، درد فیزیکی را در نظر بگیرید – مثلاً درد یک انگشت پا. هیچ کس درد را دوست ندارد. با این حال، از دیدگاه تکامل، درد کارکرد مهمی دارد. اینجاست تا به ما هشدار دهد که مشکلی در بافت‌های بدن یا اندام‌های داخلی ما اشتباه شده است.

روانپزشکان تکاملی فکر می کنند که افسردگی نیز اغلب یک مکانیسم درمانی است تا یک اختلال. آنها نظریه های متفاوتی در مورد اینکه دقیقاً هدف آن چیست، دارند. اما در کلی ترین سطح، آنها فکر می کنند هدف از افسردگی این است که به ما نشان دهند چیزی در زندگی ما خوب پیش نمی رود و نیاز به تغییر دارد.

این می تواند یک مسیر شغلی، یک هدف زندگی یا یک رابطه باشد. افسردگی وجود دارد تا به ما بگوید که زندگی ما مسیر اشتباهی را طی کرده است و ما باید انتخاب های خود را دوباره ارزیابی کنیم.

من به طور کامل در مورد این نظریه در این وبلاگ نوشته ام، به عنوان مثال، اینجا، اینجا، و اینجا. اکنون، می‌خواهم موضوع کمی متفاوت را بررسی کنم: این برای داروهای ضد افسردگی چه معنایی دارد؟

آیا باید داروهای ضد افسردگی مصرف کنیم؟

حتی اگر افسردگی یک “بیماری” یا “اختلال” نباشد، ممکن است فکر کنید که درمان آنها هنوز مفید است. به عنوان مثال، آنها می توانند به ما کمک کنند تا احساسات خود را مدیریت کنیم تا جایی که بتوانیم به یک درمانگر مراجعه کنیم و کمک مورد نیاز خود را دریافت کنیم، درست مانند داروهای مسکن که تا زمانی که به پزشک برسیم به مدیریت درد کمک می کنند.

اما من می خواهم پیشنهاد رادیکال تری را در نظر بگیرم. اگر داروهای ضدافسردگی گاهی اوقات با کم کردن احساسات منفی ما را از بهبودی منع کنند چه؟ اگر آنها با ممانعت از گوش دادن به آنچه افسردگی می خواهد بگوید، رنج ما را طولانی تر کنند، چه؟

روانشناس تکاملی پل اندروز و همکارانش این ایده را حدود 10 سال پیش در مقاله مهمی با عنوان “Primum non nocere: تجزیه و تحلیل تکاملی در مورد اینکه آیا داروهای ضد افسردگی بیشتر ضرر دارند تا مفید.

اندروز معتقد است که هدف افسردگی بسیج منابع شناختی ما برای کمک به حل مشکلات جدی زندگی است. این بدان معناست که گاهی اوقات، داروهای ضد افسردگی ممکن است با جلوگیری از رسیدن آن به پایان طبیعی، افسردگی را طولانی تر کنند. (Primum non nocere به اصل اصلی سوگند بقراط، “اول، آسیب نرسانید” اشاره دارد.)

استیون هولون روانشناس واندربیلت نیز این دیدگاه را مطرح کرده است. در مقاله‌ای اخیر، او و همکارانش ارزیابی زیر را ارائه می‌کنند: «(داروهای ضد افسردگی) در بهترین حالت ممکن است تسکین‌دهنده باشند: آنها علائم را فقط تا زمانی که مصرف می‌شوند سرکوب می‌کنند، اما هیچ کاری برای کوتاه کردن دوره زمینه‌ای (بیولوژیک) انجام نمی‌دهند. ) قسمت. همچنین این امکان وجود دارد که آنها…ممکن است با تداخل با مکانیسم‌های هموستاتیک طبیعی که در غیر این صورت باعث بهبود خودبه‌خود قسمت زمینه‌ای می‌شود، دوره زمینه‌ای را (طولانی کنند).

مراحل بعدی

این بدان معنا نیست که هیچ کس نباید هرگز داروهای ضد افسردگی مصرف کند. این بدان معنا نیست که افرادی که آنها را مصرف می کنند باید مصرف آنها را متوقف کنند. (با توجه به گزارش های مربوط به مشکلات ترک، مردم باید از قطع ناگهانی داروهای ضد افسردگی بدون راهنمایی پزشکی خودداری کنند.) اما این بدان معناست که به عنوان یک جامعه، باید به طور جدی در رویکرد خود به سلامت روان تجدید نظر کنیم.

در حال حاضر از هر پنج دانشجوی آمریکایی یک نفر از داروهای ضد افسردگی استفاده می کند. حدود یک هفتم از جمعیت بزرگسال بریتانیا نیز روی آنها هستند. واضح است که ما با تجویز بیش از حد مشکل جدی داریم. پزشکان بیش از حد مستعد تجویز این داروها هستند بدون اینکه حتی در نظر بگیرند که آیا افسردگی ممکن است به خودی خود ارزش درمانی داشته باشد.

دیدگاه تکاملی همچنین نقش محوری‌تری را برای نوع خاصی از درمان پیشنهاد می‌کند – درمانی که این ایده را جدی می‌گیرد که افسردگی سیگنال طبیعت است که قرار است ما را راهنمایی کند. شاید قبل از جستجوی فوری نسخه، صحبت با یک درمانگر مفیدتر باشد که می تواند به ما کمک کند بفهمیم افسردگی ما چه می خواهد بگوید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان