خواهر و برادر رابطه خاص و منحصر به فردی دارند. آنها یک زبان مخفی به اشتراک می گذارند، یک کد خصوصی که تجربه های مشترک را باز می کند. آنها میتوانند بوی تعطیلات در مین، طعم شیرینیهای شکلاتی مادربزرگ، و حس پردههای نمدی قدیمی را که زمانی در اتاق نشیمنشان آویزان بودند، به خاطر بسپارند. آنها خاطراتی را به اشتراک می گذارند – هم خوشایند و هم نه.
هر لحظه می توانم خواهرم را بخندانم. تنها کاری که باید بکنم این است که کنارش بنشینم و با زمزمه از او بپرسم که آیا امروز BM داشته است یا خیر. اگرچه من در 70 سالگی هستم و خواهرم اکنون 80 سال دارد، اما این نظر هنوز ما را سرگرم نمی کند و مهمتر از آن، پیوندهای مادام العمر و نزدیکی ما را به ما یادآوری می کند. این ما را به گذشته طولانی بازمی گرداند – دوران ترسناکی که مادرم در حال بهبودی از یک بیماری بود.
در آن هفته ها، من و خواهرم توسط خاله ای مراقبت می شدیم که به هر دلیلی برای منظم بودن ارزش قائل بود. روزانه از ما سؤال می شد که آیا روز قبل اجابت مزاج داشته ایم یا خیر. پاسخ منفی به این معنی بود که او یک قاشق تونیک بدبو و حتی بد مزه به ما می داد. بهعلاوه، این سؤال خجالتآور بود، بهویژه برای دو کودک از خانهای که فعالیتهای خصوصی در آن خصوصی باقی میماند. سوال امروز همه آن احساسات را مطرح می کند – ترس و اضطراب، خجالت، توطئه حمایتی که به یکدیگر قرض دادیم، نزدیکی که همیشه مشخصه رابطه ما بوده است، و شوخ طبعی مشترکی که به ما اجازه می دهد با آن کنار بیاییم.
خواهر و برادرها خانواده هستند – در طول زندگی از طریق خویشاوندی گره خورده اند. با این حال، بر خلاف بسیاری از روابط خانوادگی، روابط خواهر و برادر برابرتر است، سلسله مراتبی کمتری دارد. به ما آموخته اند که از بزرگترهایمان اطاعت کنیم اما با خواهر و برادرمان بازی کنیم.
علاوه بر این، روابط خواهر و برادر اغلب طولانیترین روابطی است که ما در زندگی خود به اشتراک میگذاریم. من خواهرم را برای تمام سال های زندگی ام می شناسم – بیشتر از آن چیزی که همسرم یا فرزندم را می شناسم. او مرا به جز هشت سال از عمرش می شناسد.
خواهر و برادر نیز بخشی از هویت ما هستند. بخشی از شخصیتی که من هستم، کسی که همیشه خواهم بود، این است که چگونه در بزرگ شدن تعریف شده ام – برادر بچه فرانکی و دات. خانواده درمانگران مانند بوون (1978) مدتهاست که درک کرده اند که عواملی مانند ترتیب تولد، جنسیت خواهر و برادر و فاصله بین خواهر و برادر تأثیر عمیقی بر شخصیت، رشد و هویت دارند.
و خواهر و برادر مهم باقی می مانند. متخصصان پیری، کسانی که پیری را مطالعه می کنند، به ما یادآوری می کنند که حتی در مراحل بعدی زندگی، خواهر و برادر منبع مهمی برای حمایت هستند. ما مشکلات را به اشتراک می گذاریم و از یکدیگر کمک می گیریم. در واقع، تحقیقات نشان داده است که با افزایش سن، احتمالاً برای تماس، حمایت و کمک شخصی و مالی به شریک زندگی، فرزندان و خواهران و برادران خود نگاه می کنیم.
ما هم غم مرگ یکدیگر را می خوریم. فرقی نمی کند که خواهر و برادر ما در هنگام مرگ 9 ساله باشند یا 90 ساله. هنوز دلمون براشون تنگ شده ما هنوز غم از دست دادن آنها را می خوریم.
ما غم از دست دادن آنها را می خوریم حتی زمانی که روابط ممکن است تیره یا غایب باشد. هلن روزن (1986) زمانی روابط خواهر و برادر را دارای دو بعد عمده توصیف کرد. یک بعد را نزدیکی-فاصله نامید. برخی از خواهر و برادرها دائماً با یکدیگر در تماس هستند در حالی که برخی دیگر به ندرت صحبت می کنند. بعد دیگر گرمی-خصومت بود. برخی از خواهر و برادرها روابط گرم و حمایتی دارند. دیگران دائماً بحث می کنند یا آگاهانه تصمیم می گیرند که تماس را محدود کنند. روزن خاطرنشان کرد که هرچه روابط بیشتر به سمت انتهای پیوستگی منحرف شود، اندوه شدیدتر است. بنابراین، فقط روابط نزدیک و گرم ما غمگین نیستیم. خواهری که سال ها قبل با عصبانیت با برادرش قطع رابطه کرده است، ممکن است در صورت مرگ آن شخص، پشیمان و اندوهگین شود. نتایج او تعجب آور نیست زیرا هم روابط بسیار وابسته به هم و هم روابط بسیار دوسوگرا معمولاً غم و اندوه پیچیده را پیش بینی می کنند.
با این حال، یک تفاوت وجود دارد. وقتی یک کودک 9 ساله می میرد، خانواده و دوستان ممکن است از تأثیر آن فقدان بر برادر یا خواهر بسیار آگاه باشند. اما وقتی خواهر و برادری در سن 90 سالگی فوت می کند، ممکن است غم و اندوه خواهر و برادر نادیده گرفته شود. برخی دیگر اغلب بر شرکای بازمانده و فرزندان تمرکز می کنند و غم و اندوه خواهر و برادر را نادیده می گیرند. غم و اندوه آنها بی حق، ناگفته و بدون پشتوانه است.
این سه چیز را نشان می دهد. اول، ما باید از کسانی که در شبکه های صمیمی خودمان را از دست داده اند حمایت کنیم. آنها نیز نیاز به تصدیق، تأیید غم و اندوه خود و حمایت دارند.
دوم، به ما یادآوری میکند که روابط خواهر و برادری را در زندگیمان مرور کنیم—در صورت نیاز با هم آشتی کنیم، آن روابط حمایتی را گرامی بداریم، و حس قدردانی خود را به اشتراک بگذاریم.
در نهایت، نیاز به اعتراف و شناخت فقدان و اندوه خود را به ما یادآوری می کند. ممکن است نیاز داشته باشیم که با آن فقدان سازگار شویم، شاید از طرف خانواده یا دوستان، شاید از مشاوران. ما باید اهمیت فقدان را بشناسیم – بخش مهمی از هویت خود را از دست داده ایم، شاید طولانی ترین رابطه ای که داشتیم. شاید دوستی را از دست داده ایم. ما کسی را از دست دادهایم که عمیقترین و اولین خاطرات ما را به اشتراک میگذارد، که همه نامها و لقبهای حیوان خانگی ما را میدانست – ما یک خواهر و برادر را از دست دادهایم.
برای پیدا کردن یک درمانگر، لطفا به مراجعه کنید راهنمای درمان روانشناسی امروز.