[ad_1]

افراط و تفریط فقط قادر به وجود در انزوا هستند ، که توسط همتایان خود کنترل نشده است. و برچسب زدن – روند تمایز ، رتبه بندی و تحکیم – تمایل به تفکر شدید دارد.
بیشتر ما زندگی خوبی را صرف تلاش برای کشف اینکه ما چه کسی هستیم و جایگاه خود در جوامع خود هستیم. با این حال ، برای برخی ، این تلاش با حداکثر اهمیت برخورد می شود. پیگیری خودشناسی و خودآگاهی به یک فرایند تصفیه تبدیل می شود ، که در آن شخص از برچسب ها نه به عنوان ایده آل های صرف برای تقریبی بلکه به عنوان قوانین سختگیرانه برای تصویب استفاده می کند. این امر در بین کسانی که با کمال گرایی خود محاصره می شوند ، شیوع دارد ، تمایل به نگه داشتن خود در برابر استانداردهای بسیار بالایی که حفظ مداوم آن غیرممکن است.
کمال گرایان بین افراط و تفریط نوسان می کنند و به عدم توانایی در استفاده مؤثر از سایر قسمتهای ذهن خود در صورت لزوم خیانت می کنند. آنها هنگام احساس افتخار ، برای دسترسی به فروتنی تلاش می کنند. در حالی که خود نفس کشیدن ، غرور توقیف می شود. هنگامی که مضطرب یا عصبانی است ، منطق غرق می شود. و هنگام جداسازی ، احساسات ، حتی گرمی ، از بین می روند. کمال گرایی مستلزم برخورداری از تفکر صفر است ، که در آن جهان بین برندگان و بازنده ها تقسیم می شود. بنابراین ، کمال گرایان در مورد آرمانشهرها خیال می کنند ، و گاهی اوقات از آنها برای ایجاد انگیزه استفاده می کنند اما بیشتر برای فرار هستند.
“سخت ترین چیز در این جهان زندگی در آن” است ، به نقل از میشل تراکتنبرگ در بوفی The Vampire Slayer.
با این حال ، بسیاری از مشکلات آن مربوط به تفسیرهای ما است. ما برچسب ها را خیلی جدی می گیریم ، هم خوب و هم بد. داگ هانسن در بحث در مورد درمان خود ، روان درمانی قابل توجه اظهار داشت: “من فکر می کنم که لزوماً بخش های جدیدی از ذهن من وجود ندارد که به همان اندازه که یکپارچه تر شده اند ، ظاهر شوند ، به طوری که بزرگ بودن من می تواند با فروتنی تحقیر شود. به جای اینکه در این حالتهای شدید تجزیه شده بزرگ بودن و سپس پر از خودآگاهی بودن قرار داشته باشید. مثل این است که این دو بخش ذهن من اکنون می توانند با یکدیگر صحبت کنند. به نوعی که به جای اینکه از یکدیگر جدا شوم ، بیشتر از یک جاده میانی برای زندگی در من می دهد. “
داگ در ادامه خاطرنشان كرد كه درمان روانكاوي به كاهش بخشي قسمت هاي افسردگي خود كمك مي كند ، كه به نظر مي رسد ، تا حدودی به دلیل افزایش توانایی خود در جديد كمتر ، از فاصله گرفتن خود ، تا حدودی ، از برچسب زدن به خودش و دیگران ، نیاز همزمان او به رتبه خود در میان دیگران و تمایل او به شخصيت تجاوز است. در حالی که کمال گرایان تمایل به مشارکت در الگوهای مختلف تفکر تحریف شده دارند ، کمترین میزان برچسب زدن به آنها می رسد. با این حال ، ممکن است مهمترین باشد. کمال گرایی تمایل دارد بین کمال گرایی اخلاقی تقسیم شود ، که از داشتن یک فرد خوب و کمال گرایی موفقیت آمیز استفاده می شود ، و از عظمت استفاده می شود. اما هر دو دارای برچسب های مشترک هستند. هر دو نشانگر تمایل شدید و نیاز بیش از حد برای متناسب با برخی از دسته های خاص و مطلوب است.
این که آیا کسی متناسب با هر یک از آنها قابل بحث است ، اما حتی اگر این کار را انجام دهند ، برچسب ها لغزنده هستند ، نیاز به اندوه ، وضعیتی که کمال گرا را وحشت می کند. کاربر X Frannyfanny ، یک روان درمانی روشنگری ، در مورد درمان داگ اظهار داشت ، و اظهار داشت: “این خطی نیست و در مورد داگ ، در مدت زمان طولانی ، تعداد زیادی از عزاداری دردناک را درگیر می کند. به نظر می رسد عزاداری مهم است. ” دور شدن از برچسب های ما ، چه به این دلیل که ما آنها را از دست داده ایم یا هرگز آنها را برای شروع کار نداریم ، می توانند احساس کنند که یک اسباب بازی مورد علاقه کودکی را رها می کنند و این نشان دهنده از دست دادن بی گناهی و امید است. (به عنوان گذشته: برخلاف تصور عامه ، با توجه به تشخیص هایی مانند اختلال دو قطبی یا اختلال سیکلوتییمیک ، اوج همیشه تصادفی نیست یا حتی توسط محیط زیست انتخاب می شود.
این تلخ ترین قرص برای بلعیدن در معالجه من بود – پذیرش فرار و تمایل خودم به پرتاب خاک بر روی هر چشم انداز شادی. من از عزاداری خودداری کردم. من از پذیرش هر نوع میانه رو امتناع کردم ، حتی اگر نتوانستم آنچه را که انتظار داشتم یا از عظمت به شما نیاز داشتم به شما بگویم. من زندگی خود را صرف تعقیب ارواح کردم زیرا نمی توانم به خودم اجازه دهم ضعف خود را تجربه کنم. من معتقدم که احساس غم و اندوه بیش از حد صدمه دیده است و مهمتر از همه ، در زیر من بود. من همه آن را پشت سر خودم می خواستم و به دلیل کودکی احساس کردم که مدیون آن هستم. و ، من می خواستم از هرج و مرج این سؤال که اگر عظمت را دنبال نمی کردم ، از هرج و مرج این سؤال که من چه کسی هستم ، جلوگیری کنم. اما مایل خودم که فراتر از تروما گذشته باشم ، ارتباط چندانی با ادغام نداشت. این فقط یکی از روش های زیادی بود که من از زندگی خود فرار کردم. من همه چیز را در مقابل خودم نگه داشتم تا مجبور نباشم به عقب نگاه کنم. من به دنبال پاکسازی زندگی و خاطراتم نبودم که برای توجه من به هم می خورد و نیاز به درک بهتر داشت.
یک زندگی خوب ، در اصل ، یکپارچه است ، بدون ارتفاع مداوم یا پایین. یک زندگی خوب است که در آن می توانید به ابزارهای داخلی لازم برای جلوگیری از ویرانی یا مقابله با آن در صورت رسیدن ، دسترسی پیدا کنید و از اوج خودداری کنید تا از پایین آمدن پایین بیاید. از نظر من ، تفسیر داگ از درمان اوج بلوغ را برجسته می کند. با گوش دادن به مصاحبه که نقل قول از آن گرفته شده است ، فرد فروتنی و اعتماد به نفس خود را در قسمت های مساوی حس می کند. در صورت لزوم توانایی دسترسی به بخش های بیشتری از ذهن را توسعه می دهد – چه چیز خارق العاده ای برای تلاش برای آن است.
[ad_2]