07:32 - 2024/11/24

همدلی همدلانه و لحظات معنادار ارتباط

[ad_1] آیا می‌توانید به زمانی فکر کنید که حضور، سخنان یا کردار شخصی باعث شود احساس کنید درک شده‌اید و واقعاً دیده می‌شوید – مثل اینکه آن شخص شما را درک می‌کند؟ در حال حاضر بسیار مهم است، به خصوص با توجه به وضعیت ناخوشایند جهان، تشوی...

همدلی همدلانه و لحظات معنادار ارتباط

[ad_1]

آیا می‌توانید به زمانی فکر کنید که حضور، سخنان یا کردار شخصی باعث شود احساس کنید درک شده‌اید و واقعاً دیده می‌شوید – مثل اینکه آن شخص شما را درک می‌کند؟

در حال حاضر بسیار مهم است، به خصوص با توجه به وضعیت ناخوشایند جهان، تشویق به برقراری ارتباط – لحظاتی که احساس می کنیم واقعاً دیده شده، شنیده شده و درک شده است. بدون این لحظات ارتباط واقعی، ما می توانیم شروع به احساس قطع ارتباط، درک نادرست یا حتی نامرئی کنیم.

هماهنگی چیست؟

هماهنگی عاطفی یا همدلانه به این معناست که چگونه می توانیم در سطح عاطفی با دیگران هماهنگ شویم و با آنها ارتباط برقرار کنیم. به گفته دن سیگل، استاد بالینی روانپزشکی در دانشکده پزشکی UCLA، «وقتی با دیگران هماهنگ می‌شویم، اجازه می‌دهیم حالت درونی خودمان تغییر کند و با دنیای درونی دیگران همخوانی پیدا کند. این رزونانس در قلب حس مهم «احساس احساس» است که در روابط نزدیک پدیدار می شود» (سیگل، 2010).

اولین تجربیات ما در مورد همسویی در دوران کودکی اتفاق می افتد. برای دلبستگی سالم و ایمن در دوران جوانی، به یک بزرگسال در دنیای خود نیاز داریم که فریادها و نشانه های ما را بشناسد و به آنها پاسخ دهد. این تضمین می کند که نیازهای ما برآورده می شود و به ما امکان می دهد در دنیای بزرگ احساس امنیت کنیم و دیده شویم.

نیاز ما به همسویی در طول زندگی ما ادامه دارد. ما نیاز ذاتی به تعلق داریم – احساس ارتباط، دوست داشتن، پذیرش و حمایت کنیم. به همین دلیل، همدلی همدلانه در روابط هم در زندگی شخصی و هم در زندگی حرفه ای ما جایگاهی دارد. برای روابط بین والدین و فرزند، شریک و شریک، دوست و دوست، همکار و همکار، و حتی رهبر و کارمند حیاتی است.

هماهنگی در عمل

در اینجا هماهنگی همدلانه می تواند به نظر برسد:

  • یکی از والدین متوجه خلق و خوی آرام فرزندشان بعد از مدرسه می شود و می پرسد: «از زمانی که در خانه بوده اید کمی بی روح به نظر می رسید. امیدوارم بدانید که اگر بخواهید می‌توانیم در مورد آن صحبت کنیم یا می‌توانیم سگ را با هم به پیاده‌روی ببریم و در مورد آن صحبت نکنیم.»
  • شخصی روز سخت شریک زندگی خود را تأیید و تأیید می کند و از آنها می پرسد که برای حمایت از او چه کاری می توانند انجام دهند. وقتی به من می گویی روز بدی را سپری کرده ای، باورت می کنم. من اینجا هستم تا گوش کنم، یا می‌توانیم در مورد چیز دیگری صحبت کنیم.»
  • دوستی فضا را نگه می دارد، بدون قضاوت و وقفه گوش می دهد و در احساسات خود با دیگری می نشیند.
  • یکی از اعضای تیم پس از جلسه با یکی از همکاران خود پیگیری می کند و می پرسد: «در آن جلسه قبلاً کمی ناامید به نظر می رسید – جلسه خسته کننده ای بود. دوست داری قهوه بخوری یا بروی پیاده روی؟»
  • یک رهبر حجم کار سنگین یک عضو تیم را تشخیص می دهد و کمک می کند تا آن را قابل کنترل تر کند. من می بینم که شما چندین خواسته رقیب دارید. ممکن است به شما کمک کنم تا سه مورد مهم را که باید روی آنها تمرکز کنید رتبه بندی کنید، یا آیا در حال حاضر کار دیگری برای حمایت از شما وجود دارد؟

سیگل می نویسد: “وقتی ما هماهنگی داریم – چه از نظر بین فردی یا درونی – ما متعادل تر و منظم تر می شویم” (سیگل، 2010). احساس دیده شدن، شنیده شدن و درک شدن توسط مردم جهان ما این انرژی امکان را تولید می کند. اغلب اوقات، ما سعی می کنیم به تنهایی از پس بخش های سخت زندگی خود برآییم، اما قرار نیست به تنهایی این کار را انجام دهیم. ما موجوداتی اجتماعی هستیم که قرار است ارتباط عمیقی با افراد دیگر داشته باشیم. ما می توانیم از این طریق در مقابل دیگران ظاهر شویم و همچنین می توانیم خودمان را برای دریافت این نوع حمایت ها باز کنیم.

تمرین همسوسازی

در اینجا چند روش وجود دارد که ما می توانیم هماهنگی را تمرین کنیم:

1. خودآگاهی را در خود پرورش دهید. هماهنگی درونی، ظرفیت درک و درک نشانه های درونی خودمان است. باید به خودمان اجازه دهیم افکار، عواطف و حتی احساسات فیزیکی خود را بررسی کنیم و کنجکاو شویم که از کجا می‌آیند و چه چیزی می‌خواهند به ما بگویند. هنگامی که این آگاهی را داشته باشیم، در مکان بهتری هستیم تا بتوانیم احساسات خود را تنظیم کنیم و به روشی آگاهانه تر به دیگران پاسخ دهیم.

2. از نشانه های غیرکلامی آگاه باشید. آیا تا به حال از کسی پرسیده اید که حالش چطور است، و او با “خوب” پاسخ داده است، اما شما می توانید بگویید که به طور قطع “خوب” نیست؟ این شناخت مستلزم آن است که به اندازه کافی آگاه و حاضر باشیم تا متوجه شویم که چیزی “خاموش” به نظر می رسد. ما باید به عواملی مانند زمینه موقعیت، حالات چهره، زبان بدن و لحن صدا توجه داشته باشیم. نشانه‌های غیرکلامی گاهی اوقات می‌توانند احساسات زیربنایی را که کلمات به طور کامل بیان نمی‌کنند، آشکار کنند.

3. فضا را نگه دارید. گاهی اوقات ما فقط به کسی نیاز داریم که بخواهد در احساسات ما با ما بنشیند، انگار که بگوید: “من تو را می شنوم، می بینم و معتقدم این احساسات واقعی هستند.” وقتی برای کسی جا می گذاریم، قضاوت و انتظارات را کنار می گذاریم و حقیقت آنها را می پذیریم. ما نیازی به تلاش برای تغییر آنها یا اصلاح وضعیت آنها نداریم. نگه داشتن فضا به معنای حضور، باز بودن و پذیرفتن چیزی است که فرد در آن لحظه به آن نیاز دارد.

4. گوش کن تا بفهمی نه برای پاسخ. بنابراین اغلب، وقتی کسی چیزی را با ما به اشتراک می‌گذارد، سعی می‌کنیم بفهمیم که چه چیزی را پاسخ خواهیم داد. ما می‌توانیم سریع به حالت حل مسئله برویم و سعی کنیم راه‌حل‌هایی پیدا کنیم، اما در بیشتر مواقع مردم فقط به دنبال کسی هستند که گوش دهد. ما می توانیم حضور در لحظه را تمرین کنیم، توجه کامل خود را به فرد معطوف کنیم و قبل از پاسخ دادن واقعاً سعی کنیم دیدگاه آنها را درک کنیم. وقتی گوش دادن فعال را تمرین می‌کنیم، بهتر می‌توانیم تجربیات عاطفی دیگران را تأیید کنیم و از آنها حمایت کنیم.

5- احساسات را تأیید کنید. توانایی تأیید تجربه عاطفی یک فرد مهارتی است که احترام و همدلی را تقویت می کند و روابط قوی تری ایجاد می کند. ما مجبور نیستیم مشکل آنها را حل کنیم، با آنها موافقت کنیم، یا تجربه آنها را برای آنها حمل کنیم، اما باید بتوانیم به روشی معتبر پاسخ دهیم. تکرار کلمات و احساسات آنها برای آنها یکی از راه هایی است که می توانیم این کار را انجام دهیم. پاسخ‌هایی مانند «این واقعاً سخت به نظر می‌رسد»، «می‌توانم ببینم که چقدر برای شما ناامیدکننده/چالش‌برانگیز/ناراحت‌کننده است» یا «از اینکه این موضوع را با من به اشتراک می‌گذارید متشکرم» می‌تواند به کسی کمک کند که احساس کند او – و تجربه‌شان – واقعاً اهمیت دارد.

6. سوالات معنی دار بپرسید و در صورت امکان تسکین دهید.

  • در را باز کنید و فرصت‌هایی را ایجاد کنید تا به مردم بفهمانید که در کنارشان هستید. پیگیر “حالت چطوره؟” با “واقعا چطوری؟”
  • وقتی کسی با چیزی برای به اشتراک گذاشتن نزد شما می آید، به این فکر کنید که آیا به راحتی یا راه حل نیاز دارید؟ یا، آیا به گوش دادن، نصیحت کردن یا مداخله من نیاز دارید؟
  • برای درک بهتر وضعیت آنها، سعی کنید سوالات باز بپرسید، مانند آیا می توانید در مورد آن بیشتر به من بگویید؟ یا، این چه احساسی به شما داد؟
  • اگر طرف مقابل تمایل به دریافت حمایت دارد، این سوال را در نظر بگیرید که چگونه می‌توانم در حال حاضر این وضعیت را بدتر نکنم؟ یا چیزی که می‌توانم از بشقاب شما بردارم چیست؟

افکار نهایی

هر فردی که با آن روبرو می شویم در حال حرکت در چیزی است که ما درباره آن چیزی نمی دانیم. در هر روز، همه ما فقط سعی می کنیم با ابزارها، منابع و تجربیاتی که داریم بهترین کار را انجام دهیم. واقعیت این است که ما به افرادی نیاز داریم که در طول تجربه‌ها، روزها و فصول سخت در کنار ما باشند. یکی از مهربان ترین کارهایی که می توانیم برای نشان دادن حمایت خود از دیگری انجام دهیم این است که با کنجکاوی و شفقت به آن متمایل شویم. ما مجبور نیستیم همه پاسخ‌های درست را داشته باشیم، اما می‌توانیم با قلب و طرز فکر درست حاضر شویم – و این می‌تواند همه تفاوت را ایجاد کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان