با وجود استرس والدین که اکنون توسط جراح عمومی ایالات متحده به عنوان یک بحران بهداشت عمومی تعیین شده است، ما هنوز این ارتباط را ایجاد نمی کنیم که اگر بهتر از والدین مراقبت کنیم، فرزندان نیز وضعیت بهتری خواهند داشت. استرس شدید اغلب منجر به اضطراب می شود. هنگامی که ما استرس شدید را با ترس فراگیر در دنیای والدین خود ترکیب می کنیم، این یک فرمول مطمئن برای مبارزه با سلامت روان ما است. و اگر والدین مشکل دارند، حدس بزنید چه کسی بیشتر با مشکل مواجه است؟ (نکته: افراد کوچکی که با آنها زندگی می کنند.)
وقتی ما به طور جمعی در مورد بحران سلامت روان جوانان صحبت می کنیم، سلامت روان والدین تا حد زیادی نادیده گرفته می شود. ما از نظر فرهنگی اصرار داریم که به جهات دیگری نگاه کنیم – مانند سرزنش عمومی تلفن های هوشمند و رسانه های اجتماعی در بحث در مورد سلامت روان جوانان. این باعث ایجاد اضطراب بیشتر در والدین می شود – نه راه حل هایی که به طور موثر خطر سلامت روان جوانان را کاهش می دهد. این یک نتیجه واقعی باخت و باخت است.
بنابراین وقتی از «استرس والدین» صحبت میکنیم، باید بدانیم که اضطراب یک پسر عموی نزدیک است و استرس و اضطراب ناگزیر نه تنها بر ما بهعنوان والدین، بلکه بر نحوه برخورد ما با والدین تأثیر میگذارد.
نقش ترس
نگرانی و ترس تجربه فرزندپروری ما را در این دنیای مدرن اشباع کرده است، از تیغ های افسانه ای در آب نبات هالووین دهه 80 گرفته تا ارتباط ساختگی بین واکسن ها و اوتیسم در دهه 90، تا ضرب و شتم مداوم روش هایی که فرزندان ما در معرض تهدید قرار می گیرند. عصر اینترنت و هشدارهای رسانه ای 24 ساعته امروز.
پیامهای مبتنی بر ترس، اولیهترین انگیزههای والدین را برای محافظت از فرزندانشان شکار میکند. مشکل زمانی است که این تهدیدها در واقع تهدید نیستند، هنوز سیستمهای ترس شخصی ما دچار مشکل میشوند.
فقط این لیست کوتاه را در نظر بگیرید که چگونه همه ما هر روز در دریایی از ترس و نگرانی شنا می کنیم:
1. رسانه های مبتنی بر ترس. این راز نیست که ترس می فروشد. الگوریتمهای رسانههای اجتماعی و وبسایتها به این دلیل رشد میکنند که ما احتمالاً روی یک تیتر وحشتناک کلیک میکنیم تا یک عنوان امیدوارکننده. مغز ما برای تمرکز بر ورودی منفی به عنوان یک استراتژی بقا طراحی شده است، اما روشی که رسانههای مدرن این سوگیری تکاملی را دستکاری کردهاند در همه سطوح مضر است: از فرد گرفته تا جوامع محلی ما (سلام، موضوعات گروههای فیسبوک عصبانی) و به سمت بالا تا شدت ترور در سطح ملی و جهانی.
2. بحران سلامت روان جوانان. به زبان ساده، ما نگران اضطراب فرزندانمان هستیم. طبق توصیه جراح عمومی، تقریباً 75٪ از والدین به شدت یا تا حدودی نگران هستند که فرزندشان با اضطراب یا افسردگی دست و پنجه نرم کند. ما در آماده باش هستیم که استرس یا ناراحتی عاطفی می تواند نشانه شروع یک مشکل عمده سلامت روان باشد و نمی خواهیم نشانه ها را از دست بدهیم. از قضا، این نوع هشیاری و بیزاری از کودکان ما که به روش های بسیار عادی مبارزه می کنند، خطر ایجاد مشکل در آنها را افزایش می دهد. به عنوان مثال، سلامت روان به معنای تجربه طیفی از احساسات است، و زمانی که این محدوده احساسی به دلیل پیام رسانی سرکوب می شود، باید همیشه احساس خوبی داشته باشیم، احتمال بروز اضطراب و افسردگی بیشتر می شود.
3. سیل «کارشناسان فرزندپروری». میدانم که اینجا به پای خودم شلیک میکنم، اما فراگیر بودن متخصصان و مربیان والدین از دو جهت به والدین مضطرب کمک میکند. اول، تقویت می کند که ما باید خارج از قضاوت و غرایز خودمان نگاه کنیم زیرا یک “متخصص” احتمالا بهتر می داند (به دور از واقعیت). ثانیاً، جستجوی حمایت از متخصصان فرزندپروری باعث ایجاد توهم کنترل می شود. هرچه بیشتر به دنبال تخصص باشیم، بیشتر فکر میکنیم که کنترل بیشتری نسبت به خود داریم، و وقتی به نظر میرسد هیچ چیز واقعاً تغییر نکرده است، بیشتر مضطرب میشویم.
ما بدون شک با تهدیدات مشروعی برای زندگی فرزندانمان مانند تیراندازی در مدرسه روبرو هستیم (هرچقدر هم که این احتمالات از نظر آماری کم باشد، هیچ راهی برای نترسیدن وجود ندارد مگر اینکه شانس صفر باشد). با این حال، از قضا، اگر تهدید را بیش از حد تفسیر کنیم، توانایی کمتری برای پاسخ به تهدید واقعی خواهیم داشت، زیرا آنتن های ترس ما به طور موثر کار نمی کنند. در این بین، این حالت هوشیاری بالا به اضطراب تبدیل میشود و فرزندان ما ترس ما را جذب میکنند، که سپس میتواند به اضطراب آنها تبدیل شود.
اگر دنیا را مکانی پر از خطر و چیزهای ترسناک برای پیشگیری و اجتناب از آن بدانیم، فرزندان ما نیز چنین خواهند کرد.
پادزهرهای اضطراب
در سطح فرهنگی، ما باید دو تغییر اساسی ایجاد کنیم:
- از ترساندن بی مورد والدین خودداری کنید.
- ارتباط غیرقابل انکار، مبتنی بر علم و عقل سلیم بین رفاه والدین و بهزیستی کودک را بپذیرید و به آن عمل کنید.
من در فضای فرزندپروری به عنوان صدایی برای تقویت شدن با دیگران برای انجام اولین تغییر حضور دارم. بسیاری از ما از علم خوب و عقل سلیم به جای هذیان و ترس برای حمایت به جای ترساندن والدین استفاده می کنیم، اما کانون توجه اغلب به نفع ترس است.
من همچنین امیدوارم که جراح عمومی در مورد درخواست خود برای اقدام جدی باشد و ما بتوانیم در همه سطوح (محلی، ایالتی و فدرال) برای ایجاد تغییرات سیستمی معنادار برای حمایت بیشتر والدین – برای بهبود زندگی والدین تلاش کنیم. و برای بهبود زندگی کودکان
کاری که می توانید برای خود انجام دهید
من درک میکنم که آنچه در بالا ذکر شد بسیار طاقت فرسا است و به خوبی خارج از مرکز کنترل فردی شماست، اما شما ناتوان نیستید. در اینجا چند نقطه شروع برای پادزهرهای اضطراب شما وجود دارد:
۱- روی تغییر خود تمرکز کنید نه فرزندتان. بهتر از آن، روی تغییر نحوه ارتباط خود با والدین بودن تمرکز کنید (مثلاً مفهوم “والد خوب” را زیر سوال ببرید). این تغییر تمرکز شامل تنظیم نیازهای شماست که برآورده نمی شوند. آیا وقت تنهایی داری؟ آیا شما هیچ پایین زمان؟ استرس طاقت فرسا باعث می شود که مغز تلنگر بزند و نگرانی سریعتر تغییر می کند. اگر سیستم عصبی شما آرامتر باشد، امکانات بیشتری برای مقاومت در برابر پیامهای ترس دارید و به وضوح واقعیت را کمتر ترسناکتر از آنچه که تبلیغ میشود ببینید.
2. رسانه خود را مدیریت کنید. آیا حسابهای متخصص والدین را دنبال میکنید زیرا چیزی را که یک بار گفتهاند دوست داشتید، اما اکنون وقتی پستهای آنها در فید شما پخش میشود، احساس بدی به شما دست میدهد؟ مثل اینکه به نوعی شکست می خورید یا اشتباه می کنید؟ حذف، حذف، حذف. و اقدامات بیشتری (لایک، کامنت، کلیک، اشتراک گذاری) به مواردی بدهید که احساس خوبی به شما می دهند. این امر شما را (بیشتر) در کنترل الگوریتم خود قرار می دهد و این که چه حس هایی را جذب می کنید که بر وضعیت ذهنی و پایه اضطراب شما تأثیر می گذارد.
3. دیدگاه خود را حفظ کنید. کودکان بسیار قوی هستند و من می توانم به شما به عنوان یک روانشناس کودک که دهه هاست در زمینه های مختلف با کودکان و رشد کودک مطالعه کرده و کار کرده است، بگویم که نمی توانید این حقیقت اساسی را دست کم بگیرید که کودکی که احساس امنیت و دوست داشتن دارد راه طولانی را پیش می برد. هیچ هک والدینی مورد نیاز نیست. و فرزندپروری شما در واقع فقط تا یک نقطه مهم است: میلیونها عامل دیگر فرزند شما را شکل میدهند (ژنتیک، دوستان، جامعه محله، مدرسه، رسانه). اگر اجازه دهید این می تواند رهایی بخش باشد.
این گام های کوچک که رفتار و طرز فکر شما را هدف قرار می دهد، می تواند اضطراب شخصی شما را حتی اندکی به صورت روزانه کاهش دهد.
این به هیچ وجه به این معنا نیست که ما باید به عنوان یک فرد بار “کمتر مضطرب” را تحمل کنیم. ما دائماً در آب های ترس و تهدیدهای بیش از حد برای ایمنی و رفاه فرزندانمان شنا می کنیم، بنابراین به تنهایی نمی توانیم این کار را انجام دهیم. ما باید زمان کمتری را به ترس افکنی اختصاص دهیم و به مراقبت جمعی و ساختاری بیشتری از والدین نیاز داریم تا به طور معناداری رفاه خود و فرزندانمان را بهبود بخشند.
چند خبر خوب
در مثالی از گسترش تمرکز از منفی به مثبت، اجازه دهید با خبرهای خوب پایان دهیم. همین نسل از والدینی که مستعد «فرزندپروری مضطرب» هستند نیز عمیقاً به فرزندان خود، به رابطه والدین-کودکی و انجام بهترین کاری که ممکن است برای فرزندشان متعهد هستند. این باید ستایش و تجلیل شود، در حالی که از ترس به سمت شادی هدایت شود. اگر اجازه دهیم شادی رهبری را به دست بگیرد، واقعاً میتوانیم یک نسل مضطرب را متحول کنیم.
برای پیدا کردن یک درمانگر، لطفا به مراجعه کنید راهنمای درمان روانشناسی امروز.