“بله، من هستم!”
منبع: سارا هولملوند/ شاتر استوک
سلام اسم من آنه در دفتری که من کار میکنم، گفتگوها روی فنجانهای بخارپز قهوه و وقتهای ناهار پرنشاط جریان دارد. من اغلب آدم ساکتی هستم و گوش می کنم که همه داستان های شب های بی خوابی، جشن تولد و اولین بازی های فوتبال را به اشتراک می گذارند. برای همکارانم، این لحظات به طور یکپارچه در تار و پود زندگی آنها می بافند. برای من، آنها به عنوان یادآوری ظریف از یک شکاف ناگفته عمل می کنند – فاصله ای که به نظر می رسد با هر داستان گسترده تر می شود. این کاری نیست که من انجام داده ام که باعث شود من در اینجا احساس نامرئی کنم. به سادگی این است که من بچه ندارم.
احساس غیبت در دنیایی که حول محور والدین می چرخد، عمیقاً منزوی است. به عنوان یک زن بدون فرزند، چه بر اساس انتخاب یا شرایط، اغلب احساس میکنم که به لبههای گفتگوهای اجتماعی – در محل کار، اجتماعات، حتی گردهماییهای خانوادگی- فشار میآورم. گویی این فرض که همه پدر و مادر هستند یا می خواهند آنقدر در جامعه تنیده شده است که آنهایی از ما که با این قالب سازگار نیستیم در حاشیه زندگی می کنیم.
نامرئی در دفتر: یک روز از زندگی
به عنوان فردی بدون بچه، از سوال صبح دوشنبه “آخر هفته شما چطور بود؟” می ترسم؟ در حالی که دوست دارم داستان های پیاده روی که رفتم یا کتابی را که در نهایت به پایان رساندم به اشتراک بگذارم، خودداری می کنم. این داستان ها در کنار داستان های رویدادهای ورزشی دبیرستان یا گردش های خانوادگی کوچک به نظر می رسند. درعوض، گوش دادن را یاد گرفته ام و به طور جزئی در گفتگوهای اطرافم شرکت می کنم.
در این محیط، به راحتی می توان مانند یک روح احساس کرد. همکاران من بر اساس تجربیات مشترک فرزندپروری – نقاط عطف، چالشها، شادیها – ایجاد شبکهای از رفاقت که من کاملاً نمیتوانم آن را لمس کنم، به هم متصل میشوند. از کمکهای من قدردانی میشود، اما ضروری نیست، و سکوتی که در پی دارد، گاهی مرا به این فکر میاندازد که آیا جایی در این دنیای کودک محور دارم.
وزن مفروضات
حذف من اغلب عمدی نیست. با این حال، در جامعهای که پدر و مادر بودن را ایدهآل میکند، من نمیتوانم در آن جا بیفتم. اگر برای هر بار که کسی از من میپرسد، “آیا بچه داری؟” یک دلار داشتم؟ میدونی این جمله چطور تموم میشه این سوال اغلب با یک مکث ناخوشایند در پاسخ به “نه” دنبال می شود و می بینم که این سوال ناگفته در چهره آنها سوسو می زند: چرا که نه؟
این مفروضات، اغلب ناخودآگاه، میتوانند وزن غیرمنتظرهای را روی آن دسته از ما که پدر و مادر نیستیم وارد کنند. ما فشار را احساس می کنیم که انتخاب ها، شرایط و ارزش هایمان را توضیح دهیم، حتی اگر مجبور نباشیم. گاهی اوقات احساس میکنید که نداشتن فرزند یا حتی سگ، کوتاهنویسی جامعه برای چیزی است که باید برای شما اشتباه باشد. این پیشنهاد ناگفته مبنی بر اینکه ممکن است زندگی من فاقد یک چیز اساسی باشد، گاهی اوقات باعث می شود که کمتر دیده شوم، ارزش کمتری داشته باشم و اغلب کمتر درک کنم. مردم برای شناختن من وقت نمی گذارند.
یافتن ارزش خارج از مادری
من به موفقیتهای زندگیام افتخار میکنم – شغلم، دوستیهایم، و علایق شخصی که به من هدف میدهند – اما وقتی فرهنگ ما به شدت ارزش را با والدین یکی میکند، سخت است که به آنها اعتماد داشته باشم. به نظر میرسد حتی رسانههای اجتماعی نیز این احساس را تقویت میکنند، با دوستانی که بیپایان پستهایی در مورد فرزندانشان، تعطیلات خانوادگیشان و برنده شدن والدینشان ارسال میکنند. آیا من کوتاه آمده ام؟ آیا من هدف نهایی زندگی را از دست داده ام؟
یافتن ارزش در خود خارج از نقش های سنتی والدین، شجاعت و انعطاف پذیری می خواهد. این بدان معنی است که ارزش خود را فراتر از انتظاراتی که دیگران ممکن است از من داشته باشند، حتی زمانی که احساس ناراحتی می کنم، بشناسم. زندگی من غنی است، اما اعتراف میکنم که وقتی با روایتهایی احاطه شدهام که منعکسکننده روایت من نیستند، فراموش کردن آن آسان است.
ارتباط فراتر از بچه ها
وقتی اجمالی از زندگی بدون بچهام را به اشتراک میگذارم، متوجه تغییری در نحوه واکنش دیگران میشوم – جرقهای از تشخیص اینکه زندگی من معنای خاص خود را دارد، حتی اگر منعکس کننده زندگی آنها نباشد. جالب اینجاست که این درک اغلب از والدین مسنتری میآید که فرزندانشان بزرگ شدهاند یا به دانشگاه رفتهاند.
روابط ضروری خوانده می شود
در حالی که این لحظات به طور کامل احساس نامرئی بودن را از بین نمیبرند، اما چیزی به همان اندازه معنادار میآورند: یادآوری اینکه من جالب هستم و میتوانم به شیوهای معنادار به جامعهام کمک کنم.
داستان من نیاز به شناخت فرهنگی گستردهتر از روشهای متنوعی را که مردم در زندگیشان معنا و هدف پیدا میکنند، برجسته میکند.
تغییر فرهنگ: ارزش گذاری برای همه داستان ها
زمان آن فرا رسیده است که فرهنگی را پرورش دهیم که ارزش دارد همه داستان ها، ما فقط خانم های گربه ای بدون بچه نیستیم. ما به محل کار و محافل اجتماعی خود غنا می افزاییم. برای کسانی از ما که بدون بچه در جهان می گردیم، صدا، نظرات و حضور شما حس عمیقی از دیده شدن و تایید را به همراه می آورد و به ما اجازه می دهد برای آنچه هستیم ارزش قائل شویم، نه آنچه که کمبود داریم.
در این میان، ارزشی را که فراتر از عنوان “مادر” دارم به خودم یادآوری می کنم. زندگی من معنادار است، تجربیات من معتبر است، و مشارکت من مهم است. در حالی که ممکن است همیشه در شرایط خاصی احساس نامرئی بودن کنم، همچنین می دانم که تنها نیستم. در جامعه زنان بدون فرزند ما قدرتی وجود دارد – پیوندی آرام و در عین حال قدرتمند که به ما یادآوری میکند که دیده شدن نه از جا شدن در قالب، بلکه از پذیرش مطمئن سفر منحصر به فرد ما ناشی میشود.
اگر شما هم احساس می کنید نامرئی هستید
اگر این را می خوانید و طنین انداز می کنید، بدانید که تنها نیستید. در اینجا چند یادآوری وجود دارد:
- انتخاب های زندگی شما معتبر هستند: مسیر شما هر چه باشد، زندگی شما دارای ارزش و معنا است. تجربیات شما به همان اندازه غنی، به همان اندازه کامل و به همان اندازه ارزش به اشتراک گذاشتن دارند.
- دید خود را ایجاد کنید: به دنبال و تقویت ارتباطاتی باشید که سفر منحصر به فرد شما را جشن می گیرد. به گروه ها بپیوندید، به سرگرمی ها بپردازید و اطراف خود را با افرادی احاطه کنید که از شما به خاطر آنچه هستید قدردانی می کنند.
- مدافع فراگیر بودن: هرچه بیشتر داستانهایمان را به اشتراک بگذاریم، جامعه بیشتر میتواند رشد کند تا مسیرهای متنوعی را بپذیرد. در مورد تجربیات خود باز باشید و محیط های کاری را تشویق کنید تا تمام مراحل زندگی را جشن بگیرند، نه فقط آنهایی که به والدین مرتبط هستند.
با پذیرفتن داستانهای منحصربهفرد خود، میتوانیم دنیایی فراگیرتر ایجاد کنیم – دنیایی که در آن هر مسیری مورد احترام، ارزش گذاری و دیده شدن است.