05:18 - 2024/08/31

مکث در تولید: مورد عجیب آهنگسازان کلاسیک

[ad_1] منبع: خاویر فون ارلاخ / Unsplash همانطور که خوانندگان این وبلاگ می‌دانند، من اغلب پست‌هایم را با دسته‌بندی موضوعی خلاقیت برچسب‌گذاری می‌کنم، زیرا در نهایت، موسیقی یک شکل هنری و یک تلاش خلاقانه است. در نتیجه، اخیراً یک نویسنده آزاد ...

مکث در تولید: مورد عجیب آهنگسازان کلاسیک

[ad_1]

خاویر فون ارلاخ / Unsplash

منبع: خاویر فون ارلاخ / Unsplash

همانطور که خوانندگان این وبلاگ می‌دانند، من اغلب پست‌هایم را با دسته‌بندی موضوعی خلاقیت برچسب‌گذاری می‌کنم، زیرا در نهایت، موسیقی یک شکل هنری و یک تلاش خلاقانه است. در نتیجه، اخیراً یک نویسنده آزاد با من تماس گرفت که مشغول کار بر روی داستانی درباره آهنگسازان موسیقی کلاسیک بود که برای مدتی آهنگسازی را متوقف کردند. او در مکاتبه‌اش با من، به عنوان نمونه‌ای از این پدیده، ژان سیبلیوس فنلاندی را در 30 سال پایانی‌اش آثار مهمی نداشت و روسینی بزرگ ایتالیایی در 40 سال آخر زندگی‌اش اپرا ننوشت. در نهایت، قطعه منتشر شده او بر آهنگساز آرژانتینی اسوالدو گولیجوف متمرکز بود که در اوایل دهه 2000 از نابغه موسیقی کلاسیک و صدای هزاره جدید ستایش می شد، اما پس از آن بیش از یک دهه سکوت کرد.

چند سال پیش، بهره‌وری خلاقانه آهنگسازان بزرگ را با بررسی نظریه‌های پژوهشی روان‌شناسی در نظر گرفتم (وودی، 2022). من بر اساس تحقیقات گسترده در مورد حرفه آهنگسازان کلاسیک توسط Simonton (2000) به این نتیجه رسیدم که سازنده ترین و تحسین شده ترین آهنگسازان به زمان کمتری برای دستیابی به سطح کارشناسی تسلط موسیقی نیاز دارند، که منجر به تبدیل شدن آهنگسازی به هدف حرفه ای برای آنها شد. آنها در اوایل زندگی به همین دلیل است که برخی از نوازندگان، نسبتاً در ابتدای کار خود، می توانند موفقیت را تجربه کنند و حتی به عنوان آهنگساز به عظمت دست یابند.

با این حال، توقف تولید خلاقانه در آن نقطه، کمتر به راحتی قابل توضیح است، اما جذاب است. توجه به این پدیده سوالات متعددی را مطرح می کند که در زیر به آنها پاسخ های اولیه ارائه می کنم.

چرا انجام دهید کلاسیک آهنگسازان، به طور خاص، طلسم های خشک طولانی را تجربه می کنند؟

تحقیقات بر روی مسیرهای خلاقیت آهنگسازان برجسته تعدادی از عوامل را نشان داده است که بر بهره وری در طول یک حرفه تأثیر می گذارد. اینها شامل سنینی است که آنها شروع به مطالعه موسیقی کردند، شروع به آهنگسازی کردند و اولین شاهکارهای شناخته شده خود را نوشتند. بعلاوه، برخی از آهنگسازان در موسیقی ای که خلق می کنند به طور سنتی بیشتر فکر می کنند، در حالی که برخی دیگر خود را تجربی گرا یا مبتکر حوزه می دانند. سپس، البته، عوامل شخصیتی اعتماد به نفس (اطمینان در مشارکت آنها) و انتقاد از خود وجود دارد. ترکیب خاصی از این عوامل می تواند توضیح دهد که چرا فردی دچار طلسم خشکی می شود.

شاید، اگر آهنگساز در اوایل کار خود قبل از اینکه واقعاً خودآگاهی برای درک تلاش و فرصت‌هایی که برای آن انجام شده است به موفقیت (بهره‌وری و/یا محبوبیت) دست یابد، ممکن است سال‌های بعدی را صرف «تعقیب احساس» کند. از آن موفقیت اولیه که به راحتی به آنها رسید. و اگر اعتماد به نفس آنها کاهش پیدا کند و در انتقاد از خود بسیار تند باشند، ممکن است ذهنیت باروری را که آن بهره وری اولیه را تسهیل کرده است، دوباره به دست نیاورند.

بسیاری از خلاقیت‌هایی که روان‌شناسی در آهنگسازان پیدا کرده است، در هنرمندان خلاق دیگر، از جمله موسیقی‌دانان در سبک‌های محبوب‌تر نیز دیده شده است. بنابراین، اگر در واقع، آهنگسازان کلاسیک بیشتر از دیگران مستعد طلسم‌های خشک هستند، ممکن است حدس بزنم که این به این واقعیت مربوط می‌شود که آثار موسیقی کلاسیک، در مقایسه با سایر ژانرهای موسیقی، در مقیاس بزرگ‌تری وجود دارند. سونات‌ها، کنسرتی‌ها و سمفونی‌ها، به‌عنوان نمونه، آهنگ‌های چند حرکتی هستند که معمولاً بیشتر از فرم‌های رایج سبک‌های موسیقی دیگر دوام می‌آورند. همچنین، در موسیقی کلاسیک، ارزش زیادی به پیچیدگی یا پیچیدگی آهنگ ها داده می شود. بنابراین، ایجاد آن به زمان و تلاش بیشتری نیاز دارد. از آنجایی که موسیقی کلاسیک، به طور کلی، در چنین مقیاس وسیعی اتفاق می افتد، نتیجه می شود که طلسم خشک آهنگسازان کلاسیک ممکن است بزرگتر از سایر هنرمندان خلاق به نظر برسد.

آیا تولید هنری آهنگسازان نیازمند نبوغ/الهام بخشی است یا کار با وجدان و کوشا؟

دوستداران موسیقی – و همچنین خود موسیقیدانان – اغلب فرآیندهای تولید هنری را رمز و راز می کنند، که به موجب آن این فرآیند به این نوع فرآیند اخروی یا جادویی تبدیل می شود که فانی های صرف نمی توانند به درک آن امیدوار باشند. تحقیقات در مورد آهنگسازی به این ایده اشاره می کند که همه آهنگسازان یک فرآیند خلاقانه مشابه را طی می کنند که لزوماً شامل مراحل آماده سازی، ایده پردازی و سپس توسعه یا “کار کردن” ایده ها است. اگرچه همه آهنگسازان تمام این مراحل را به یک شکل یا آن شکل پشت سر می گذارند، برخی از آهنگسازان از تلاشی که برای برنامه ریزی و توسعه ایده ها انجام می دهند بسیار آگاه هستند، بنابراین بر اساس نحوه توصیف فرآیند خلاقانه خود – همانطور که آن را تجربه می کنند – “آهنگسازان نوع کار” در نظر گرفته می شود. در مقابل، دیگر آهنگسازان آمادگی موسیقایی را که قبل از آهنگسازی آنهاست به حداقل می‌رسانند و به کارگیری نوازندگی خود را در مراحل بعدی تصحیح فرآیند آهنگسازی خود به حداقل می‌رسانند. آنها ترکیب خود را به عنوان تولید ایده های جدید توصیف می کنند که ممکن است به طور ذهنی آنها را به عنوان ایده هایی که از منبعی خارج از خودشان به آنها رسیده است تجربه کنند.

گفته می‌شود که موتزارت ایده‌های موسیقی را از رویاهای واضح دریافت می‌کند و برامس روح خدا را اعتبار می‌داند. چنین گزارش‌های ماوراء طبیعی به خوبی مورد استقبال قرار می‌گیرند، زیرا به ماهیت «جادویی» و فریبنده موسیقی می‌افزایند. با این حال، روان‌شناسی شناختی خلاقیت بزرگ را به‌عنوان نتیجه یک پایگاه دانش در سطح متخصص (یعنی «نابغه»)، که از طریق تجربه، مطالعه، و تمرین به دست می‌آید، و از باز بودن ذهنی استثنایی و انعطاف‌پذیری که توسط آهنگسازان به‌وسیله آن‌ها به هم متصل و ترکیب می‌شود، توضیح می‌دهد. آنها می دانند که نسخه های جدیدی از دانش را ایجاد کنند. به عنوان یک انسان، آهنگسازان به دلایل ذهنی – اگر بخواهید – «الهام» نیاز دارند تا آنها را تشویق کند تا از دانش موسیقی به دست آمده خود استفاده کنند و آنها را به تفکر باز و انعطاف پذیر برانگیزد. در نهایت من فکر می کنم خلاقیت عالی در آهنگسازی همیشه به “الهام” و تلاش نیاز دارد. در کتاب 2022 من روانشناسی برای موسیقیدانانمن از جنیفر هیگدون آهنگساز معاصر کلاسیک برنده جایزه پولیتزر و جایزه گرمی نقل قول کردم که در مورد آموزش آهنگسازی به دیگران صحبت کرد: «دانشجویان اغلب از من می پرسند، آیا باید صبر کنم تا الهام بگیرم؟ نه، شما باید هر روز بنشینید و بنویسید تا در وهله اول الهام بگیرید» (Raines, 2015, p. 24).

بسیاری از آهنگسازان فرآیند خود را به عنوان چیزی خارج از کنترل خود توصیف می کنند. آیا این فقط آنها در وضعیت جریان هستند؟ یا خلاقیت (و تولید خلاقانه) واقعاً خارج از آگاهی نوازندگان است؟

همانطور که در بالا توضیح دادم، بسیاری از آهنگسازان به طور ذهنی تولید خلاقانه ایده های خود را صرفاً دریافت ایده ها از منبعی خارج از خودشان تجربه می کنند. موضوع جریان در این لحظات به توانایی تعلیق ذهنیت انتقاد از خود برمی‌گردد تا ایده‌های جدید از ذهنشان جاری شود، حتی اگر آن‌ها ایده‌ها را به‌عنوان نشات گرفته از یک موزه، جهان، خدا یا فقط تجربه کنند. “آن بیرون.” خلاقیت واقعی دو جنبه متمایز دارد: اول تولید ایده های جدید و دوم توسعه ایده ها برای تأیید خوب یا مفید یا مؤثر بودن آنها. هر دو جنبه در فرآیند خلاقیت مورد نیاز است، اما هر یک به طرز فکر بسیار متفاوتی نیاز دارند.

تولید ایده‌های جدید مستلزم تعلیق قضاوت شخصی است، اما توسعه آگاهانه ایده‌ها به آن طرز فکر ارزیابی‌کننده (یعنی قضاوت‌کننده) نیاز دارد. زمانی که افراد سعی می‌کنند ایده‌های جدیدی تولید کنند، در حالی که ذهنیت قضاوتی خود را حفظ می‌کنند – برای مثال، سعی می‌کنند یک پروژه نوشتن خلاقانه را در حین نوشتن اولین پیش‌نویس ویرایش کنند! – احتمالاً به اصطلاح «بلاک نویسنده» را تجربه می‌کنند. بنابراین، به خصوص اگر فردی آگاهی خود را با ادراکی و انتقادی شدید تعریف کند، باید کاری انجام دهد تا کنترل آگاهانه خود را از دست بدهد یا سرکوب کند.

خواندن ضروری خلاقیت

البته، این باعث می‌شود که برخی افراد بر این باور باشند که مصرف مواد مخدر، رویا دیدن یا سایر حالات تغییر یافته خلاقیت را تسهیل می‌کند. در واقعیت، این چیزها می‌توانند بازدارندگی‌ها را کاهش دهند، و کاهش خودآگاهی می‌تواند به تولید ایده‌ها کمک کند، اما این چیزها بر خلاف نیمه دیگر فرآیند خلاقیت عمل می‌کنند: توسعه آگاهانه ایده‌ها برای تأیید خوب و مفید بودن آنها. ، یا موثر است. به نظر من آهنگسازان بزرگی که به طور مداوم سازنده هستند، می توانند عمدا خود را در یک ذهنیت آزاد قرار دهند تا ایده های جدید تولید کنند، و سپس در صورت نیاز، خود را در یک ذهنیت ارزیابی قرار دهند تا دانش گسترده موسیقایی خود را برای قضاوت در مورد کیفیت یا کیفیت به کار ببرند. اثربخشی ایده ها کسانی که در فعالیت آهنگسازی مکث می کنند، ممکن است سرسختانه به یکی از دو طرز فکر مورد نیاز غافل شوند و در نتیجه بهره وری آنها متوقف شود.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان