01:19 - 2024/10/01

من در یک بخش روانی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم

[ad_1] حقیقتی تکان دهنده در مورد مراقبت های روانپزشکی دکتر میلر گفت: «این کاملاً غیرقانونی است. دیدن تعجب او عجیب بود. «هر دکتری می‌داند که شما هرگز لباس شخصی را که بیهوش است در نمی‌آورید. بدون بهانه. سیاه و سفید است.» اوه وقتی تلفن را قط...

من در یک بخش روانی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم

[ad_1]

حقیقتی تکان دهنده در مورد مراقبت های روانپزشکی

دکتر میلر گفت: «این کاملاً غیرقانونی است. دیدن تعجب او عجیب بود.

«هر دکتری می‌داند که شما هرگز لباس شخصی را که بیهوش است در نمی‌آورید. بدون بهانه. سیاه و سفید است.»

اوه

وقتی تلفن را قطع کردم، متوجه شدم که چقدر برای آن کلمات آماده نیستم. برای سال‌ها، وقتی به این فکر می‌کردم که در مقابل بیدار شدن با لباس‌های مختلف چه واکنشی نشان می‌دهم، احساس خجالت شدیدی می‌کردم. با توجه به سوابق پزشکی ام، به یک بیمار همکارم گفته بودم، “شما باید درها را بشکنید، همه چیز را خراب کنید، شاید زنگ آتش را بکشید یا با 911 تماس بگیرید.” کارکنان بیمارستان مرا آرام بخشیدند زیرا وقتی از شکایت من خودداری کردند، چقدر عصبانی شدم.

خاطره آزاردهنده بیمارستان

یادم نمی‌آید شب اولین آرام‌بخشی را چک کرده باشم. یادم می آید که در اتاق انتظار کنار مادرم نشسته بودم و سعی می کردم آرام باشم.

افکاری که مال من نبودند وارد مغزم شدند و مرا تهدید کردند. انگار از مادرم آمده بودند. وحشت زده راهرو را پیچیدم.

چند نفر از کارکنان مرا گرفتند و نگه داشتند. یکی به ران چپ من هالوپریدول، یک داروی ضد روان پریشی آرام بخش تزریق کرد. بدنم خاموش شد

“من دارم میمیرم؟” در راهرو فلورسنت زار زدم. “چرا احساس می کنم دارم می میرم؟”

در کمال تعجب، از خواب بیدار شدم که روی تخت بسته شده بودم، قیدهای زرد روشن بازوها و پاهایم را بسته بودند. متوجه شدم که دیگر در فلانل و ساق پام نیستم. حالا من با شلوار آبی و یک پیراهن ارزان قیمت و مصنوعی بودم.

برای چیزی که برای ابد به نظر می رسید، از همه کارکنان پرسیدم: “لطفاً مرا بکش.” نمی دانستم چرا با لباس های مختلف به تخت بسته شده بودم. تنها توضیح این بود که من مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودم. و مطمئن بودم که دوباره این اتفاق خواهد افتاد.

واقعیت پنهان حمله در بیمارستان های روانپزشکی

کاش می دانستم چند زن توسط کارکنان روانپزشکی مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند. تحقیقات در مورد تجاوز جنسی به بیماران روانپزشکی محدود است و تحت الشعاع موارد بیمار روی بیمار قرار دارد.

اما می دانم که تنها نیستم.

در اوایل این ماه، تحقیقات نیویورک تایمز در مورد یکی از بزرگترین بیمارستان های زنجیره ای روانپزشکی در ایالات متحده، گزارش های بازرسی بسیاری از تجاوز و تجاوز را فاش کرد. پس از بررسی ده‌ها مورد از این گزارش‌ها، یکی از تأسیسات در یوتا تعطیل شد.

الا جانه، در بریتانیا، برنده دعوی حقوقی علیه درمانگری شد که در حین حمله هراس به او تجاوز کرد. جنه قبل از شکایت خود، دو بار تلاش کرد تا به پرونده جنایی خود اعتراض کند. آژانسی که درخواست تجدیدنظر او را رد کرد، گفت که درک مسائل مربوط به رضایت برای هیئت منصفه بسیار دشوار است.

رد شکایات بیماران اعصاب و روان

پس از اینکه یک درمانگر به من گفت: «تو در روان پریشی هستی، با اخراج مشابهی مواجه شدم؟ خوب، بالاخره می توانیم در مورد این تنش جنسی صحبت کنیم.» من او را به هیئت علوم رفتاری کالیفرنیا گزارش دادم. اما من مجبور شدم در مورد شکایت خود بگویم که روز بعد در بازداشت غیرارادی روانپزشکی قرار گرفته ام.

اگر درمانگرم به جای سوء استفاده از من کمک می کرد، شاید از بیمارستان اجتناب می کردم.

هیئت مدیره شکایت من را رد کرد. حداقل، من فکر می کنم آنها انجام دادند. با اینکه تماس گرفتم و برای پیگیری ایمیل زدم، اما هیچوقت جوابی نشنیدم.

آن مرد هنوز یک درمانگر است و فقط یک نوع بیمه خصوصی و بیمه درمانی دانشجویی دانشگاه کالیفرنیا برکلی را می پذیرد. به همین دلیل اولین بار در سال 2015 به عنوان یک دانشجوی 20 ساله مشتری او شدم.

من خوش شانس بودم که شرایط لازم برای ارائه یک شکایت رسمی را داشتم. خیلی ها این کار را نمی کنند.

جستجوی عدالت

زمانی که در سال 2019 لباس‌هایم را درآوردند، بیماری من مانع از آن شد که کارکنان بیمارستان را پاسخگو بدانم. اگرچه هر کاری از دستم بر می‌آمد انجام دادم تا کسی که در قدرت بود به حرفش گوش دهد، هیچ اقدامی انجام نشد.

من هنوز متقاعد شده بودم که زندگی من یک آزمایش روانشناختی فراواقع گرایانه است. والدینم فکر می کردند که دعوا آخرین چیزی است که به آن نیاز داشتم. حتی اگر برای من وکیل گرفته بودند، احتمالاً خیلی دیر شده بود.

پرونده من به فیلم‌های امنیتی وابسته است، اما بیشتر بیمارستان‌ها فقط 10 روز ضبط را نگه می‌دارند—من سه هفته است که مرخص نشده‌ام.

فیلمی که تجاوز من را ثابت می کند ممکن است برای همیشه گم شود و من هیچ مدرک کتبی یا ثبت شده ای دال بر آزار و اذیت ندارم. اما من چیز دیگری برای گفتن دارم.

بعد از اینکه نتوانستم به آزار جنسی او پاسخ دهم، درمانگرم مرا برای جلسه بعدی رزرو نکرد. یک هفته بعد از اینکه او معمولاً این کار را می کرد، یک لینک زوم را برای من ایمیل کرد که من به آن ملحق نشدم. با وجود اینکه من به او بدهکار بودم، او دیگر هرگز دستش را دراز نکرد، حتی برای پرداخت.

مطالب ضروری روانپزشکی

من همچنین از تجاوز جنسی پس از آرام‌بخشی من خبر دارم. این یک احساس روده ای است.

بر خلاف هذیان ها، من این را در زمان واقعی زندگی کردم. و من هیچ توهم دیگری از آن شب ندارم. هذیان ها معمولاً به صورت گروهی بروز می کنند، و اگر من این توهم را داشتم، احتمالاً هذیان های دیگری هم داشتم.

شاید این برای کسی که اسکیزوفرنی ندارد، منطقی نباشد. شاید در دادگاه جواب نمی دهد.

اما من می دانم. یک زن می داند.

تأثیر ترومای حل نشده

این مانع از شفای من شد که هیچکس حتی در فضاهای درمانی مرا باور نکرد. یک درمانگر زن یک بار گفت: «معمولاً علائم هشدار دهنده وجود دارد. چنین چیزی کاملاً از بین نمی رود.»

او می توانست بپرسد: “آیا علائم هشدار دهنده وجود دارد؟” می‌توانستم در مورد لبخند تلقین‌کننده‌ی درمانگرم به او می‌گفتم، چگونه او مرا تشویق کرد تا درباره زندگی جنسی‌ام بحث کنم، و چگونه او من را یک «بلوند سکسی» خطاب کرد، چند جلسه قبل از اینکه برای قتل بروم. می‌توانستم توضیح می‌دادم که بسیار ناامید هستم که احساس بهتری داشته باشم، علائم را نادیده گرفتم و به بازگشت ادامه دادم.

اما او نپرسید. تا امروز، او احتمالا هنوز فکر می کند که من دچار توهم بودم.

تجاوز جنسی و آزار و اذیت به اندازه کافی آسیب زا هستند. باور نکردن می تواند به همان اندازه دردناک باشد.

تا زمانی که روانپزشکم غیرقانونی بودن تجربه من را تأیید کرد، پنج سال روشن کردن گاز باعث شد تا خاطره‌ها بیشتر احساس شود. تا چند ماه بعد یاد نگرفتم که دوباره به خودم اعتماد کنم.

یادداشت‌هایی برای مقاله‌ای پیدا کردم که یک سال پس از روان‌پریشی نوشته بودم، زمانی که فکر می‌کردم درآوردن لباس‌های بیماران بی‌هوش عملی استاندارد در بیمارستان‌های روان‌پزشکی است. در یک سند Google با مهر زمانی دسامبر 2020 نوشته شده بود: «زمانی که روان پریشی بودم، بدون رضایت خودم لباسم را درآورده بودم».

بازپس گیری صدای من و حقوق

من ممکن است هرگز برای تجاوز و آزار و اذیتی که در روان پریشی با آن مواجه شدم، عدالت نخواهم گرفت. با این حال، هنوز هم خوشحالم که این سوال را از روانپزشکم پرسیدم. من حقوق و ارزش خود را پس گرفته ام.

در آخرین بستری من، پرستاری مرا به اتاق خصوصی برد و شروع به درآوردن پیراهنم کرد. در بیرون، من پرستار را به یک پرستار روانپزشکی در حین مصرف گزارش کردم. ابروهایش از نگرانی بالا رفت.

بالاخره یکی باور کرد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان