همه روابط سرمایه گذاری عاطفی هستند. ما شریک خود را انتخاب می کنیم، بهترین های خود را به او می دهیم و منتظر می مانیم تا ببینیم اوضاع چگونه پیش خواهد رفت.
مانند هر سرمایه گذاری دیگری، ما سود سهام را در طول زمان تماشا می کنیم. آیا این تعهد نتیجه می دهد یا هزینه آن بیشتر از توان ما است؟ آیا لحظههای کاهش بازده قابل درک و تصحیح است یا این که سرمایهگذاری احساسی که امیدوار بودیم پاداشهای فراوانی برای ما به ارمغان بیاورد، در عوض کاهش مییابد؟
وقتی شرکای موفق می دانند که چیزی اشتباه است، با خم شدن و تمرکز مجدد انرژی بر روی یکدیگر، آن زمان های خراب را پشت سر می گذارند. آنها بررسی می کنند که چرا به نظر نمی رسد این رابطه دیگر “بازده” داشته باشد و در عوض روی آنچه هنوز هست تمرکز می کنند. آنها رابطه خود را اولویت اول خود قرار می دهند و در هر شرایطی با هم روبرو می شوند. و اغلب، آنها موفق می شوند.
من تو را دوست دارم، اما در حال ترک هستم – زمانی که هزینه روابط بسیار زیاد است
منبع: istock / kimberrywood
اما نه همیشه. اگر برای توجه به نشانه ها بیش از حد صبر کرده باشند، ممکن است در یک مارپیچ رو به پایین باشند. آنها میدانند که هنوز ارزشی در رابطه وجود دارد، اما هزینه آن بسیار بیشتر از بازده است که یکی یا هر دو نمیتوانند بیشتر از خود در آن سرمایهگذاری کنند.
چه چیزی باعث میشود که شرکا قبل از اینکه شروع به نوشتن آن کنند، احساسات خود را تشخیص ندهند و به اشتراک بگذارند، وقتی احساس میکنند که این رابطه برایشان هزینه زیادی دارد؟
اگرچه دلایل زیادی برای پایانهای غیرقابل پیشبینی وجود دارد، اما در بیش از چهار دهه کار با زوجها، متوجه شدم که این سه دلیل مهمترین آنها هستند.
1. پیوست ها
اگرچه تمرکز بر سبک دلبستگی شخصی در چند سال گذشته شدید بوده است، اما وقتی به بررسی وابستگیهایی میپردازم که افراد را مدتها پس از رابطه شخصیشان کنار هم نگه میدارد، دیگر دلیل کافی برای ماندن به آنها نمیدهد.
هنگامی که یک زوج برای مدت طولانی با هم هستند، معمولاً ارتباطات مهمی با خانواده، دوستان، جوامع معنوی، همکاران تجاری، کودکان و حتی حیوانات خانگی ایجاد می کنند. آنها ممکن است دارایی مشترک داشته باشند. آنها ممکن است در ابتدا از یک گروه اجتماعی آمده باشند، ممکن است برای یک هدف با هم مبارزه کرده باشند، یا ممکن است رویاهای یکسانی برای خود و یکدیگر داشته باشند.
همانطور که رابطه آنها در صمیمیت شخصی کم می شود، آن وابستگی به افراد، سبک زندگی و چیزها از بین نمی رود. آنها وابستگی های جدا از آنهایی هستند که زمانی این زوج را به هم پیوند می دادند.
ممکن است شریکی که در نهایت پشت سر گذاشته شده توسط آن تعهدات و تجربیات موازی کور شده باشد و متوجه نشده باشد که رابطه اولیه آنها به آرامی در حال محو شدن است. شریکی که از سرمایه گذاری منصرف شده است، ممکن است به طور قابل درک در مورد از دست دادن سایر وابستگی ها و انکار احساسات فزاینده ناراحتی خود تردید داشته باشد.
من شاهد بودهام که چگونه آن وابستگیهای زمانی مقدس در واقع زمانی از اهمیت کمتری برخوردار میشوند که یک فرد دیگر نتواند در یک رابطه شخصی زندگی کند. ارزش یک گروه اجتماعی، ترس از ناامید کردن یکی از اعضای خانواده، یا چیزهای مادی نسبت به گذشته ارزش کمتری دارند.
2. عدم تشخیص اینکه آسایش های قابل پیش بینی در حال تبدیل شدن به محدودیت های خفه کننده هستند
در بیشتر روابطی که هزینهها در طول زمان بیشتر از بازدهی فقط برای یکی از شریکها میشود، آنها میتوانند احساس کنند که در دام افتادهاند حتی اگر دیگری آن تجربیات را به اشتراک نمیگذارد.
به دلیل وابستگیهای متقابلی که آنها به اشتراک میگذارند، شریکی که احساس میکند به طور فزایندهای درگیر میشود، ممکن است برای تحریک و تشویقی که در رابطه خود ندارند، به سراغ دیگران برود. آنها در برابر کسانی که انتخاب بلندمدت بهتری نیستند اما هیجان انگیز به نظر می رسند آسیب پذیر هستند.
کسانی که برای این نوع خیانت محدودیت های اخلاقی احساس می کنند، ممکن است فعالیت های بیرونی دیگری را شروع کنند که منابع را از رابطه اولیه می گیرد، اما سپس به رابطه کامل باز می گردند. شریک دیگر ممکن است به جای این که چرا زمان بیشتری را دور می گذرانند یا به وضوح آن علایق بیرونی را بالاتر از رابطه ترجیح می دهند، روی آن نتیجه تمرکز کند.
روابط ضروری خوانده می شود
با گذشت زمان، رابطه اولیه جذابیت کمتری پیدا میکند و فعالیتها یا پیگیریهای دیگر شکل میگیرند. همانطور که کمبود انرژی، در دسترس بودن و علاقه بیشتر می شود، وابستگی هایی که زمانی آنها را در آنجا نگه می داشت از اهمیت خود کاسته می شود. این یک مرگ عاطفی کند است.
با این حال، چیزی که برای یکی و حتی اطرافیان دیگران آشکار است، ممکن است برای شریکی که هنوز بر لذتهای سادهتر روزمره که برای او کافی باقی میماند تمرکز دارد، نباشد. وقتی شریکی که اکنون آزاد شده است آن را ترک می کند، ممکن است سردرگمی مطلق حاکم شود. التماس، تهدید، تقاضا و ارائه رفتارهای جدید دیگر قدرت تغییر وضعیت را ندارد و شریکی که می رود دیگر در اسارت عاطفی زندگی نخواهد کرد.
3. عدم درک از دست دادن احترام به خود
بسیاری از مردم نمی دانند که زندگی غیراصولی دارند. عوامل حواس پرتی، استرس و فشارهای زیادی در کانون توجه قرار می گیرند که منطقی کردن می تواند راه آسان تری باشد.
هیچ فردی وجود ندارد که چیزی برایش مهم نیست تا بتواند یک رابطه را به نتیجه برساند، یا از نظر احساسی خود را به این باور که همه چیز به اندازه کافی خوب است تا به چیزهایی که هنوز مهم هستند را حفظ کند، باج نگذاشته باشد.
اما، تعادل تسلیم شدن از خود برای به نتیجه رساندن یک رابطه باید خوب باشد. وقتی بیشتر از درستی احساس اشتباه می شود، وقتی فداکاری ها به شهادت تبدیل می شود یا سرزنش و رنجش ایجاد می کند، تعادل از بین می رود. اگر اصلاح نشود، به مرور زمان تحمل آن بسیار سخت می شود.
من این سؤالات را از شرکای خود می پرسم که دیگر سرمایه گذاری خود را برای خود سودآور نمی دانند.
آیا دوست دارید که در این رابطه چه کسی شده اید؟
“آیا فداکاری هایی که انجام داده اید با نکات مثبتی که هنوز از آن لذت می برید جبران می شود؟”
“آیا مثل یک مجسمه پر شده در پشت شیشه ماشین سر خود را تکان می دهید، اما توانایی خود را برای خندیدن، ریسک کردن، رسیدن به رویاهایی که می دانید نمی توانید بدون آنها زندگی کنید، ضعیف شده اید؟”
“آیا فقدان مسئولیت زندگی خود را به خاطر محدودیت های شریک زندگی خود سرزنش می کنید، یا به دلیل اینکه نمی توانید زندگی جداگانه ای را در نظر بگیرید، گیر افتاده اید؟”
پاسخ آنها به آنها می گوید که آیا زمان رها کردن فرا رسیده است یا خیر.
دلایل شما هر چه که باشد، اگر به کسی که در آن هستید احترام نگذارید، رابطه شما کارساز نخواهد بود.