04:22 - 2025/02/27

من به پسر اوتیسم خود حسودم

[ad_1] من و همسرم لاسترهای خالی هستیم ، بنابراین ما همیشه به دنبال کارهای جدید هستیم تا با هم انجام دهیم. ما لیبرال ها را هجوم می آوریم ، و به همین ترتیب در شرایط سیاسی امروز ، ما به رسانه های شاد احتیاج داریم. و ما آن را پیدا کرده ایم: م...

من به پسر اوتیسم خود حسودم

[ad_1]

من و همسرم لاسترهای خالی هستیم ، بنابراین ما همیشه به دنبال کارهای جدید هستیم تا با هم انجام دهیم. ما لیبرال ها را هجوم می آوریم ، و به همین ترتیب در شرایط سیاسی امروز ، ما به رسانه های شاد احتیاج داریم. و ما آن را پیدا کرده ایم: موسیقی زنده. هر دو در دهه شصت ما ، از زمان بتهوون با بهترین موسیقی بزرگ شدیم: The Grateful Dead. من در دهه 1970 ، من در دهه 1970 ، عقب نشینی نهایی نبودم – من آنها را در سراسر کشور در یک اتوبوس VW دنبال نکردم. اما ، خوشبختانه ، من یک بار ، در سال 1979 ، در باغ مادیسون اسکوئر ، آنها را دیدم.

هنگامی که Covid برخورد کرد ، من وسواس خود را با مردگان و گیتار برقی خود دوباره کشف کردم. در طی آن شبهای طولانی و ساکت در داخل خانه ، کابل آمپر به Stratocaster Black Fender My Lifeline من بود ، و هنوز هم تقریباً هر شب است. البته می خواستم مردگان را بازی کنم. من می خواستم بودن جری گارسیا (منهای هروئین).

متأسفانه دو پسر کوچکتر من ، مرده نیستند. آنها به کنسرت های عجیب و غریب انیمه و کلوپ های کشیدن در شهر نیویورک می روند. و من واقعاً نمی دانم چه موسیقی پیرمرد نات را دوست دارد ، که به شدت اوتیسم و ​​عمدتاً غیر کلامی است. اما وقتی نات در بیست سالگی خود بود ، ما سازمانی پیدا کردیم که آموزش موسیقی راک و فرصت های اجرای زنده را ارائه می داد. نات ، که اوتیسم نسبتاً شدید دارد ، در بونگوس شروع به کار کرد زیرا ما نمی دانستیم که او در بازی خوب است. او به اندازه کافی از خودش لذت برد ، اما جرقه ای وجود نداشت. سپس ، در طول تمرین ، گروه او شروع به بازی “زندگی یک بزرگراه” کرد ، و نات ایستاد ، به سمت میکروفون رفت و شروع به آواز خواندن کرد.

جهان متوقف شد. مربیان شوکه شدند و من در اشک ریختم. من می دانستم که نات موسیقی را دوست دارد ، اما نمی دانستم که او آواز می خواند. این مهارتی بود که او به عنوان یک کودک نوپا داشت ، اما همانطور که گاهی اوقات با اوتیسم اتفاق می افتد ، آن را از دست داد. اما در آنجا بود ، این صدا ، جملات کامل ، از دهان نات بیرون می آمد و او هرگز به عقب نگاه نکرد. نات با نادیده گرفتن بسیاری از کلیشه های اوتیسم ، عاشق کاکوفونی موسیقی راک زنده بود ، و او مرحله مرکز ، چشم به او و مرد جلو بودن با تمام این جذابیت ها بود. و بنابراین ، سالهاست که ما به کنسرت ها و حرکات می خواهیم که گروه نات ، The Dreamers ، اجرا می کند ، و من یک مادر صحنه شاد دیوانه بوده ام.

همه پسران ما ، از جمله نات ، به بیرون منتقل شده اند ، اما موسیقی بیش از هر زمان دیگری خانه خالی ما را پر می کند. سپس ، حدود شش ماه پیش ، ما موسیقی زنده را در کافه Midway در نزدیکی بوستون کشف کردیم. میانه راه جمعه شب “Hippie Hour” دارد که واقعاً سه یا چند ساعت طول می کشد – به یک آهنگ مرده سپاسگزار. میانه راه به تشویق من تبدیل شده است ، و من در آنجا بسیار راحت هستم ، حتی اگر هیچ کس در آنجا نام من را نمی داند. در نیمه تاریک بودن ، من به طرز وحشتناکی در بین غریبه ها می رقصم ، که بسیاری از آنها به نوعی آشنا به نظر می رسند-موهای خاکستری و کراوات.

این وضعیت تب من را در یک گروه تغذیه کرده است. تابستان گذشته ، من سعی کردم در یک گروه گاه به گاه محلی گیتار بازی کنم ، اما همیشه آنقدر مضطرب بودم که نتوانستم از آن لذت ببرم. سپس من یک دوست را که یک شب آواز می خواند – در اواسط راه ، در واقع – و احساس هیجان و حسادت کردم. اما من از اینکه چقدر احساس راحتی کردم که در تماشاگران باشم – نه روی صحنه ، تعجب کردم. با این حال ، من فکر کردم ، شاید بتوانم خواننده باشم. و پس از آن ، بعد از یک شب به خصوص خارق العاده جمعه-ممکن است کانبی ها درگیر شوند-من در واقع یک گروه را تحت تأثیر خصوصی قرار می دهم و از من پرسید که آیا می توانم خواننده آنها باشم. من بعد از اینکه جواب خیلی مودبانه آنها را برگشتم ، از این موضوع پشیمان شدم: “شاید مدتی.” چند هفته بعد ، هنگامی که همین گروه بازی می کرد ، من چشم رهبر را گرفتم و ناگهان احساس وحشت کردم که هرگز نمی دانستم: اگر او مرا تشخیص داد و از من خواست که آواز بخوانم؟

البته او این کار را نکرد ، و در آن لحظه ، من می دانستم که فقط روده ها را ندارم. من خیلی خجالتی هستم ، یا خیلی محکم ، یا شاید فقط کافی نباشم – چیزی. من به آرامی متوجه شده ام که ممکن است هرگز مجری زنده نباشم. من همیشه ممکن است به Fandom فرستاده شوم.

از خودم احساس ناامیدی کردم. چه چیزی طول کشید تا آنجا باشد؟ و بعد فکر کردم: سلام ، نات خواننده است. و اکنون من به نات بسیار متفاوت نگاه می کردم ، نه با غرور یک مادر ، بلکه با تحسین کسی که می تواند کاری را انجام دهد که من نمی توانم. و حسادت من خودم را پیدا کردم ، با ترس: چگونه او می تواند روی صحنه قدم بزند و چهره اش را خاموش کند و آهنگ را بعد از آهنگ بخواند – وقتی او به سختی می تواند صحبت کند؟ او چه کرد که من نمی کنم؟

این لحن معمول نیست که افکار من درباره Nat می گیرد. من به خاطر حسادت از خودم شرمنده بودم. اما بعد فهمیدم ، سلام ، تحسین او ، بسیار عالی است که بخواهم مثل او باشم. این قبلاً هرگز اتفاق نیفتاده است. اما او با استعداد است. او جسورانه است (روی صحنه). او متفاوت از منبشر به نوعی ، او یاد گرفته است که مراقبت نکند. شاید یک عمر از خیره شدن توسط غریبه ها برای او به یک چیز مثبت تبدیل شده باشد. نات آن را گرفته و آن را روی سر خود چرخانده است. و اکنون من ناگهان از اینکه چگونه اغلب آرزو می کنم مثل نات باشم-آگاه هستم-بنابراین در لحظه ، هرگز خودآگاه ، به دنبال سعادت او. او جری گارسیا نیست – او خیلی لاغر و سالم است. اما مربیان گروهش او را “نات جاگر” خوانده اند. من آن را می گیرم این بهترین چیز بعدی برای بودن است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان