12:11 - 2025/04/07

منشأ درمان سلامت روانی مبتنی بر جامعه

[ad_1] قصد من در نوشتن این پست ها به اشتراک گذاشتن است تجربیاتی که با پسرم گذراندمبا شروع اولین تجلی بیماری و سفر ما از طریق قسمتهای متعاقب آن. همچنین ارائه تفسیر به عنوان والدین و روانپزشک در مورد موضوعاتی که این تجربیات مطرح می کنند ، م...

منشأ درمان سلامت روانی مبتنی بر جامعه

[ad_1]

قصد من در نوشتن این پست ها به اشتراک گذاشتن است تجربیاتی که با پسرم گذراندمبا شروع اولین تجلی بیماری و سفر ما از طریق قسمتهای متعاقب آن. همچنین ارائه تفسیر به عنوان والدین و روانپزشک در مورد موضوعاتی که این تجربیات مطرح می کنند ، مانند نحوه عملکرد روند تشخیص در سلامت روان ، و نحوه کار با ارائه دهندگان درمان و دارو مسائل امید من این است که خواندن این امر ممکن است برای افرادی که دارای مشکلات بهداشت روان و همچنین خانواده ها و دوستانشان هستند مفید باشد.

منشأ درمان مبتنی بر جامعه: از پناهندگی گرفته تا بیمارستان دولتی گرفته تا تعدیل مجدد

برای درک ظهور و سقوط سیستم سلامت روانی شهرستان دن (ویسکانسین) ، ابتدا لازم است تاریخ پناهندگی و دینام کردن را درک کنیم. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، پناهندگی های ذهنی به عنوان شکل اصلی مراقبت از بیماران مبتلا به بیماری روانی شدید ایجاد شد. شهرستان دان در ابتدا یک موسسه روانپزشکی دولتی داشت که در دهه 1800 به عنوان بیمارستان ویسکانسین برای مجنون افتتاح شد و بعداً بیمارستان دولتی مندوتا و موسسه بهداشت روان مندوتا (MMHI). بیماران مراقبت از حضانت را دریافت می کردند و به طور معمول تمام جنبه های زندگی خود را در یک بیمارستان روانپزشکی با دسترسی محدود به جهان خارج زندگی می کردند.

در ابتدا ، بیمارستانهای دولتی پناهگاه هایی برای تأمین مراقبت و پناهگاه برای بیماریهای جدی روانی در سطح ایالتی ایجاد شده بودند. تعداد کل ساکنان در بیمارستان های دولتی در سال 1955 با 560،000 بیمار در سطح کشور به اوج خود رسید و تا سال 2003 به 47000 نفر رسید. عوامل مسئول این محرومیت شامل کمبود و ازدحام شدید ، توسعه انستیتوی ملی سلامت روانی ، و توسعه داروی روانپزشکی ، با توسعه نوروپرومازین در سال 1954 ،

افزایش آگاهی از غفلت و سوءاستفاده از بیماران در بیمارستان های دولتی نیز نگرانی های اجتماعی را کاتالیز کرده و منجر به قوانین جدید مربوط به محاصره و معالجه بیماران بستری در بیمارستان های دولتی شد. دو سیاست مهم حقوقی حق انجام مراحل مقرر در مورد تعهد غیر ارادی و حق درمان در امکاناتی را که مطابق با استانداردهای مراقبت های با حداقل حداقل کافی تثبیت شده است ، ایجاد کردند. عدم موفقیت بیمارستانهای ایالتی در دیدار با مراقبت های قضایی مورد نیاز منجر به ترشح هزاران بیمار روانپزشکی ایالتی شد.

عامل دیگر تغییر بودجه خدمات از دولت به دولت فدرال با قانون مراکز بهداشت روانی جامعه در سال 1963 و ایجاد Medicaid و Medicare در سال 1965 بود ، و مشوق های مالی را برای ایالات متحده برای انتقال بیماران از بیمارستان ایالتی غیر فدرال مانند روانی مانند بخش های عمومی بیمارستان های عمومی و خانه های اقامتگاه فراهم می کند. قانون آشتی بودجه Omnibus در سال 1981 به بودجه مستقیم فدرال خدمات بهداشت روان مبتنی بر جامعه پایان داد و هزینه های خود را به ایالات متحده بازگرداند. ایالت ها به نوبه خود مسئولیت ارائه مراقبت از شهرستانها را تغییر دادند. در ویسکانسین ، هیئت های بهداشت روان با مسئولیت ارائه مراقبت از بیمار روانی در جامعه تأسیس شد.

برنامه درمان ادعای جامعه (PACT)

بودجه مراقبت از جامعه ناشی از کاهش تعداد تختخواب بیمارستان و استفاده از پول برای تأمین بودجه برنامه های جامعه است. این وجوه مراقبت های مربوط به هزینه خدمات را هم برای افراد و هم برای تیم های مراقبت از جامعه ارائه می داد. در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 70 ، مدل PACT (برنامه درمان مطلق جامعه) توسط دو پیشگام خدمات بهداشت روان ، لئونارد استین و مری آن در مندوتا تهیه شد. با همکاری NAMI ، آنها توانستند قانونگذاری را به دست آورند تا بخشی از پولی که با استفاده از قانون اساسی سازی و تخلیه مندوتا برای خدمات بهداشت روان جامعه آزاد شده است ، کنار بگذارد.

این مدل پیمان ، یک برنامه درمانی ، توانبخشی و خدمات حامی مبتنی بر جامعه با هدف کمک به افراد مبتلا به بیماری روانی شدید و مداوم از بستری در روانپزشکی و زندگی مستقل در جامعه ، پیشرو سایر برنامه های مشابه در سراسر جهان بود. این برنامه شامل برنامه های درمانی روزانه و کلینیک های بهداشت روان سرپایی و همچنین منابع مسکن پشتیبانی شده ، برخی از آنها به کمک پولی و برخی نیز با نظارت بر سلامت روان در محل ، آموزش مهارت های شغلی و کار پشتیبانی شده است که در آن نقش کار توسط یک متخصص بهداشت روان پشتیبانی می شود.

در سال 1974 ، MMHI جایزه Gold Achievement را برای این برنامه دریافت کرد ، همچنین به عنوان “مدل مدیسون” شناخته می شود. تا سال 1975 ، جمعیت بیمار در مندوتا MHI و سایر موسسه بهداشت روان ویسکانسین ، موسسه بهداشت روان وینباگو ، به یک سوم از ظرفیت قبلی خود کاهش یافته بود. با استفاده از پول برای خدمات جامعه ، طیف مراقبت از جمله امکانات انتقالی و امکانات گام به گام و همچنین خدمات بهداشت روان جامعه ، برنامه های توانبخشی شغلی و مسکن حمایتی.

چالش برانگیزترین جنبه تأمین مسکن طولانی مدت بود ، به ویژه برای کسانی که به حمایت از دارو نیاز داشتند. در بخشی از این شکاف توسط امکانات مسکونی مستقر در جامعه ، مجوز توزیع دارو پر شده است. با این حال ، به سادگی از این امکانات برای تأمین تقاضا کافی نبود. علاوه بر این ، بسیاری از بیماران (مانند پسرم) آنچه را که آنها به عنوان یک محیط زندگی بیش از حد محدود کننده با چندین قانون و راهپیمایی در نظر گرفته بودند ، رد کردند. بیل در طی بسیاری از بیماری های خود ، بیل توانست زمان کمتری را در بیمارستان بگذراند ، زیرا او به شدت بیمار شد ، قادر به ماندن در امکاناتی بود که اساساً بستری در بستری است ، با پرسنل 24 ساعته و توانایی توزیع دارو. تسهیلاتی که او بیشتر در آن حضور داشت ، خانه بازیابی بود که او خیلی ترجیح می داد در بیمارستان باشد. وی متوجه شد که کارکنان آنجا حامی هستند و از معاشرت با سایر بیماران لذت می برد.

روانپزشکی ضروری است

این که آیا این بهترین گزینه برای بهبودی وی بود ، قابل بحث است. قرار گرفتن در محیط “کمترین محدود کننده” بخشی از فرهنگ آزادی فردی ما است و مطمئناً از مفهوم ارائه انتخاب بیشتر پشتیبانی می کند. با این حال ، این باید در برابر هزینه این سطح مراقبت متعادل شود: کارکنان این امکانات به طور رسمی آموزش داده نمی شوند تا اولین علائم بیماری بدتر را تشخیص دهند ، به ویژه اگر بیماران در پوشش علائم خود خوب باشند. به احتمال زیاد ، برای برخی از بیماران ، اقامت طولانی تر در بیمارستان با زمان کافی برای تثبیت و زمان بیشتر برای تنظیم دوز دارو ممکن است جایگزین بهتری باشد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان