[ad_1]
منبع: عکس تیلور هیری/UnSplash
معتادان در حال بهبودی در نهایت درد از دست دادن را احساس خواهند کرد. داروی انتخابی دیگر گزینه سالمی برای مقابله نیست و باید داروی جدیدی پدیدار شود. علاوه بر این، تمام زمانی که به اعتیاد (ها) اختصاص داده می شود، خلاء ایجاد می کند. این خلأ را چگونه و با چه چیزی پر می کنید؟
از آنجایی که هیچ دو نفری یکسان نیستند، پاسخ در درون فرد نهفته است. فرد باید بیاموزد که چه احساسات، انگیزهها و خواستههایی را میتوان برای جایگزینی سالهای وابستگی به اعتیاد کشف کرد. معتادان باید بیاموزند که این چیزی بیش از «توقف یک رفتار» است. درگیر شدن در شیوه ای جدید از تفکر و زندگی است.
بخشی از این موضوع یافتن فرصت های جدید برای رشد، توسعه و پرورش زندگی است که ممکن است در ابتدا غیرممکن به نظر برسد. برای بسیاری از مشتریان، موارد واضح شامل برنامه های ورزشی سالم، خوردن غذاهای سالم تر، و درگیر شدن در روابط آسیب پذیرتر با همسالان بهبودی و شرکای آنها است.
گزینه های دیگری که چالش برانگیزتر به نظر می رسند ممکن است به بینش یا ریسک بیشتری نیاز داشته باشند. برخی از مشتریان تصمیم میگیرند شغل گذشتهشان دیگر با نیازهای عاطفی یا روحیشان مطابقت ندارد و یا به مدرسه برمیگردند تا در رشتهای جدید تحصیل کنند یا از مهارتهای خود استفاده کرده و آنها را به حرفه جدیدی هدایت میکنند.
برخی از رسانه های خلاقانه خود استفاده می کنند: خواندن، نوشتن، سفر، عکاسی یا ژورنال نویسی. برای یافتن چیزی خلاقانه نیازی به چیز زیادی نیست، زیرا هدف هنرمند یا نوازنده شدن نیست (اگرچه ممکن است اتفاق بیفتد) بلکه انتقال انرژی اختصاص داده شده به اعتیاد به یک منبع سالم تر است.
این مرحله در بهبودی ممکن است دلهره آور به نظر برسد، اما لازم نیست. من مشتریان را تشویق میکنم کتابهایی را بخوانند که بر موضوعات مرتبط با «شور»، «ارزشهای اصلی» و سرگرمیها تمرکز دارند. یافتن وسیله ای برای خدمت به دیگران از طریق کار داوطلبانه نمونه دیگری است که می تواند به معتادان نقطه مرجع جدیدی بدهد.
برای خودم، من بخشهای خلاقانهای از خودم را که هرگز نمیدانستم در سفر بهبودیام وجود داشته باشد، کشف کردهام و به آن ادامه میدهم. به سادگی با خواندن کتاب شروع شد. زمانی که بزرگ شدم از خواندن متنفر بودم، اما از آنجایی که کتابها درباره اعتیاد، بهبودی و سلامت روان مردان بودند، بینشی در مورد زندگی و روشهای ناسازگار من فراهم کردند. خواندن به نوشتن گسترش یافت، در ابتدا به سادگی افکار و احساساتم را در یک صفحه یادداشت کردم. گسترش یافت و شامل نوشتن وبلاگ و کتاب شد.
شعر و عکاسی به زودی به عنوان بسط نیاز من به بیان خلاقانه دنبال شد.
از نظر فیزیکی، من از راحتی بازی بسکتبال (کاری که از دوران کودکی انجام میدادم) فراتر رفتم و با شرکت در کلاسهای هنرهای رزمی (جیو جیتسو برزیلی) خودم را در اواسط زندگی به چالش کشیدم. یادگیری اینکه به بدن خود آموزش دهید تا به روشی خاص از طریق هنرهای رزمی، یوگا، رقص یا هر تمرین جسمی دیگری حرکت کند، ابزار ارزشمندی برای خلاقیت است زیرا مغز شما به طور فعال در حال توسعه مسیرهای جدید در مهارتسازی است.
در ابتدا برای سوار شدن بر اسکوتر وسپا در کلاس موتورسیکلت شرکت کردم، اما بعداً یک موتورسیکلت خریدم که به من اجازه داد از شهر فرار کنم و با سواری و کمپینگ در زیبایی فضای باز غرق شوم. در حالی که برخی از فروشگاهها فصلیتر هستند، اما هدف این است که کارهای خلاقانه ای پیدا کنید که مغز شما را تحریک کند. در مورد آن به این صورت فکر کنید: به همان اندازه که برای اعتیاد خود صرف تلاشهای خلاقانه جدید کردهاید، برای متعادل کردن معادله صرف کنید. امید من این است که کارهایی را بیابید که شما را از اعتیاد دور کرده و به خود واقعی خود نزدیکتر کنید.
[ad_2]