[ad_1]

مغزهای بزرگ
نخستی ها مغز بزرگی دارند، اما فیل ها و نهنگ ها نیز مغز بزرگی دارند. با این حال، فیل ها و نهنگ ها بدن بسیار بزرگتری دارند که مغز آنها نظارت و کنترل می کند. نسبت به اندازه بدن هر حیوان، مغز نخستی ها به طور قابل توجهی بزرگتر از مغز حیوانات دیگر است.
با توجه به فرضیه مغز اجتماعی، نخستیها مغز بزرگی دارند، زیرا بر خلاف سایر حیوانات، در گروههایی با پیوند اجتماعی زندگی کرده و رشد کردهاند. اعضای چنین گروه هایی از طریق آراستگی اجتماعی با یکدیگر روابط ایجاد می کنند، مراقب یکدیگر هستند، مراقب افراد خارجی هستند و به طور مشترک برای محافظت از گروه اقدام می کنند. موفقیت، چه در گروهها و چه در چنین گروههایی، مستلزم آن است که اعضا تا حد امکان روابط بین افرادی را که گروهشان را تشکیل میدهند، پیگیری کنند و این یک بار محاسباتی قابلتوجهی را تحمیل میکند که با بزرگتر شدن گروهها، نیاز به نیروی مغزی بیشتری دارد. یک گروه 10 نفره دارای 45 رابطه دوتایی است. یک گروه 100 نفری دارای 4950 و یک گروه 150 نفری دارای 11175 رابطه دوتایی ممکن است.
شماره دانبار
رابین دانبار، انسان شناس دانشگاه آکسفورد، کشف کرد که اندازه مغز پستانداران و به طور خاص، اندازه نواحی نئوکورتیکال آنها با اندازه گروه آنها مرتبط است. اندازه نواحی نئوکورتیکال پستانداران به نسبت مستقیم با اندازه گروه هر گونه افزایش می یابد. این منجر به چیزی می شود که به عنوان “عدد دانبار” شناخته می شود، که تعداد افراد در یک گروه است که اعضای هر گونه می توانند به صورت محاسباتی مدیریت کنند. درج میانگین اندازه نئوکورتیکال گونه های خودمان در معادله و گرفتن همبستگی بین اندازه های نئوکورتیکال نخستی ها و اندازه های گروه، عدد دانبار را به دست می دهد. انسان خردمند، که 150 است.
دانبار استدلال میکند که تصادفی نیست که مجموعهای از الگوها و ترتیبات اجتماعی انسان معمولاً بین 100 تا 200 نفر را شامل میشود و نه تصادفی است که این اندازه معمول جوامع شکارچی-گردآورنده است که انسانها بیش از 95 سال در آن زندگی کردهاند. درصد موجودیت گونه ما بر اساس انواع معیارها، شبکههای اجتماعی افراد، یعنی افرادی که ممکن است گفته شود با آنها رابطه شخصی دارند (بر اساس فراوانی تماسها، ارتباط احساسی درک شده و تمایل به کمک سنجیده میشود)، به طور متوسط حدود 150، حتی زمانی که در شهرهای میلیونی زندگی می کنند.
این الگو منعکس کننده چیزی است که در واقع محدودیتی در تعداد روابطی است که مغز انسان می تواند آن ها را پیگیری کند. دانبار خاطرنشان می کند که مطالعات در مورد همه چیز، از شرکت ها در ارتش های مدرن (در سراسر کشورها)، انجمن های چراگاهی قرون وسطایی آلپ، روستاهای نورمن انگلستان، دوستانی که مردم در فیس بوک فهرست می کنند، تا شبکه های نویسندگان علمی، همگی میانگین هایی را نشان می دهند که سقوط می کنند. در آن محدوده جوامعی با این اندازه برای حفظ نظم و آرامش و حل اختلافات به وفاداری ها، دوستی ها و ارتباطات فرد به فرد متکی هستند. به دلیل محدودیتهایی که در تواناییهای ما برای انجام این محاسبات اجتماعی وجود دارد، گروههای بزرگتر دیگر نمیتوانند به چنین ابزارهای مستقیم و غیر رسمی برای کنترل رفتارهای خودسرانه یا مخرب وابسته باشند. فشار همسالان دیگر کافی نخواهد بود، در نتیجه، آنها باید ابزارهای صریح و رسمی را برای جلوگیری از چنین رفتاری اختراع کنند. با وجود گروههای بزرگتر، بارزترین نمونهها تدوین قوانین و ایجاد مجریان قانون است.
مشکل کلیساهای بزرگ
در کتاب اخیرش، دین چگونه تکامل یافته و چرا پایدار است، دانبار، در میان چیزهای دیگر، پیامدهای این درس ها را برای جوامع مذهبی بررسی می کند. در جوامع بزرگ، ناهمواری ادیان اصلی به طور کلی و جماعت های خاص غیرقابل انکار است. این موضوع در هیچ کجا واضح تر از ایالات متحده نیست، نه به این دلیل که آمریکایی ها بیش از سایر مردم متعصب هستند، بلکه به دلیل باز بودن و آزادی نسبی بازار مذهبی آمریکا.
دانبار پیشنهاد می کند که علاوه بر اختلافات در مورد الهیات، اخلاقیات یا رهبری، یکی از عواملی که در ایجاد شکاف در جماعات مذهبی نقش دارد این است که بسیاری از آنها به سادگی بیش از حد بزرگ می شوند. او پیشنهاد میکند که اندازه بهینه جماعت حدود 150 نفر است، برای مثال، با استناد به مطالعهای روی بیش از 10000 کلیسای انگلیسی که نشان میدهد تعداد شرکتکنندگان هفتگی در مراسم بیش از 175 نفر است، صرف نظر از وسعت جامعه کلی که در آن واقع شدهاند. . دانبار خاطرنشان می کند که برخی از گروه های مذهبی به نتیجه مشابهی رسیده اند. برای مثال، هوتریتها از جماعتها میخواهند که جماعتهای دختر را زمانی که تعداد آنها از 150 فراتر میرود، جدا کنند.
نکته دانبار این است نه که جماعت های بزرگتر نمی توانند پافشاری کنند. اما به دلیل محدودیتهای مغز اجتماعی انسانها، بدون ایجاد ترتیبات جبرانی، جماعتهای بزرگتر ناگزیر شاهد کاهش نسبتاً شناسایی و مشارکت در میان اعضای خود خواهند بود.
[ad_2]