این عبارتی است که اغلب می شنوم: “دکتر ، من فقط می خواهم خوشحال باشم.”
شنیدن این موضوع بیشتر از جواب من را به من می دهد. این امر به این دلیل است که افراد مختلف با این عبارت پیام متفاوتی را منتقل می کنند. برخی ممکن است از احساسات دشوار درخواست تسکین کنند ، در حالی که برخی دیگر ممکن است از یکنواختی زندگی خود ابراز نارضایتی کنند.
این اختلاف نشان می دهد که خوشبختی معانی متفاوتی دارد. اولین مورد این است که خوشبختی نشان دهنده یک احساس است. با توجه به تعریف هیدونیک از خوشبختی ، ما احساس کردن با پیگیری لذت و جلوگیری از درد خوشحال.
اگرچه ساده گرایانه است ، این تعریف با مشکلات ذاتی همراه است. اول ، احساسات پویا هستند: آنها می آیند و می روند. انتظار داشتن همیشه احساس خوشبختی ، یک هدف غیرواقعی است که خوشبختی را گریزان می کند.
احساسات عملکرد مهمی را ارائه می دهند. آنها سیگنالهایی هستند که سعی در برقراری ارتباط با شما دارند. به عنوان مثال ، اضطراب شما را از خطر احتمالی هشدار می دهد ، عصبانیت پاسخی به بی عدالتی است و حسادت نشان دهنده تمایل به زندگی برای حرکت در یک جهت خاص است.
زندگی پر از طیف گسترده ای از تجربیات ، برخی دلپذیر و برخی از دردناک است. انتظار داشتن احساس خوشبختی در میان از دست دادن شغل ، شکستن ، مشکل بهداشتی یا فاجعه مالی غیر واقعی است. گرچه دردناک ، غم ، اندوه و اضطراب پاسخهای عاطفی مناسب به چنین شرایطی است.
محدودیت ها با تعریف هیدونیک حاکی از پیگیری شادی یک تلاش عمیق تر و معنی دار تر است. وقتی مردم می گویند که می خواهند خوشحال باشند ، آنها با رسیدن به تمام توان خود برای آشکار کردن هدف خود در زندگی ، تمایل به زندگی یک زندگی برآورده را منتقل می کنند. این تعریف دوم به عنوان شناخته شده است اودیمونیابشر
گرچه نجیب ، این تعریف محدودیت هایی نیز دارد. درخواست کسی که نه تنها هدف زندگی خود را کشف کند ، بلکه برای آشکار کردن آن نیز یک نظم بلند است. اگر این هدف را بیش از حد پیدا کردید ، تنها نیستید. یک نظرسنجی از بزرگسالان آمریکایی نشان داد که 36 ٪ هدف خود را در زندگی پیدا نکرده اند و 91 ٪ از تلاش برای تعریف هدف زندگی خود اضطراب را تجربه کرده اند (1).
در یک جامعه به شدت رقابتی ، ما چنان با پیگیری معنا و هدف وسواس کرده ایم که انجام هر کاری که از این مأموریت منحرف شود باعث گناه می شود. من با افراد بی شماری کار کرده ام که با مراقبت از خودشان تلاش کرده اند زیرا نیروهای عاطفی به آنها گفتند که باید کارهای بیشتری انجام دهند. دائماً مشغول بودن یک مهارت مقابله برای جلوگیری از ناراحتی در زمان بیکار بود.
ممکن است احساس کنید که پیگیری خوشبختی یک دلیل از دست رفته است زیرا تعریف هیدونیک و Eudaimonic محدودیت های ذاتی دارند. در واقعیت ، خوشبختی وقتی تعادل معقول پیدا می کنید و هر دو نوع خوشبختی را در زندگی خود ادغام می کنید.
به خوشبختی به عنوان یک طیف فکر کنید. در یک انتها لذت است و هدف مخالف هدف است. خوشبختی وقتی در افراط و تفریط اقامت می کنید ، گریزان است و یک تعریف را با هزینه دیگری در آغوش می گیرید.
من افرادی را می بینم که آنقدر با پیگیری معنا و هدف وسواس دارند که از لذت های ساده وجود روزانه مانند گذراندن وقت با عزیزان غافل می شوند. اگرچه ساده است ، این لذت ها منبع معنی داری برای ارتباط هستند که می تواند باعث افزایش خوشبختی شود.
به عنوان نمونه شخصی ، با به اشتراک گذاشتن سرگرمی های دوران کودکی با پسرم ، سطح خوشبختی من افزایش یافته است. ما از جمع آوری کارت های ورزشی و بازی های ویدیویی با هم لذت می بریم. احیای این فعالیت ها یک تجربه پیوند معنی دار بوده است.
البته ، باید در میزان پول صرف شده برای کارتهای ورزشی و چقدر زمان صرف بازی های ویدیویی ، محدودیتی وجود داشته باشد. سرگرمی های ما صندلی عقب را به مسئولیت های روزانه ما می برد. با این حال ، برای کنار گذاشتن کامل این سرگرمی ها به خاطر تولیدی ، احساس بیش از حد غیر ضروری نسبت به فشارهای اجتماعی که به ما دستور می دهد همیشه کارهای بیشتری انجام دهیم.
اگر شما یک دستاورد هستید که در تلاش برای یافتن تعادل بین هدف و لذت هستید ، ناامید نشوید. در اینجا چند نکته برای کمک به شما آورده شده است.
1. اعتدال مهم است. مغز دوست دارد به اصطلاح “همه یا هیچ چیز” فکر کند. با طبقه بندی چیزی به عنوان همه بد یا خوب ، ظرافت را نادیده می گیرد.
به عنوان نمونه ، می توانیم قبول کنیم که ورزش یک عادت سالم است. با این حال ، حتی ورزش ، هنگامی که به شدت منتقل می شود ، می تواند منجر به آسیب شود. نشانه سلامت در حال اعتدال است.
همین امر با پیگیری ما از خوشبختی صادق است. ما نمی توانیم آنقدر با پیگیری معنا و هدف مصرف کنیم که فراموش می کنیم در این راه تفریح داشته باشیم. در اعتدال ، لذت های ساده ، مانند سرگرمی ها ، عطر و طعم را به زندگی ما اضافه می کند.
2. هدف را تعریف مجدد کنید. بسیاری از افراد هنگام جستجوی هدف خود در زندگی اضطراب را تجربه می کنند. یکی از دلایل این است که آنها نوار را خیلی بالا تنظیم کرده اند.
دوباره ارزیابی انتظارات شما می تواند کمک کند. هدف را می توان در عادتهای ساده و روزانه مانند تبریک به افراد با لبخند ، احترام در تعامل روزانه خود یا به اشتراک گذاشتن سرگرمی با عزیزان یافت.
3. تفریح را تغییر دهید. فعالیت های لذت بخش یک هدف مهم را ارائه می دهد. آنها می توانند چیزی را به شما بدهند که وقتی در میان یک کشش شلوغ هستید ، منتظر آن باشید. آنها همچنین می توانند به عنوان یک تجربه پیوند در هنگام اشتراک با عزیزان خدمت کنند. شناخت مزایای آنها می تواند به شما در به چالش کشیدن اصرار همیشه در حال حرکت کمک کند.
4. برنامه های لذت بخش را برنامه ریزی کنید. اگر نیاز زیادی به دستیابی داشته باشید ، فعالیت های لذت بخش همیشه صندلی عقب می گیرد. تمایل طبیعی شما پر کردن زمان بیکار با کار بیشتر است.
با برنامه ریزی زمان برای فعالیت های لذت بخش عمدی باشید. آنها سزاوار توجه مشابه سایر مسئولیت های شما هستند.
5. منتقد درونی خود را به چالش بکشید. منتقد درونی شما به شما می گوید هرگونه لذت را برای تلاشهای به ظاهر معنی دار تر رها کنید. منتقد درونی خود را با درک اینکه خود را در استاندارد بالاتری نسبت به دیگران نگه دارید ، به چالش بکشید.
به عنوان نمونه ، آیا شما تا به حال به یک دوست عزیز می گویید که لذت در زندگی خود را در بر نگیرد زیرا آنها هنوز هدف زندگی خود را کشف نکرده یا تجلی نکرده اند؟ البته نه
توصیه ای که به یک دوست عزیز می دهید می تواند یک طرح ارزشمند باشد زیرا به دنبال یافتن تعادل بین هدف و لذت در زندگی خود هستید.