منبع: Laurie Fanelli، با اجازه استفاده شد
ممکن است «مترجم خشم» پرزیدنت اوباما را به خاطر بیاورید، شخصیتی که توسط کمدین کیگان-مایکل کی ساخته شد تا خشم درونی رئیس جمهور را که او در ظاهر بیان نمی کرد، بیان کند. سخنرانی اصلی اوباما در کنوانسیون ملی دموکراتها بر برخی مفاهیم روانشناختی که شایسته توضیح هستند اشاره کرد. به عنوان یک استاد روانشناسی مشاوره با تخصص در هدایت تقسیمات سیاسی، من قصد دارم با باز کردن چند مورد از این نکات، “مترجم روانشناسی” پرزیدنت اوباما باشم.
ما شروع به فکر کردن می کنیم که تنها راه پیروزی، سرزنش و شرمساری و فریاد زدن طرف مقابل است. و بعد از مدتی، افراد معمولی فقط میخواهند رای دهند، یا به خود زحمت رای دادن را نمیدهند.
اگرچه در هر دو طرف طیف سیاسی، طرفداران متعهد یا حتی افراطی وجود دارند، اما اکثر آمریکایی ها در وسط قرار دارند. این “اکثریت فرسوده” از انبوهی که از چپ و راست می آید خسته شده است. این افراد احساس میکنند نادیده گرفته شدهاند، کمتر رای میدهند و شرکت نمیکنند، زیرا در صدای خود احساس اطمینان نمیکنند، نمیپرسند که آیا میتوانند تأثیر بگذارند یا اولویتهای دیگری در زندگیشان دارند. به جای استقبال از این آمریکایی ها در فرآیندهای دموکراتیک ما، آنهایی که بیشتر درگیر هستند، آنها را با دعوای سیاسی داغ می راندند.
… ما باید به یاد داشته باشیم که همه ما نقاط کور و تضادها و تعصبات خود را داریم.
سوگیری های شناختی در مغز انسان ما ساخته شده است. این میانبرهای ذهنی برای پردازش مقدار زیادی از ورودی های حسی که هر روز در معرض آن قرار می گیریم ضروری هستند، اما همچنین دیدگاه ما را نسبت به خود و دیگران تغییر می دهند. سه سوگیری شناختی به ویژه در تقسیم بندی سیاسی کنونی ما تأثیرگذار هستند. سوگیری تایید، که ما را به تمرکز بر اطلاعاتی سوق میدهد که از آنچه قبلاً معتقدیم درست است حمایت میکند و اطلاعاتی را که با باورهای موجود ما در تضاد است نادیده میگیریم یا رد میکنیم. به دلیل واقع گرایی ساده لوحانه، ما تفسیرهای خود را منطقی می بینیم، در حالی که معتقدیم دیگران تحت تأثیر احساسات، منافع شخصی و ایدئولوژی هستند. این سوگیریهای شناختی به ما تعصب دارند که خود را درست و عینی ببینیم و کسانی را که در طیف سیاسی قرار دارند نادان و مغرض بدانیم.
… به نظر می رسد همه ما در سراسر طیف سیاسی خیلی سریع بدترین را در دیگران فرض می کنیم، مگر اینکه آنها در مورد هر موضوعی با ما موافق باشند.
یکی دیگر از سوگیریهای شناختی، عدم تقارن اسناد انگیزه، تمایل ما به این است که انگیزههای خود را دلسوزانه و طرف مقابل را خصمانه یا حتی متنفر بدانیم. با فرض اینکه آنها توسط پرخاشگری هدایت می شوند، این سوگیری ما را به ترس از افرادی که با ما مخالف هستند هدایت می کند. همدلی بیشتر این نبرد بین خیر و شر را شعله ورتر می کند زیرا ما خود را به عنوان محافظت از افراد آسیب پذیر در برابر کسانی که به آنها آسیب می رسانند می بینیم.
اگر میخواهیم کسانی را که هنوز آمادگی حمایت از نامزدهای ما را ندارند به دست آوریم، باید به نگرانیهای آنها گوش دهیم و شاید در این فرآیند چیزی یاد بگیریم.
اگر میخواهیم کسی را متقاعد کنیم، باید رابطهای گرم ایجاد کنیم و میل واقعی به درک را از خود نشان دهیم. گوش دادن مؤثر مستلزم دادن زمان بدون وقفه برای صحبت کردن، بازتاب آنچه شنیدهایم و تشویق او به توضیح بیشتر درباره معنا، ارزشها و تجربیات است. فروتنی فکری می تواند با متمایل شدن به کنجکاوی و احترام به نظرات دیگران به ما در انجام این کار کمک کند. ما نیازی به تغییر نظر نداریم، اما ممکن است از گسترش درک خود بهره مند شویم.
ما به دنبال تایید افراد غریبه در تلفن هایمان هستیم. همه جور دیوار و حصار دور خود می سازیم و بعد تعجب می کنیم که چرا اینقدر احساس تنهایی می کنیم. ما آنقدر به هم اعتماد نداریم چون وقت نمی گذاریم همدیگر را بشناسیم. و در آن فضای بین ما، سیاستمداران و الگوریتم ها به ما می آموزند که همدیگر را کاریکاتور کنیم و همدیگر را ترول کنیم و از هم بترسیم.
الگوریتم های رسانه های اجتماعی به اشتراک گذاری محتوای قطبی را تقویت می کنند و اتاق های پژواک را ارتقا می دهند. پست کردن، اشتراک گذاری و لایک کردن در ایجاد روابط معنادار برای مبارزه با اپیدمی تنهایی شکست خورده است. درگیر شدن با حسابهای رسانههای اجتماعی به جای انسانهای سهبعدی، افراد را به کلیشهها تبدیل میکند و رد کردن و غیرانسانی کردن آنها را آسان میکند.
در سرتاسر آمریکا، در شهرهای بزرگ و شهرهای کوچک، به دور از این همه سروصدا، پیوندهایی که ما را به هم پیوند میدهد هنوز وجود دارد… زیرا اکثریت قریب به اتفاق ما نمیخواهیم در کشوری تلخ و دوپاره زندگی کنیم. ما چیز بهتری می خواهیم. ما می خواهیم بهتر باشیم.
یک جنبش پل ارتباطی در ایالات متحده وجود دارد – بیش از 500 سازمان متعهد به تقویت انسجام اجتماعی و دموکراسی ما هستند. آمریکایی ها هر روز با این سازمان ها درگیر هستند، روابط گسسته را ترمیم می کنند و ارتباط انسانی را در اولویت قرار می دهند. رسانهها ممکن است بر درگیری تمرکز کنند، اما آمریکاییها روی بسیاری از چیزها توافق دارند، ارزشهای اصلی را به اشتراک میگذارند و با هم برای آیندهای روشنتر کار میکنند.