19:53 - 2024/10/26

مبارزه برای حق بودن: برای چه می‌جنگید؟

[ad_1] منبع: Getty Images/Unsplash این اولین پست از یک سری است. هر هفته زوج ها از من می خواهند که در روابطشان داور بازی کنم. امید آنها این است که من تصمیم خواهم گرفت که کدام یک از آنها “درست” است، تا تماس رسمی را بر اساس نسخه ...

مبارزه برای حق بودن: برای چه می‌جنگید؟

[ad_1]

منبع: Getty Images/Unsplash

منبع: Getty Images/Unsplash

این اولین پست از یک سری است.

هر هفته زوج ها از من می خواهند که در روابطشان داور بازی کنم. امید آنها این است که من تصمیم خواهم گرفت که کدام یک از آنها “درست” است، تا تماس رسمی را بر اساس نسخه واقعیت انجام دهم. واقعا چه اتفاقی افتادکه احساسات، تجربه و حقیقت آن مبتنی بر شواهد و در نتیجه معتبر است.

وقتی به زوج‌ها گوش می‌دهم که تجربه‌شان را (با یکدیگر) به اشتراک می‌گذارند، اغلب به نظر می‌رسد که آنها در جایگاه شاهد در دادگاه قانون هستند و پرونده خود را در برابر قاضی و هیئت منصفه ارائه می‌کنند. هر کدام برای حمایت از حقیقت خود، برای دفاع از دلایلی که چرا حق دارند آنچه را که احساس می کنند، ناراحت شوند و از چیزی که به آنها صدمه زده است، ناراحت شوند، ارائه می کنند. و سپس منتظرند تا من تأیید کنم که آنها حق دارند حقیقت خود را دریافت کنند و در نتیجه، شریک زندگی آنها باید مایل به گوش دادن به آن باشد. سوالاتی مانند “چه مدرکی برای تایید آن دارید؟” و “آیا واقعیت ها این را تایید می کنند؟” غیر معمول نیستند.

ما مقدار زیادی زمان و انرژی صرف می کنیم تا شرکای خود را وادار کنیم تا روایت ما از واقعیت را تأیید کنند، در مورد نسخه ما از آنچه اتفاق افتاده و چرا اتفاق افتاده استدلال می کنیم تا زمانی که امیدواریم آنها تسلیم شوند و با ما موافقت کنند که، بله، است چه اتفاقی افتاده است و به آن یک مهر رسمی از حقیقت اعطا می شود که آن را واقعی می کند.

وقتی به شرکای خود گوش می دهم همان رویداد، اغلب تقریباً هیچ چیزی که آنها توصیف می کنند یکسان نیست. من اغلب در مورد یک می شنوم به اشتراک گذاشته شده است شب ملاقات، و با این حال، به جز نام فیلم یا رستوران، مطلقاً هیچ چیز در بازگویی آنها، چیزی که هرکدام می گویند “اتفاق افتاده” آن شب، یکسان یا حتی مشابه نیست. گاهی اوقات سخت است که باور کنیم آنها واقعاً روی آن بودند همان تاریخ

ما فکر می کنیم یک جهان، یک واقعیت وجود دارد که همه ما در آن زندگی می کنیم و به اشتراک می گذاریم، اما در واقع، 8.2 میلیارد جهان به طور همزمان در این یک سیاره زندگی می کنند. هر آگاهی دنیای درونی خود را دارد، نسخه مخصوص به خود از حقیقت. هرکسی که در این سیاره قدم می‌زند، فیلم متفاوتی در ذهنشان پخش می‌شود، داستانی که معتقدند اتفاق می‌افتد و چرا. به غیر از اینکه باران می بارد یا نه و این جور سؤالات، چه چیزی «اتفاق می افتد» و چرا کاملاً به این بستگی دارد که از چه کسی می پرسی، سر چه کسی داخل است، و فیلم چه کسی را تماشا می کنید. شرطی شدن، خاطرات، باورها، آسیب‌ها، تاریخ و هر لحظه‌ای که تا به حال زندگی کرده‌ایم، نسخه ما از واقعیت را می‌سازد و آنچه را که می‌بینیم، تجربه می‌کنیم و احساس می‌کنیم شکل می‌دهد. واقعاً شگفت‌انگیز است، یک دنیا، 8.2 میلیارد واقعیت.

اگر ما از صمیم قلب به این نسخه خود از واقعیت اعتقاد نداشته باشیم، این مشکل چندان مشکل ساز نخواهد بود است واقعیت، اساساً درست است – برای همه، نه فقط ما. همانطور که می بینیم (و افکارمان به ما می گویند)، فیلم ما فیلم واقعی است، فیلمی که در جریان است-چیست به عنوان حافظان این حقیقت جهانی، این مسئولیت (و بار) ماست که مطمئن شویم که دیگران نیز حقیقت را درک کرده و با آن موافق هستند.

من اغلب به این فکر کرده ام که چه چیزی باعث پیروزی در مبارزه برای حق است بسیار مهم است، ارزش جنگیدن تا حد مرگ را دارد، و اغلب ارزش از بین بردن یک رابطه را دارد. واقعا با چی میجنگیم برای وقتی داریم میجنگیم درست باشیم؟

در هسته خود، مبارزه برای درست بودن، مبارزه برای شنیده شدن، شناخته شدن و درک شدن است، چیزی که همه ما آرزوی آن را داریم. اگر بتوانیم ثابت کنیم که حق با ماست، آنچه در دنیای درونی ما اتفاق افتاده همان اتفاقی است که در دنیای بیرون و دنیای دیگران افتاده است، اگر بتوان آن را تایید کرد درست است، پس تجربه ما معتبر است، و مهمتر از همه، ما اجازه داریم آنچه را که احساس می کنیم احساس کنیم.

در واقع، ما قبلاً آنچه را که احساس می‌کنیم احساس می‌کنیم، اما با مهر رسمی حق که بر ما اعطا شده است، اجازه احساس آن احساسات را می‌گیریم. آنها معتبر هستند، به این معنی که شریک ما باید مایل به شنیدن آنها باشد. به بیان ساده، اگر حق با ما باشد، تجربه ما مهم است و حقیقت ما اهمیت دارد. همچنین، اگر بتوانیم دیگران را وادار کنیم تا با نسخه ما از حقیقت موافقت کنند، آنگاه اجازه اعتماد و ادعای حقیقت خود را داریم. در پایان روز، درستی، مراقبت و توجهی را که به آن نیاز داریم به ما می‌دهد – حق دریافت همدلی برای چیزی که در حال زندگی هستیم. از طرف دیگر، اگر نبرد برای درستی را باختیم و نتوانیم شریکمان را با روایت ما از واقعیت موافق کنیم، در این صورت تجربه ما اشتباه است، احساسات ما نامعتبر است، و حقیقت ما نامربوط است.

وقتی زوج‌ها برای اینکه حق با چه کسی است، درگیر دعوا هستند، واقعاً برای اساسی‌ترین مؤلفه عشق می‌جنگند: حق داشتن تجربه‌شان مهم است. مبارزه برای حق شنیده شدن و درک شدن است – دعوا در نهایت برای عشق است.

در پست بعدی این مجموعه، راه‌هایی را برای باز کردن قلاب از آن بررسی خواهم کرد درست است بجنگید، تا درست زمانی که درگیر آن هستید، از پیچ و خم بیرون بیایید. در حال حاضر، فقط با توجه به اینکه برای درستی مبارزه می کنید، شروع کنید تا واقعیت خود را تأیید کنید. یک لحظه بایستید، دست خود را روی قلب یا شکم یا هر دو قرار دهید و سه نفس عمیق بکشید. از خود بپرسید من واقعاً برای چه اینجا می جنگم؟ چرا اینقدر مهم است که از شریک زندگی خود بخواهم که تجربه من درست باشد؟ اگر در این مبارزه پیروز شوم و درست تشخیص داده شوم، چه احساسی خواهم داشت؟ و در نهایت، “در حال حاضر واقعاً از خودم به چه چیزی نیاز دارم؟” اگر می توانید، همین را به خودتان پیشنهاد دهید.

روابط ضروری خوانده می شود

از آنجا شروع کنید و با ما همراه باشید…

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان