05:22 - 2025/05/17

مادر بودن خیلی سخت شد ، بنابراین من کاری وحشی کردم

[ad_1] در ساعت 2 صبح ، تلفن خود را کم رنگ کردم و در مورد تبادل پلاسما برای بیماران پس از کار خواندم. تشخیص پسرم مارتی با هم مبهم است – خستگی طولانی ، لیم ، سلیاک ، مزمن. ناگهان ، من مدیر ارشد پزشکی ، متخصص تغذیه و مادر انگیزشی بودم....

مادر بودن خیلی سخت شد ، بنابراین من کاری وحشی کردم

[ad_1]

در ساعت 2 صبح ، تلفن خود را کم رنگ کردم و در مورد تبادل پلاسما برای بیماران پس از کار خواندم. تشخیص پسرم مارتی با هم مبهم است – خستگی طولانی ، لیم ، سلیاک ، مزمن.

ناگهان ، من مدیر ارشد پزشکی ، متخصص تغذیه و مادر انگیزشی بودم.

“تمام تلاش خود را انجام دهید و کمی بهتر!” من هر روز صبح گفتم که مارتی نتوانست حرکت کند. من آنتی بیوتیک ها و مکمل ها را در یک سازمان دهنده قرص رنگین کمان بسته بندی کردم مثل اینکه یک رویداد المپیک بود.

من همه کارها را انجام می دادم تا او را ادامه دهم. اما من از هم جدا شدم. سپس ، یک شب ، یک ایمیل به وجود آمد که هیچ ارتباطی با نتایج آزمایشگاه یا تکالیف از دست رفته مدرسه نداشت.

حسن ، یکی از دانشجویان سابق روزنامه نگاری من نوشت: “استاد”. “من ازدواج می کنم! لطفا به عروسی من در پاکستان بیایید.”

پرواز را تصور کردم. من می توانم تماشا کنم اسبهای آهسته و بخواب من به سفارت ایالات متحده در اسلام آباد رسیدم تا هشدار سفر سطح 3 برای پاکستان را روشن کنم.

یک کارمند نوشت: “فعالیت تروریستی در امتداد مرز وجود دارد.” “ما توصیه می کنیم سفر تجدید نظر کنید.”

همچنین ، اسرائیل به تازگی ایران را بمباران کرده بود ، و من یهودی هستم.

من به شوهرم گفتم: “من فقط ذکر نمی کنم که هانوکا در حال آمدن است.”

آیا واقعاً می توانم بروم؟ این کاملاً غیرمسئولانه بود.

من googled: چه چیزی را به عروسی در پاکستان بپوشید؟

آنچه ما را تعریف می کند

قبل از اینکه “مادر” باشم ، من یک قانون شکن بودم. من بدون ویزا به سودان جنوبی رفتم تا در مورد جنایات جنگی علیه زنان گزارش دهم. در اسرائیل ، هنگامی که سربازان مرا در یک ایست بازرسی متوقف کردند ، من راهی پیدا کردم و به جای آن وارد کرانه باختری شدم.

من عاشق کسی بودم که منتظر اجازه نبودم.

اما مادر بودن من را به شخص دیگری تبدیل کرد. به جای یک سفر در حال تغییر زندگی ، این یک کار 24/7 با مهلت های غیرممکن ، بدون روز تعطیلات و بررسی های عملکردی فراموش نشدنی بود.

وقتی مارتی بیمار شد ، همه چیز سخت تر شد. شخصیت او تغییر کرد و مردم تصور می کردند که این والدین ضعیف است. من از اعتماد به خودم دست کشیدم و خیلی عذرخواهی کردم. وقتی او نتوانست به مدرسه برود ، احساس می کردم که شکست خورده ام ، حتی اگر برخی از مشکلات وجود دارد که حتی یک مادر نیز نمی تواند آن را برطرف کند.

روانشناس و نویسنده دکتر الن اودونل می گوید این تله ای است که بسیاری از مادران در آن قرار می گیرند. ما این ایده را در مورد چگونگی امور داریم باید نگاه کن و هنگامی که زندگی واقعی مطابقت ندارد ، به راحتی می توان فکر کرد که ما مقصر هستیم. و سپس مادر بودن احساس بدبختی می کند.

دکتر اودونل گفت: “شما از سفر لذت نمی برید. و (بسته به نیاز بچه های خود) ممکن است شما در مسیر درست قرار نگیرید.”

من به دنبال نقشه راه دیگران گم شدم.

به شوهرم گفتم: “من فکر می کنم باید به پاکستان بروم.”

او قانع نشد. “منطقه می تواند منفجر شود. آیا خطرناک نیست؟”

گفتم: “احتمالاً کمی” ، پرواز خود را رزرو کردم.

بازگرداندن هسته من

در راه رفتن به لاهور ، وارد ابوظبی شدم که لباس کلاس یوگا در شهر نیویورک را پوشیدم. من یک حمام پیدا کردم و به یک لباس متناسب تغییر کردم که گوگل گفت برای جمهوری اسلامی پاکستان مناسب است. احساس می کردم قدم به قدم شخص دیگری دارم و آن را دوست داشتم.

به گفته روانشناس دکتر مایک راکر ، نویسنده عادت سرگرم کنندهانجام کاری که احساس جسورانه و حتی کمی خطرناک باشد ، می تواند ترمیم کننده باشد. شکستن یک روال به ما احساس کنترل می دهد.

وی به من گفت: “وقتی ما زندگی خود را عادت کرده ایم ، ما یک رودخانه ایجاد کرده ایم.” “بخشی از سرگرمی (تجربه) این است که می گویم ،” من می خواهم این زمان را بگذرانم من راه. “

وقتی وارد لاهور شدم ، روی یک روسری صورتی کشیدم و مردی را پیدا کردم که دارای نشانه ای است: “آقای الماس. “

گفتم: “این من هستم.” “اما من خانم هستم”

به نظر می رسید نگران است. “آقای کجاست؟”

“من تنها آمدم.”

او بیشتر از آنچه من بودم به نظر می رسید. “نگران نباشید خانم شما در امان باشید.”

از آنجا که ما از فرودگاه دور شدیم ، من مطمئن نبودم که آیا من یک انتخاب شجاع یا بی پروا انتخاب کرده ام. اما من می دانستم که دقیقاً همان جایی هستم که باید باشم.

هیبت یک پادزهر است

من تعطیلات ساحل را دوست ندارم. من به انرژی veering-out نیاز دارم. من می خواهم احساس تعجب کنم ، شاید حتی کمی از مکان. و پاکستان تحویل داد.

کشور شدید است. فقر قریب به اتفاق ، آلودگی خفه کننده وجود دارد ، خانواده های پنج نفر که بر روی موتور سیکلت فشرده شده اند با کودکان نوپا که بین والدین و کیسه های مواد غذایی گود شده اند. و با این حال ، مردم ادامه می دادند. ریزش وجود داشت طنز حضور

حسن گروه کوچکی از غربی ها را به مساجد ، بازارها و یک مراسم کاهش پرچم در مرز هند و پاکستان برد که بخشی از آیین نظامی و بخشی بود رقص با ستاره ها فینال مردان نظامی در آنچه که من فقط می توانم به عنوان یک رقص توصیف کنم ، لک ، سلام و حکیم می کردند. جمعیت هر دو طرف مانند جام جهانی فریاد می زدند.

اوج؟ دو سرباز به سمت دروازه مرزی قدم زدند ، به طرز چشمگیری خیره شدند و مانند دیوانه ها دست تکان دادند.

یکی از سربازان به من گفت: “ما در مورد حرکات رقص موافق هستیم.” “این دیپلماسی است.”

در مورد مکان های تحت فشار چیزی خام و برقی وجود دارد. مردم برای زندگی متفاوت ظاهر می شوند. آن انرژی مرا از مه من بیرون کشید.

روانشناسان آن را “اثر ترس” می نامند-این شگفتی از تعجب که باعث افزایش زمان ، استرس می شود و به شما یادآوری می کند که زندگی بیشتری نسبت به لیست کارهای شما وجود دارد. برای مراقبان سوخته مانند من ، Awe یک لوکس نیست. این دارو است.

در عروسی ، من به بهترین شکل احساس کوچک کردم.

زنان دیگر به نظر می رسیدند که فقط از یک باند میلان پیاده می شدند – لباس های پرشور ، نخ طلا از طریق موهای خود ، النگو هایی که به شانه های خود جمع شده بودند ، از هر دست. یک رپر پاکستانی همه را رقصید. بدون الکل فقط شادی خالص و برقی.

یک هدیه نهایی

درست وقتی فکر کردم شگفتی به اوج رسیده است ، آخرین ضربه ای را پیدا کردم.

در روز آخر من به خرید کفش رفتم و به تنهایی تاکسی گرفتم.

راننده مرا ربوده است. او یک مهندس خارج از کار بود که سعی در رسیدن به اهداف داشت. به مدت سی دقیقه ، ما با فرزندپروری ، سیاست و شیوه های سوء تفاهم از یکدیگر صحبت کردیم. اشاره کردم که یهودی هستم.

وقتی به کیف پولم رسیدم ، او مرا تکان داد.

وی گفت: “شما مانند مردم من شجاع هستید.” “شما میهمان پاکستان هستید. و در اینجا بسیار خوش آمدید.”

من انتظار تنش داشتم. در عوض ، من سخاوت ، لطف و نوعی زیبایی پیدا کردم که مرا از تعادل بیرون کشید – به بهترین وجه. دوباره احساس بیدار شدن کردم. شجاع تر کمی بیشتر شبیه من

بازگشت کامل ، کامل نیست

من به خانه خسته شدم. مارتی بهتر نبود. اما من قوی تر بودم و بیشتر به آنها هدیه می دادم.

به گفته دکتر راکر ، با استفاده از مسیر مورد ضرب و شتم ، می تواند ما را برای انجام کارهای سخت در زندگی مجهز کند.

وی گفت: “وقتی جام سرگرم کننده شما پر است ،” شما به دنبال چالش های دشوار هستید. ” به جای مارپیچ کردن ، مارپیچ می شوید.

تحقیقات او را پشت سر می گذارد. در نظریه گسترده و ساختمار نشان می دهد که احساسات مثبت باعث ایجاد مقاومت می شوند. تجربه شادی بی پروا نیست. این سوخت است.

من هنوز نمودار پزشکی مارت را مدیریت کردم ، اما من در مورد نتایج کمتری وسواس کردم که نتوانستم کنترل کنم. ما داروها را تغییر دادیم. او بدتر شد. من چنگال خود را شل کردم.

“بیایید هوکی بازی کنیم و به باغ وحش برویم.”

در محوطه شیر او دست من را نگه داشت.

وی گفت: “شما خوشحال تر به نظر می رسید. وقتی خیلی نگران نباشید برای من بهتر است.”

من هنوز هم خواب چیزی را که نمی توانم برطرف کنم از دست می دهم. من هنوز هم وقتی آرزو می کنم آرام بمانم. اما من یاد می گیرم که به خودم لطف بیشتری بدهم. من برای فرار از پسرم به پاکستان نرفتم – من خودم را به یاد می آورم. و آن نسخه من؟ او دقیقاً همان مادر است که به او احتیاج دارد.

نکات:

صحنه خود را تغییر دهید. فقط در همان اتاقی که در آن کار می کنید یا والدین خود را به تلفن خود نبر نکنید. قدم به بیرون حتی یک پیاده روی کوتاه می تواند سطح کورتیزول را پایین بیاورد و روحیه را تقویت کند.

برو به اسکریپت فعالیتی را انتخاب کنید که هیچ ارتباطی با مسئولیت های شما ندارد. سیستم عصبی شما قبل از سوخت گیری مجدد به فضای مجدداً نیاز دارد.

رها کردن کامل گاهی اوقات مهلت را از دست می دهید. یا استراحت این زندگی است. من قصد داشتم این قطعه را توسط روز مادر منتشر کنم – اما برای ماندن عاقلانه به سگ نیاز داشتم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان