دکتر مارک سولمز
منبع: Rowman & Littlefield / استفاده شده با اجازه
تابستان امسال، نسخه استاندارد بازبینی شده (RSE) آثار روانشناختی کامل زیگموند فروید از طرف Rowman & Littlefield و به سفارش موسسه روانکاوی منتشر شد. این مجموعه 24 جلدی که توسط مترجم و روانشناس عصبی دکتر مارک سولمز ویرایش شده بود، طی یک دوره 30 ساله تکمیل شد و ترجمه بیش از 50 سال پیش جیمز استراچی را به روز و اصلاح کرد. در RSE 56 یادداشت، مقاله، نامه و سخنرانی جدید گنجانده شده است که برخی از آنها قبلاً به انگلیسی ترجمه نشده بودند.
دکتر مارک سولمز یک روانکاو آفریقای جنوبی و مدیر عصب روانشناسی در دانشگاه کیپ تاون و بیمارستان گروت شوور است. دکتر سولمز همچنین بهخاطر کشف مکانیسمهای مغزی رویا، استفاده از روشهای روانکاوی در علوم اعصاب معاصر، و بهعنوان سردبیر موسس مجله شناخته شده است. روانکاوی عصبی.
—-
تاریخ مملو از افرادی است که در ابتدا به خاطر دستاوردهای اصلی خود مورد احترام بودند، اما سپس در نسلهای بعدی، زمانی که گفتهها و اعمالشان، بازنگری شده، خارج از گام با حساسیتهای معاصر تلقی میشدند، ارزش آنها کمرنگ شد. توماس جفرسون، پدر بنیانگذار آمریکا، و همچنین زیگموند فروید، پدر روانکاوی، همینطور است.
اما اگر شواهد جدیدی پدیدار شد و به این ارقام منحصربفرد تفاوت های ظریف بیشتری اضافه کرد و شاید حتی تا حدی آنها را اثبات کرد، چه؟ کسانی که به حقیقت اهمیت می دهند احتمالاً می خواهند از چنین شواهدی آگاه شوند. به این ترتیب، من خوشحالم که نکات مهم مصاحبه خود را با دکتر مارک سولمز ارائه کنم نسخه استاندارد بازبینی شده (RSE) آثار روانشناختی کامل زیگموند فروید اوایل تابستان امسال منتشر شد.
https://www.youtube.com/watch?v=J9UffdzCG_o
کار دکتر سولمز ارزش توجه ما را دارد، نه تنها به این دلیل که او برخی از اشتباهات ترجمه قبلی جیمز استراچی را تصحیح می کند (مثلاً تغییر ترجمه استراچی از کلمه آلمانی «قبیلهبه معنای «راندن» به جای «غریزه») بلکه به این دلیل که او دهها نوشته جدید را به مجموعه آثار جمعآوری شده فروید، از جمله نامهها، سخنرانیها، مطالعات موردی، دستنوشتهها و انتشارات علوم اعصاب اضافه میکند که قبلاً برای اکثر فروید ناشناخته بود. علما
در مصاحبه ما، دکتر سولمز مکاشفات متعددی در مورد فروید ارائه کرد – به عنوان مثال، اینکه چگونه تحقیقات اولیه او در علوم اعصاب بر نظریه های روانکاوی بعدی او تأثیر گذاشت. چگونه دوگانگی او در مورد هویت یهودی اش دیدگاه های او را در مورد دین شکل داد. و اعتقاد او به اینکه آمریکایی ها نسبتاً نادان هستند. با این حال، این ترجمه او از نوشته های تازه کشف شده فروید در مورد زنان و همجنس گرایی است که بیشترین پتانسیل را برای تغییر دیدگاه مردم نسبت به او دارد.
دیدگاههای فروید در مورد زنان – بهویژه در مورد نظریه حسادت آلت تناسلیاش، گرایشهایش به فالوسنتریک و دیدگاه ویکتوریایی او در مورد تمایلات جنسی زنان – حتی توسط اعضای حلقه درونی او مانند کارن هورنای و آلفرد آدلر مورد انتقاد قرار گرفت. با این حال، زمانی که فمینیستهای موج دوم اواسط قرن بیستم، مانند سیمون دوبووار و نانسی چودرو، شروع به به چالش کشیدن فروید و نظریههای او درباره جنسیت شدیدتر کردند، این امر منجر به به حاشیه راندن نظریهها و روشهای او در سلامت روان و محافل دانشگاهی شد. .
زیگموند و آنا فروید
منبع: دامنه عمومی / Wikimedia Commons
میراث فروید پیرامون زنان همیشه پیچیده بوده است. از یک طرف، در زمانی که زنان از پیوستن به نیروی کار، بسیار کمتر حرفه ای شدن، دلسرد می شدند، فروید از روانکاو شدن زنان، از جمله کارن هورنای و دخترش، آنا، حمایت می کرد.
با این حال، مطالعه کامل کار فروید، از جمله مطالعات موردی او در مورد هیستری، بر این واقعیت تأکید می کند که فروید زنان را به عنوان افراد توانمند و دارای اختیار زیاد نمی دید. این دو طرف فروید با هم لنز دیالکتیکی را تشکیل دادند که از طریق آن در قرن گذشته به او نگریسته شده است.
به این ترتیب، گزارشهای سولمز در مورد دفاع فروید از زنان (و همچنین «همجنسبازان») در RSE قابل توجه است و به مردی که قبلاً به یک کاریکاتور دو بعدی تقلیل یافته بود ابعاد بیشتری میبخشد. در یکی از این مکاتبات، که قبلاً به انگلیسی ترجمه نشده بود، سولمز خاطرنشان میکند که وقتی دولت اتریش در حال بررسی قانونی به نفع اصلاحات ازدواج بود، هنگامی که از او برای توصیههایش خواسته شد، فروید «دفاع قاطعانهای از حقوق زنان» کرد. در مورد این نوشته و دیگر نوشتههای تازه ترجمه شده، دکتر سولمز به من گفت که فروید را نسبت به مسائل اجتماعی روشنتر از آنچه قبلاً فکر میکرد میدید.
به همین ترتیب، گرچه فروید لزوماً به همجنسهراسی بودن شهرت نداشت، اما تمایل او به بحث درباره همجنسگرایی در اصطلاحات بالینی – که اغلب آن را یک «وارونگی» و همچنین «یک ویژگی ناگوار»، یک «گرایش غیرعادی» مینامد. و نتیجه حل ناقص عقده ادیپی (دی کویپر، 1993) – شاید به این دلیل است که برخی در جامعه LGBTQ+ او را نامطلوب می بینند. اما فروید همچنین دفاع های معروفی از «همجنس گرایان» ارائه کرد، از جمله ذکر مکرر او از افلاطون، میکل آنژ، و لئوناردو داوینچی – که همگی معتقد بود همجنس گرا هستند – به عنوان بزرگ ترین مردان تاریخ.
در RSE، دکتر سولمز شواهد بیشتری برای حمایت از این ایده ارائه میکند که هم در سطح شخصی و هم در سطح حرفهای، فروید دیدگاههای مثبتتری نسبت به افراد همجنسگرا داشت. دکتر سولمز شواهد تازه ترجمه شده ای ارائه کرد – مکاتبات داخلی بین فروید و کمیته روانکاوی بین المللی – که حمایت کامل خود را از آموزش “همجنس گرایان” به عنوان روانکاو نشان داد، حتی اگر خود کمیته تا اواخر دهه 1980 چنین اجازه ای را نداد!
فروید در نوشتهای که به تازگی ترجمه شده است، از ارائه روانکاوی بهعنوان شکلی از تبدیلدرمانی به پسر یک زن آمریکایی که به او نامه مینویسد و از او میخواهد، خودداری میکند. فروید در پاسخ خود از انجام این کار خودداری می کند زیرا معتقد است که “همجنس گرایی” بیماری نیست. سولمز همچنین شواهدی ارائه کرد مبنی بر اینکه فروید از استادی دفاع میکند که به دلیل جنون اخلاقی، عمدتاً به دلیل مشارکت در رابطه جنسی همجنسگرایان، مجرم شناخته شد. فروید در دفاع از خود خاطرنشان کرد که هیچ چیز آسیب شناسی یا جنایی در مورد رابطه جنسی همجنس گرایان وجود ندارد.
با توجه به شواهد جدید درباره دیدگاههای فروید – در مورد زنان و همجنسگرایی – امروز چگونه باید به او نگاه کنیم؟ دکتر سولمز مانند بسیاری از کسانی که به دستاوردهای فروید احترام میگذارند، اما به برخی از سخنان و دیدگاههای او مینگرند، دکتر سولمز به ما یادآوری میکند که «از دیدگاه مدرن (به راحتی میتوان فروید را همجنسگرا، جنسیتگرا، زنستیز، طبقهپرست، نژادپرست حتی… ما باید تشخیص دهیم که فروید مرد زمان خود بود. او حتی تا آنجا پیش می رفت که می گفت فروید “نسبت به هموطنان و همتایان خود در آن زمان روشنفکر بود.”
آیا ممکن است وقتی فروید را در برابر همتایان عصر خود ارزیابی می کنیم، فروید را یک مترقی «روشنفکر» بدانیم، حتی اگر طبق معیارهای امروزی، سخنان او را «همجنس گرا»، «جنس گرا»، «زن ستیز»، «طبقه گرا» در نظر بگیریم. و «نژادپرست»؟ و اگر بخواهیم بپذیریم که این دیدگاههای متضاد فروید به همان اندازه معتبر هستند، در مورد توماس جفرسون یا هر فرد دیگری در تاریخ که شهرتش بر آونگ نقد فرهنگی به این سو و آن سو رفته است، چطور؟
دنبال کنندگان این وبلاگ و کسانی که مقاله من در مورد حقایق در مقابل حقیقت را خوانده اند، می دانند که من به طور معمول استدلال می کنم که دیدگاه های مخالف یک چیز – خواه یک شی، یک شخص یا یک رویداد – هر کدام می تواند درست باشد. با این حال، برای درک این موضوع، باید از آنچه فروید و دیگران آن را «شکاف» می نامند، اجتناب کنیم، که شامل کاهش اشیا به دوتایی سیاه و سفید می شود، و در عوض متعهد به بازرسی چیزها در فضای سه بعدی از دیدگاه های مختلف باشیم. .
—
بخش 2 از این مجموعه مقالات، موضوعات دیگری را که در مصاحبه من با دکتر مارک سولمز مورد بحث قرار گرفت، شامل نوشتههای علوم اعصاب فروید و دوگانگی او در مورد میراث یهودیاش، و همچنین تحقیقات دکتر سولمز در زمینهای که او به یافتن آن کمک کرد: روانکاوی عصبی را پوشش میدهد.