دیدگاه نخستی به ما کمک میکند تشخیص دهیم که عمیقاً با تاریخ طبیعی این سیاره و همچنین اشکال بیشماری از حیات در اطراف خود، روی خود و درون خود در حال حاضر مرتبط هستیم.
منبع: گای پی هریسون
بسیاری از فضانوردان و فضانوردان چشم انداز کیهانی را به عنوان یک ارتقاء دهنده زندگی برای ذهن انسان مدرن توصیف کرده اند. دیدن زمین سبز-آبی بی حاشیه از فضا نشان می دهد که این زمین تنها خانه ای است که همه ما در یک اقیانوس تاریک و بی پایان به اشتراک می گذاریم. دیدگاه کیهانی به این دلیل کار می کند که در فضا هیچ کس نمی تواند فریاد ما را در مورد ناسیونالیسم، تبعیض جنسیتی، نژادپرستی، تعصب مذهبی، و تمام شیدایی های خرد دیگری که مانع از صلح و مانع پیشرفت می شوند، بشنود. متأسفانه، تعداد کمی از مردم این شانس را دارند که از پنجره یک فضاپیما نگاه کنند. اما دیدگاه دیگری وجود دارد که همه ما می توانیم تجربه کنیم و از آن بهره مند شویم، بدون نیاز به موشک.
پرسپکتیو نخستی یک دیدگاه مبتنی بر شواهد است از اینکه ما اینجا روی زمین چه کسی و چه هستیم. پرسپکتیو نخستی ما را به عنوان موجودات چند سلولی گرماگیر دوپا با دست ها و مغزهای چاق نشان می دهد. ما یکی از انواع حیوانات هستیم. هر انسانی یک یوکاریوت، مهرهدار، پستاندار، نخستیسانان و میمون است. این خودآگاهی حیاتی است که میتواند ما را به واقعیت نزدیکتر کند و چشمانداز بقای بلندمدت ما را افزایش دهد.
برای ما، بیدار شدن و بزرگ شدن با رویارویی با انعکاس در آینه و تشخیص اینکه ما زندگی درون زندگی هستیم، فرزندان دریاهای باستانی، یک موجود نفرت انگیز پر از نورون در راسته نخستی ها آغاز می شود. هیچ مدرک علمی برای انسان خردمند داشتن منشأ جادویی یا هدایت شدن توسط نیروهای ماوراء طبیعی. در زیر لایههای فرهنگ ابداع شده، ما موجودات طبیعی هستیم، میمونهای موفق اما مشکلدار که در تلاش برای کشف خودمان هستیم.
پذیرش داستان مبدأ مبتنی بر شواهد و واقعیت مکان ما در طبیعت می تواند ما را به گونه ای منطقی تر تبدیل کند و چشم انداز بقای طولانی مدت ما را افزایش دهد. (عکس از تولید مثل لوسی در مؤسسه ریشه های انسانی)
منبع: گای پی هریسون
شکلهای حیاتی مانند ما چیزی هستند که وقتی فرآیندهای بیتفاوت و غیرهوشمندانه تکامل با مولکولها برای چند میلیارد سال بازی میکنند، اتفاق میافتد. دیدگاه نخستی از ما میخواهد بپذیریم که ما فرشتگانی نیستیم که در مرکز جهان نشستهاند. ما نه جدا از طبیعت هستیم و نه به نحوی بهتر از طبیعت. نوع بشر شکل زندگی در میان تریلیون ها است، یک عکس فوری در تاری ارگانیک گسترده. ما یوکاریوت هایی هستیم با توهمات عظمت، سلول هایی که می توانند انجام دهند که تمام راه خود را تا ماه می اندیشیدند. این گروهی متشکل از هشت میلیارد الگوی اتمی در جریان است که همگی مملو از مواهب و بارهای آگاهی هستند. ما میمون های عصبی هستیم که آواز می خوانیم، مجسمه سازی می کنیم، دروغ می گوییم، ریاضی می کنیم، ماراتن می دویم و می خندیم. نوع بشر تا کنون غیرعادی ترین پیامد کامبرین است.
دیدگاه نخستی به معنای پذیرش صمیمی ترین واقعیت هاست. من و شما ماده متحرکی هستیم با افکار برقزده، تودههای دوپا عمدتاً اکسیژن/کربن/هیدروژن/نیتروژن، وسایل نقلیه ژن مودار در جادهها به… هر کجا که پایان میدهیم. یک خط مستقیم از بافت همبند از سراسر ما عبور می کند تا به عقب برگردیم هومو ارکتوساسترالوپیتکین ها، اسفنج های دریایی، موجودات تک سلولی اقیانوسی، ویروس ها و غیره. این ها حقایق فنی هستند که بر اساس معقول ترین نتیجه گیری از همگرایی شواهد به دست آمده اند. دلیلی برای ترس از دیدگاه نخستی وجود ندارد. هیچ یک از اینها نباید به عنوان توهین یا تهمت تعبیر شود. به نظر من هیجان انگیز و الهام بخش است. مدتها گمان میکردم که 98.7 درصد از ژنهای یکسانی که با بونوبوها به اشتراک میگذارم بهترین بخش من هستند.
مغز ما چشمگیر است اما اساساً با یک شامپانزه مدرن تفاوتی ندارد. با تمام درخشش ما، امروزه انسانهای مدرن تا حد زیادی مستعد حماقتها هستند، زیرا ما سوگیریهای شناختی تکاملیافتهمان و روشهای شگفتانگیز میمونها برای درک جهان اطراف خود را نمیپذیریم. اکثر مردم با وجود داشتن مغز پستانداران و برای همه چیز وابسته به آن، درک کمی از نحوه عملکرد مغز پستانداران دارند.
ذهنهای مدرن برای تشخیص غریزی یا خودکار تبلیغات دروغین، ویدیوهای دیوانهکننده YouTube و سیاستمداران فاسد تلاش میکنند. ما به تصادفات بی معنی دست می زنیم، روی الگوهای تصادفی تمرکز می کنیم و هدفی را پشت سر آنها ابداع می کنیم. نوع تفکر انتقادی که ما بیشتر به آن نیاز داریم نیاز به توجه و تلاش عمدی ما دارد زیرا تمدن محیط نسبتا جدیدی است. مغز نخستیهای ما عقب مانده است و به این زودیها به تکامل نمیرسد. با این حال، یادگیری در مورد غرایز و آسیبپذیریهای مشکلسازتر و آگاهانه آنها، میتواند ظرفیت عقل، تخیل سازنده و رفتار معقول را به میزان قابل توجهی افزایش دهد.
چشم انداز نخستی به ما کمک می کند تا بفهمیم که در حال حاضر چقدر با تاریخ طبیعی این سیاره و همچنین اشکال بی شماری از زندگی در اطراف خود، روی خود و درون ما ارتباط عمیقی داریم. طبیعت چیزی برای بازدید نیست. طبیعت همه چیز است و همه چیز شامل ما می شود. بتن، پلاستیک و صفحات لمسی مانع یا عایق بسیاری نیستند که تصور می کنند. پذیرش اینکه ما از زندگی غیرانسانی می آییم و به آن وابسته هستیم، یک تنظیم ادراکی حیاتی است. مذاهب و فلسفههای سیاسی که طرفداران را تشویق میکنند که برتر و جدا از طبیعت باشند، نه تنها اشتباه هستند، بلکه برای بقای ما مضر هستند. اکوکشید خودکشی است.
یک نگاه به جمجمه ی لوسی الهام بخش سوالات کوچکی با پاسخ های غول پیکر است: او کی بود؟ ما کی هستیم؟
منبع: گای پی هریسون
ما اعضای راسته نخستی ها هستیم، از نوادگان منقرض شده ها اجیپتوپیتکوس و استرالوپیتسین هاخویشاوندان تارسیرها، لمورها، میمونها و میمونهای غیرانسانی مدرن. یادگیری و درونی کردن آن میتواند فروتنی لازم را فراهم کند و به ما کمک کند درک کنیم که انقراض همیشه در تعقیب ماست. ما از سرنوشتی که اکثر گونه های روی زمین تجربه کرده اند در امان نیستیم. به نظر میرسد که یک مغز فوقالعاده پیچیده ابرقدرت نهایی است، اما اگر از مغز خود برای خراب کردن زیستکره استفاده کنیم یا راه خود را برای یک جنگ نهایی با فناوری پیشرفته ابداع کنیم، میتواند راهی برای نابودی باشد. بدترین اتفاق می تواند رخ دهد زیرا طبیعت اهمیتی نمی دهد.
یکی از جدیدترین اجداد غیرانسانی ما یک بود Australopithecus afarensis با نام مستعار لوسی دونالد جوهانسون او را 50 سال پیش در اتیوپی کشف کرد و از آن زمان به ما کمک می کند تا گذشته خود را تصور و قدردانی کنیم. فسیلهای لوسی به ما نشان میدهند کسانی که زمانی درست خارج از مرزهای جنس انسان زندگی میکردند، ظاهر و احتمالاً چگونه زندگی میکردند. یک نگاه به جمجمه او ما را ترغیب می کند تا سوالات کوچکی با پاسخ های غول پیکر بپرسیم: او کی بود؟ ما کی هستیم؟ ما هر دو از کجا آمدیم؟ آیا ما روزی منقرض خواهیم شد، سایه خاموش دیگری مانند او؟
دیدگاه نخستی ها می تواند ما را به سمت سلامت عقل و پایداری سوق دهد. ما همچنان به جمع آوری فناوری های خطرناک ادامه می دهیم. ما وابستگی خود به سیستم های طبیعی را نادیده می گیریم. و خودمان را به خاطر تفاوت های بی اهمیت و خیالی از هم می پاشیم. دشوار است که ببینیم اگر به زودی منطقیتر نشویم، آینده چگونه میتواند برای ما خوب پیش برود. ما باهوش هستیم، بدون شک، اما آیا آنقدر عاقل هستیم که بتوانیم فراتر از این قرن و این هزاره زنده بمانیم؟