[ad_1]
یک عنصر ضروری در اداره زندگی ما ایجاد یک ساختار قابل اجرا است و وظیفه قوانین ذهنی و رفتاری دقیقاً انجام آن است. اما همه قوانین برابر نیستند و گاهی اوقات می توانند آسیب بیشتری نسبت به سود ایجاد کنند. در اینجا سه نوع رایج وجود دارد. ببینید چگونه آنها در زندگی روزمره شما قرار می گیرند:
1. قوانین “باید”.
در اینجا ما در مورد “بایدها” صحبت می کنیم، “باید”هایی که می توانند مغز ما را پر کنند. وقتی آنها خوب کار می کنند، به ما کمک می کنند در مسیر خود باقی بمانیم و سریع تصمیم بگیریم. وقتی این کار را نمی کنند – وقتی قوانین متناقض زیادی در سرمان وجود دارد، می توانیم احساس غرق شدن کنیم. وقتی مثل یک قلدر حیاط مدرسه ما را کتک می زنند، می توانند بر عزت نفس ما تأثیر منفی بگذارند و ما را کمتر قاطع و گناهکار کنند.
زمانی که ما در حال رشد هستیم، باید معمولاً به ارث رسیده و به طور کامل از والدین و دیگر شخصیت های معتبر گرفته می شود. اگر آنها را بشکنیم، آن خواسته، آن گناه را با خود می آورند. مهمتر از آن، آنها می توانند خواسته ها و ارزش های بزرگسالان ما را نادیده بگیرند. خواستهها و نخواستنها، برخلاف چیزهای سر باید، واکنشهای رودهای هستند و منابع مهم اطلاعات درباره نیازهای ما هستند. ارزشها، نسخههای بزرگسالانه بایدها، استانداردهایی برای نحوه زندگیمان، مستقل از اینکه دیگران چه فکری درست یا غلط میکنند، هستند.
2. ساختار قوانین
این در مورد استفاده از قوانین برای ساختار زندگی روزمره ما است، و ما می توانیم آنها را در یک پیوستار در نظر بگیریم. در یک طرف، آن دسته از روالهای شلوغتر و کمتر سختگیرانهتر هستند – به آن دسته از رفتارهای صبحگاهی یا قبل از خواب فکر کنید که به طور خودکار در آن قرار میگیرید. این روالها در زمان صرفهجویی میکنند، شما را از گرفتن هزاران تصمیم نجات میدهند، و شما را از چالش بازسازی هر روز از ابتدا نجات میدهند.
اما گاهی اوقات، این روال ها می توانند به طور فزاینده ای سفت و سخت شوند. این کمتر در مورد ساختار و بیشتر در مورد مدیریت اضطراب است. به شخصی فکر کنید که باید هر شب ساعت 6 بعدازظهر شام بخورد و در صورت خاموش بودن زمان ممکن است دچار مشکل شود. در دورترین نقطه، میتوانیم به کسانی فکر کنیم که با وسواس فکری و اجباری دست و پنجه نرم میکنند که اغلب تلاشهای ناتوانکنندهای برای دور نگهداشتن اضطراب و ایجاد یک زندگی شخصی هستند.
3. قوانین مبتنی بر تروما
بسیاری استدلال می کنند که سفتی شدید و OCD در پایه خود آسیب یا ژنتیک دارد. اما برای بسیاری دیگر که با تروما سر و کار دارند، سبکهای مقابلهای آموختهشده در دوران کودکی همچنان در بزرگسالی زندگی خود را اداره میکنند. در اینجا، میتوانیم بزرگسالانی را در نظر بگیریم که با اجتناب از تعارض با همیشه سازگار یا منفعل، هرگز با دیگران باز نشدن یا کنترل کردن، یا همیشه پرخاشگر بودن به عنوان راهی برای مقابله با اضطراب، کنار آمدند. اینها تصمیمات منطقی نبودند، اما تصمیماتی بودند که با ذهن یک کودک برای کمک به کنار آمدن در دنیای خطرناک گرفته می شدند.
در نظر گرفتن سهام
اصلاً دلیل صحبت در مورد قوانین این است که زندگی روزمره خود را ارتقا دهید، به چالش کشیدن شما برای عقب نشینی و نگاه کردن به قوانینی که زندگی شما را تشکیل می دهند، و تصمیم گیری در مورد اینکه چه چیزی مؤثر است، چه چیزی را می خواهید حفظ کنید و چه چیزی را احتمالاً می خواهید انجام دهید. تغییر دهید.
در اینجا چند سوال برای کمک به شما برای شروع وجود دارد:
- باید چقدر زندگی شما را اداره می کند؟ آیا میتوانید خواستهها و واکنشهای درونیتان را تشخیص دهید تا به شما بگویید چه نیازی دارید؟ آیا می توانید قاطع باشید و این اطلاعات را با دیگران به اشتراک بگذارید؟ ارزش های شما چیست؟ چگونه می توانید آنها را بهتر در زندگی خود ادغام کنید؟
- ساختار کار روزمره شما چگونه است؟ آیا ممکن است بیش از حد معمولی یا شاید آنقدر سفت و سخت هستید که جای کمی برای خودانگیختگی باقی می گذارید؟ آیا اضطراب زیربنایی چیزی است که شاید لازم باشد مستقیمتر با آن مقابله کنید؟
- در یک مقطع زمانی در مورد ماهیت جهان و سایرین چه تصمیمی گرفتید، چگونه باید باشید و برای ایمن بودن چه کاری باید انجام دهید؟ آیا آنچه ممکن است در گذشته کار کند دیگر کار نمی کند؟ آیا زمان آن رسیده است که تصمیمات اولیه را به چالش بکشید و شروع به تغییر الگوهایی کنید که شما را از داشتن یک زندگی کامل تر باز می دارد؟
به پاسخهای خود گوش دهید و مانند همیشه، برای حل آنها و حرکت رو به جلو به دنبال کمک باشید.
[ad_2]