“نفرت و ترس ما را نابینا می کنیم. ما دیگر یکدیگر را نمی بینیم. ما فقط چهره هیولا را می بینیم و این به ما شجاعت می دهد که یکدیگر را نابود کنیم.” – این نه هان
من به عنوان یک پاسخ دهنده اول روانشناختی ، من در سایت بوده ام تا عواقب مختلفی را که در آن قدرت مخرب نفرت نقش بزرگی داشت ، از جمله تیراندازی های جمعی ، تظاهرات راست راست در شارلوتزویل ، ویرجینیا و شورش 6 ژانویه در کاپیتول ایالات متحده ، در سایت قرار دهم. در این موارد ، مانند موارد دیگر ، فهمیدم که درک و پرداختن به پاسخ های عاطفی افراد تحت تأثیر بسیار آسان تر از نفرت است که نیروی محرکه بود.
حوزه روانشناسی نظریه های بسیاری برای توضیح پیدایش نفرت و تظاهرات آن ، از الگوی تهویه اجتماعی گرفته تا ناسازگاری شبکه های عصبی دارد. در حالی که هر توضیحی بینش خاص خود را در مورد روانگردان از نفرت ارائه می دهد ، همه آنها یک چیز مشترک را به اشتراک می گذارند: هیچ کس زخم های ویرانگر وارد شده به حس اساسی بشریت ما را تسکین نمی دهد. حتی مانترا معنوی ظاهری “از گناهان متنفر است ، نه گناهکار” پس از نقض احساس اساسی نجابت ، احساس واقعی درک را ارائه می دهد.
اجباری باید این انرژی منفی را به سمت هدف هدایت کند ، چیزی است که باعث می شود دشمنان ، دیگران ، وت خود رابشر در اینجا خطر و غم و اندوه برای آن نهفته است ، همانطور که روانشناس هارون تی. بک نوشت: “تصویر بازتابنده دشمن نفرت مخرب را بین افراد و بین گروه ها ایجاد می کند. اگرچه این افراد یا گروه ها ممکن است از محدودیت های متجاوز در برابر حمله دشمن خارج شوند ، اما چنین افرادی در واقع آزادی انتخاب خود را تسلیم کرده اند ، عقلانیت خود را آدم ربایی می کنند و اکنون اسكوكات اولیه هستند. تصور جمع بندی بهتر وضعیت فعلی که خودمان را پیدا می کنیم دشوار است.
همانطور که بک خاطرنشان می کند ، چالش پرداختن به نفرت این است که تحت تأثیر آن ما در ذهن عقلانی خود قرار نداریم – به طور واقعی شخص را به این نتیجه می رساند که احساس می کند “درست” است. قدرت این “مکانیسم تفکر اولیه” این است که خون حیات آن ترس است ، بنابراین یک پاسخ پرواز یا جنگ را آغاز می کند. مبارزه مرحله گرفتن در مرکز.
فلسفه ، معنویت و روانشناسی ، در حالی که به نظر می رسد در مورد منشأ نفرت و قدرت مخرب آن موافقت می کند ، همه تلاش می کنند تا یک پادزهر ارائه دهند. از دیدگاه روان درمانی ، کسانی که وارد درمان می شوند ، معمولاً در انتهای دریافت چوب برجسته شخص دیگری قرار دارند. در 40 سال تمرین ، من هرگز کسی را با نگرانی اصلی خود به من نرسیده ام که آنها از نفرت پر شده اند. با این حال ، عصبانیت ، پرخاشگری و افکار مضر نسبت به دیگران غیر معمول نیست. این نقطه کور ، که از طریق مکانیسم های آگاهانه یا ناخودآگاه ایجاد شده است ، تلاش های خود را برای رسیدگی به مسئله ایجاد می کند. علاوه بر این ، زیربناهای اخلاقی که اغلب با نفرت همراه هستند ، حتی به وجود آن یک شیب لغزنده می پردازند: عصبانیت صالح به ندرت برای مداخله درمانی قابل تحمل است.
این سؤال باقی مانده است: چرا چنین سمی به راحتی در دسترس و مصرف شده است و چگونه می توانیم آن را کمتر کنیم؟
هنرهای شفابخش – روانشناسی و روان درمانی آن – هدف خود را به قلب موضوع می رساند. نفرت به عنوان تفسیر نادرست از اهداف دیگران و نیاز به کنترل یا قدرت دیده می شود. از آنجا که عواملی که باعث ایجاد و تقویت می شوند ، این تصور غلط متنوع است و می تواند ریشه های نسلی عمیقی داشته باشد ، تلاش کار کوچکی نیست. علاوه بر این ، از آنجا که رها کردن از قدرت محافظتی آن می تواند منجر به احساس آسیب پذیری ، بی قدرت و ناامنی شود ، باید در جای خود چیزی ارائه شود – در این صورت ، ابعاد روانی قدیمی “مکانیسم دفاعی کسی را از بین نبرید ، مگر اینکه چیزی برای جایگزینی آن داشته باشید.”
جنبش DEI در حال حاضر بدخیم تلاش می کند تا با افزایش قرار گرفتن در معرض کسانی که مانند “ما” نیستند ، بیزارد دیگران را کاهش دهد. از آنجا که یک کیفیت ترسناک برای نفرت وجود دارد – یک ترس شدید و غیرمنطقی – و قرار گرفتن در معرض درمان هنوز یکی از بهترین روشهای غلبه بر هراس است ، این رویکرد معنا پیدا می کند و از دفاع منعکس کننده ای که در هنگام برچسب زدن افراد به عنوان نفرت انگیز است ، جلوگیری می کند. این مدل “تحقیر نژادهای آشنایی” Chaucer را به “همدلی نژادهای نزدیکی” تبدیل می کند.
هم جنبش و هم تاریخ DEI به ما یاد می دهد که به سادگی قرار دادن افراد نزدیک با یکدیگر ، همیشه منجر به افزایش درک و دلسوزی نمی شود. شاید آنچه مورد نیاز است یکی دیگر از مکانیسم های روانی امتحان شده و واقعی است که ابزاری اساسی برای هر کسی که فرزندان خود را پرورش داده است: مدل سازی. آنچه لازم است فقط برای رهبران این نیست که پس از آخرین جنایت نفرت ، قدم بردارند و خواستار قدرت و وحدت باشند ، بلکه ارتقاء و نمایش نجابت و مهربانی مشترک به عنوان فلسفه زمینی خود را دارند: “راه رفتن را پیاده روی کنید.”
رسیدن به قلب این موضوع ارتباط کمتری با توصیه های مربوط به خشونت و خوشحالی برای مراقبت از یکدیگر ندارد و بیشتر با تعلیماتی که از آنها متنفر است در یک سلول خود تحمیل شده از غیر منطقی بودن ، از این امر متنفر است. درخشش چراغ بر اثر فلج کننده بر حامل ، و تأثیرات فاسد آن بر روی کسانی که به آنها منتقل شده اند ، می توانند سوزن را به سمت زمانی سوق دهند که متخصصانی مانند من دیگر نیازی به ارائه کمکهای اولیه روانی برای قربانیان نفرت ندارند.