پیام های بسیاری از علم وجود دارد که قابل تکرار است. یکی از آنها این است که همبستگی به معنای علیت نیست. وقتی سرفصلها شامل یک نتیجهگیری علت- معلولی بر اساس شواهد همبستگی میشوند، این اشتباه علت نادرست است و میتواند با عواقب نگرانکننده مردم را گمراه کند.
من قبلاً این اشتباه را در قضاوت های عمومی ناعادلانه در مورد اقلیت ها، والدین هلیکوپتر، افسران پلیس، ورزشکاران ترنسجندر، کسانی که ذهنیت ثابت دارند و کسانی که زوم می کنند شناسایی کرده ام (استالدر، 2018، 2000، 2021)، اما سرفصل ها همچنان ادامه دارد. با شروع سال جدید، من در مورد دو قربانی برجسته ناشی از اشتباه علت نادرست در سال گذشته فکر می کنم: مهاجرت و رسانه های اجتماعی.
آیا مهاجرت باعث افزایش جرم و جنایت می شود؟
پاسخ منفی است، با وجود بسیاری از سیاستمداران که به زور حرف دیگری می زدند. به نظر می رسد “شواهد” آنها برای نتیجه گیری نادرست، حوادث خاصی باشد که در آن یک مهاجر رنگین پوست غیرقانونی مرتکب جنایت وحشتناکی شده است. اما تحقیقات در مقیاس بزرگ به طور عمده هیچ ارتباطی را نشان نمیدهد و اگر هم چنین باشد، احتمال ارتکاب جرم توسط مهاجران کمتر است (هسون و روزنبرگ، 2024؛ سید و همکاران، 2024).
هیچ شخصیت برجسته ای به همین ترتیب ادعا نکرده است که شهروند سفیدپوست ایالات متحده باعث افزایش جرم و جنایت پس از ارتکاب چنین فردی از جنایت وحشتناک می شود. در واقع، پس از اینکه یک شهروند متولد ایالات متحده ظاهراً حمله اخیر با کامیون نیواورلئان را مرتکب شد، برخی از سیاستمداران به دروغ پیشنهاد کردند که عامل در واقع یک مهاجر بوده است (شاباد، 2025).
هشدار کاذب در مورد مهاجران به دلیل تعصبات ضد مهاجران و سیاست های ریاست جمهوری به نظر می رسید. عامل دیگر این است که تعداد مهاجران در ایالات متحده نسبت به افراد غیرمهاجر کمتر است. هنگامی که دو رویداد نسبتاً کممعنا با هم اتفاق میافتند (یک مهاجر تازه وارد و ارتکاب جنایت وحشتناک)، مغز ما تقریباً نمیتواند آنها را به هم متصل کند – چنین تصور نادرستی رایج نامیده میشود همبستگی توهمی.
آیا استفاده از رسانه های اجتماعی باعث افزایش مشکلات سلامت روان می شود؟
در مقایسه با موضوع واضح مهاجرت، سوال در مورد رسانه های اجتماعی به یک آشفتگی تجربی تبدیل شده است. اختلاف نظرهای قوی و پیچیده ای بین کارشناسان وجود دارد.
در حدود سال 2017، رسانه های اجتماعی به طور ناعادلانه بازدیدهای زیادی را به خود اختصاص دادند، در حالی که تحقیقات اساسی کاملاً همبستگی بود (استالدر، 2018). برای مثال، شاید نوجوانان مبتلا به افسردگی بیشتر از رسانههای اجتماعی استفاده میکردند و اینطور نبود که رسانههای اجتماعی باعث افسردگی شوند.
در نهایت، برخی کارآزماییهای تصادفیسازیشده کنترلشده یا آزمایشهای واقعی، ارتباط علت- معلولی بین استفاده از رسانههای اجتماعی و سلامت روان ضعیف را نشان دادند، اما این مطالعات اولیه محدودیتهای زیادی برای توجیه یک نتیجهگیری خلاصه داشتند. علاوه بر این، برخی از آزمایشات واقعی نیز وجود داشت که هیچ ضرر و حتی برخی از فواید را نشان نداد.
هایدت نسل مضطرب
سپس در سال 2024 کتاب پرفروش جاناتان هایت با عنوان منتشر شد نسل مضطرب: چگونه سیم کشی بزرگ دوران کودکی باعث اپیدمی بیماری روانی می شود. هاید تعداد قابل توجهی از شواهد بالقوه را گردآوری کرد و قانع کننده نوشت. به اعتبار او، او مستقیماً موضوع علت و معلول را مورد بحث قرار داد. او به 20 آزمایش واقعی اشاره کرد، که 14 مورد از آنها “شواهد آسیب یافتند” و شش مورد که نه (اگرچه شش مورد فقط در پاورقی ذکر شدند در حالی که 20 آزمایش اغراق آمیز “ده ها” بودند که دیدگاه هاید را “تأیید می کنند”. حتی اگر هر آزمایش هیچ محدودیتی نداشت، آیا نسبت 14 به 6 به اندازه کافی خوب است، در حالی که بیشتر تحقیقات هنوز همبستگی بودند؟
Candice Odgers، دریافت کننده جایزه انجمن روانشناسی آمریکا برای کمک های برجسته “در جهت منافع عمومی”، یک بررسی تند نوشت. طبیعت. اوجرز نوشت که موضع هاید «توسط علم پشتیبانی نمیشود» و هاید «داستانسرای با استعدادی است، اما داستان او در حال حاضر به دنبال شواهدی است» (اوجرز، 2024).
در مصاحبهای بعدی، اوجرز ابراز نگرانی کرد که هاید از «روایت ترس و تاکتیکهای ترساندن» استفاده میکند، که مصاحبهکننده پیشنهاد کرد دیگر «روانشناسان برجسته» از انتقاد از هاید «در پرونده» جلوگیری میکند. هایت به همان مصاحبه کننده اعتراف کرد که کتاب تغییرات اجتماعی را «قبل از اینکه جامعه علمی به توافق کامل برسد» پیشنهاد کرده است. اما هایت احساس می کرد که صبر کردن بیش از این غیرمسئولانه است و هیچ آسیبی در پیشنهادات خود از جمله ممنوعیت تلفن همراه در مدرسه نمی دید. از سوی دیگر، اوجرز مضرات بالقوه ای از جمله شرمساری نوجوانان را مشاهده کرد (Thorp, 2024a, 2024b).
الف نیویورک تایمز بررسی به طور مشابه بیان کرد که ممکن است از پیشنهادهای هایت آسیبی وارد شود و هایت با پذیرش محدودیت های علمی «آنلاین» در مقایسه با کتابش، کار بهتری انجام داد (دنیس-تیواری، 2024). گفتگو یک جدول زمانی و برخی جزئیات از رفت و آمدهای اخیر در میان کارشناسان ارائه کرد و آن را یک “جنگ آشفته” نامید (Meyerowitz-Katz and Jané, 2024).
برداشت من از کتاب هایدت
در نهایت، هایت رویکرد «چه چیز دیگری می تواند باشد» را در پیش گرفت، که یکی از دام های مغالطه علت نادرست است. با این حال، هایت در بررسی سایر علل بالقوه اهتمام زیادی نشان داد و هایت مستقیماً به موضوع علت و معلولی پرداخت، چیزی که توسط اکثر منتقدان ذکر نشده است. هاید حتی یک وبلاگ دائمی دارد که در آن از ورودی ها و تحقیقات جدید استقبال می کند. در چند ماه گذشته، چند مطالعه جدید وجود داشته است که از دیدگاه او حمایت می کند و تعدادی نیز مخالف آن هستند. دو مورد از مطالعات ضد هنوز در وبلاگ او ظاهر نشده اند (جونز و همکاران، 2024؛ تیلور و همکاران، 2024).
اما در بخشهای دیگر کتاب هاید، او به طور معمول از اصطلاحات علت- معلولی مانند «آسیب» و «آسیب» استفاده میکرد، حتی زمانی که تحقیقات خاصی که در آن بخش ذکر شد، فقط همبستگی بود. هاید همچنین ادعا کرد که کاهش تعاملات اجتماعی حضوری (ناشی از استفاده از رسانه های اجتماعی) یک منبع میانجی آسیب است، اما این دیدگاه جعبه پاندورا دیگری را باز می کند.
تعامل اجتماعی زیاد لزوما خوب نیست. انطباق اجتنابناپذیری با همسالان وجود دارد که میتواند به مشکلات نوجوانان، از جمله مصرف مواد مخدر و بزهکاری (وار، 2002) و پدیدههای گروهی عمومیتر مانند فردیت زدایی، تفکر گروهی و حتی اثر تماشاگر کمک کند (استالدر، 2014). و روانشناسی تشخیص میدهد که کودکانی که کمتر با همسالانشان ارتباط برقرار میکنند، هنوز هم میتوانند خوب و گاهی حتی بهتر از افراد برونگرا ظاهر شوند (کین، 2013).
در مجموع
به نظر می رسد مسئله مهاجرت از نظر علمی حل شده است. داستان رسانه های اجتماعی بسیار پیچیده تر است. کتاب هایت دارای چندین نقطه قوت بود، اما علیرغم توجه به نقاط مقابل، به نظر می رسید که پیام را بیش از حد بفروشد. با دقت بیشتر ننویسید یا بیشتر از اختلافات میدانی را به اشتراک نگذارید، میتواند بیش از حد به شور و حرارت ضد تلفن هوشمند و تفکر همبستگی-برابر-علت که قبلاً در بین خوانندگان روزمره بسیار رایج است منجر شود.