منبع: theimobrand/Pixabay
اگر بخواهم برای هزاران مشتری که در طول سال ها دیده ام، یک طرح درمانی بنویسم، احتمالاً به آنها کمک می کند تا قدم بردارند و قاطعیت داشته باشند. قاطعیت در مورد بیان خود واقعی شماست و میانه طلایی در دامنه ارتباط است – “درست” گلدیلاک – بین کسانی که با عصبانیت منفجر می شوند و کسانی که اصلاً چیزی نمی گویند.
برای کسانی که تمایل به عصبانیت دارند، قاطعیت به معنای یادگیری این است که نه تنها خشم خود را در اتاق پخش کنند، بلکه از آن به عنوان اطلاعاتی استفاده کنند تا دیگران بدانند به چه چیزی نیاز دارند. اما بیشتر مشتریانی که من دیده ام شبیه کیت هستند. آنها به جای انفجار، به طرف مقابل می روند و احساسات خود را درونی می کنند. احساسات شدید باعث می شود آنها احساس ناامنی و اضطراب کنند.
موضوع مهم نیست – برای کیت، این موضوع در مورد کار او است، اما برای شما، ممکن است به ظاهر بیعلاقگی شریک زندگیتان به روزتان باشد. آنچه مهم است الگوی بزرگتر است – زخمهای عاطفی وارد می شوند که زیر فرش جارو می شوند.
اگر می خواهید به آن حد وسط برسید، در اینجا سه پیشنهاد برای کمک به شما برای شروع وجود دارد.
این مربوط به مشکل/فرد نیست، بلکه نگرانی شماست.
در حالی که اضطراب اغلب باعث میشود کسانی که منفجر میشوند – احساس غرق شدن و واکنش بیش از حد عصبانیت میکنند – اضطراب همیشه مقصر کسانی است که درونی میکنند. کیت در حال گیر افتادن است زیرا به طور غریزی نگران واکنش سرپرست خود است. او از درگیری ناراحت است. این ترس معمولاً با زخمهای قدیمی دوران کودکی مرتبط است – داشتن والدینی که انتقادی و/یا غیرقابل پیشبینی بودند، جایی که شما احساس امنیت نمیکردید – و به عنوان یک بزرگسال، به راحتی تحریک میشوید و به روشهای دوران کودکی برای کنار آمدن در جایی که روی پوسته تخممرغ راه میروید برمیگردید. و بدترین را تصور کنید
چالش در اینجا کمتر در مورد سرپرست است و بیشتر در مورد غلبه بر آن ترس های ریشه دار و صحبت کردن است.
همه اضطراب ها برابر نیستند.
ذهن مضطرب شما به شما می گوید که همه مشکلات به یک اندازه مهم هستند، اما این درست نیست. صحبت کردن کیت با سرپرستش یا شما با شریک زندگیتان در مورد بی علاقگی آنها، مثلاً با اظهار نظر بداخلاقی کارمند در صندوق، متفاوت است. نیش ممکن است یکسان باشد، اما اهمیت آن در دنیای واقعی متفاوت است. به طور کلی، نزدیک ترین افراد به ما که قدرت بیشتری دارند – والدین، رئیسان، شرکا – وزن بیشتری نسبت به غریبه ها تحمل می کنند. مشکل این است که مغز مضطرب شما تفاوت را نمی داند. شما باید مغز منطقی خود را به حالت آنلاین بازگردانید و از آن برای کمک به در نظر گرفتن چیزها استفاده کنید.
کلید مدیریت اضطراب، نزدیک شدن به آن به جای اجتناب از آن است.
مغز مضطرب شما همچنین به شما می گوید که اگر نمی خواهید احساس اضطراب کنید، فقط باید مراقب باشید و قایق را با سرپرست یا شریک زندگی خود تکان ندهید. مشکل اینجاست که اگر به اضطراب خود گوش دهید و اجتناب کنید – به سرپرست یا شریک زندگی خود چیزی نگویید – احساس بهتری خواهید داشت.
اما اضطراب به بهای کوچکتر کردن دنیای خود باعث می شود احساس بهتری داشته باشید. کلید مدیریت اضطراب، گوش دادن به آن نیست، بلکه در مقابل فشار دادن به آن است. هدف شما این است که تحمل اضطراب خود را با گسترش منطقه راحتی و نزدیک شدن به موقعیت های مضطرب به جای اجتناب از آنها افزایش دهید.
چه باید کرد
1. متوجه شوید که لازم نیست روی پای خود فکر کنید.
کیت احساس گزیدگی می کند. بی علاقگی شریک زندگی شما را می بلعد. خیلی خوب است که مدتی طول می کشد تا احساسات خود را بفهمید، چه چیزی شما را بیشتر آزار می دهد و چه چیزی ممکن است بخواهید بگویید. از خود انتقاد نکنید و تصمیم نگیرید که فرصت شما تمام شده است زیرا نمی توانید روی پای خود فکر کنید. آنچه مهم است اقدام است. کیت چند روز طول می کشد و تصمیم می گیرد آن را در جلسه نظارت بعدی خود مطرح کند. شما همین کار را با شریک زندگی خود انجام می دهید.
2. قدم های کودک بردارید.
کاری که شما انجام می دهید این است که مغزتان را دوباره سیم کشی می کنید تا علی رغم اضطرابی که احساس می کنید، عمل کند. اگر گفتوگوی رو در رو در حال حاضر بسیار ترسناک به نظر میرسد، کیت یا شما ممکن است تصمیم بگیرید که یک ایمیل برای توضیح احساس خود ارسال کنید و سپس مکالمه را دنبال کنید. به طور مشابه، میتوانید در هر زمان که موقعیتهایی پیش آمد، قاطعیت را تمرین کنید – به جای اینکه «آن را رها کنید»، در مورد نظر او یا زمانی که تغییر اشتباهی در استارباکس دریافت کردید، با صندوقدار صحبت کنید.
نکته کلیدی این است که به واکنش های درونی خود توجه کنید، نه اینکه آنها را نادیده بگیرید یا آنها را با کمی منطقی نادیده بگیرید. هر زمان که با وجود احساسی که دارید بر اضطراب خود فشار بیاورید، این فرصت را دارید که بفهمید آنچه تصور می کردید اتفاق نمی افتد، که به نوبه خود، شروع به تغییر دیدگاه شما نسبت به جهان می کند. با گذشت زمان، مغز خود را دوباره سیم کشی می کنید و این مهارت ها را به یک حالت عادی جدید تبدیل می کنید.
3. به پشت خود ضربه بزنید.
و حتی اگر به نتایجی که میخواستید نرسیدید – سرپرست کیت فوراً همدلی نمیکند، و شریک زندگی شما وارد عمل نمیشود و تغییراتی ایجاد نمیکند – کیت و شما میتوانید به عقب برگردید یا تصمیم بگیرید که چه کاری باید انجام دهید. اما صرف نظر از پاسخ، مطمئن شوید که به پشت خود ضربه بزنید. باز هم، هدف بزرگتر شما این نیست که مردم به آنگونه که میخواهید پاسخ دهند، بلکه انجام کارهایی است که در دوران کودکی نمیتوانستید انجام دهید – قدم بردارید و اجازه دهید دیگران بدانند چه احساسی دارید و چه نیازی دارید. اینگونه است که ترس های دوران کودکی را کنار می گذارید و مانند بزرگسالانی که هستید رفتار می کنید.
چه چیزی برای از دست دادن دارید؟ اگر الان نه، چه زمانی؟