در تلاش ما برای درک جایگاه خود در کیهان، اغلب دو مفهوم مهم ظاهر می شود: پارادوکس فرمی و معادله دریک. پارادوکس فرمی بر تناقض بین احتمال بالای تمدن های فرازمینی موجود در جهان، همانطور که توسط معادله دریک (فرمولی که برای تخمین تعداد تمدن های فرازمینی پیشرفته طراحی شده است) و فقدان کامل شواهد برای یا تماس با چنین تمدن هایی پیشنهاد می شود، تأکید می کند. .
یک توضیح جالب برای این پارادوکس ممکن است در مفهوم فیلتر بزرگ نهفته باشد، که فرض میکند در نقطهای بین پیدایش حیات و توسعه تمدنهایی که قادر به استعمار کهکشانها هستند، این تمدنها با چالشهایی چنان هولناک مواجه میشوند که مانع پیشرفت بیشتر یا انقراض میشوند. . این ایده ممکن است بهویژه در زمینههای روانشناختی و جامعهشناختی طنینانداز شود، جایی که غریزه یک گونه برای بقا ممکن است ذاتاً در برابر تغییرات و نوآوریهایی که میتوانند اساساً موجودیت آن را تغییر داده یا تهدید کنند، مقاومت کند.
هوش مصنوعی (AI) نمونهای از این پدیده است، زیرا بسیاری از انسانهای امروزی تمایلی به پیشروی هوش مصنوعی از نقطهای خاص (معروف به فیلتر بزرگ احتمالی) ندارند، زیرا میترسند که ممکن است منجر به انقراض انسان شود. بخشی از غریزه بقای ما این است که باور کنیم خیر بزرگتر بقای انسان را در اولویت قرار می دهد.
تقریباً 1.9 میلیون سال پیش، هومو هابیلیس احتمالاً فکر می کرد که خیر بزرگتر آنها را در اولویت قرار می دهد زیرا آنها از نظر تکاملی به نفع هومو ارکتوس قدیمی شده بودند. همین امر در مورد هومو ارکتوس از 400000 سال پیش صدق میکند، همانطور که آنها از نظر تکاملی به نفع نئاندرتالها منسوخ شدند، سپس دوباره برای نئاندرتالها از 300000 سال پیش همانطور که از نظر تکاملی به نفع ما، انسانهای خردمند، کهنه شدند. بی میلی ما از پذیرش پیشرفت های تکنولوژیک به دلیل ترس از کهنگی ممکن است فیلتر بزرگی باشد که تمدن های فرازمینی با آن روبرو هستند و در تکامل خود با آن مواجه بوده اند.
غریزه بقا و پیشرفت فناوری
در هسته هر گونه غریزه بقا وجود دارد. این امر بیولوژیکی رفتارهایی را هدایت می کند که حیات را حفظ می کند و تداوم یک گونه را تضمین می کند.
با این حال، این غریزه ممکن است به طور متناقض گونه ای را به مقاومت در برابر تغییراتی سوق دهد که در عین حال که به طور بالقوه مزایای قابل توجهی را ارائه می دهد – مانند پیشرفت های تکنولوژیکی – همچنین خطرات غیرقابل پیش بینی را به همراه دارد که می تواند موجودیت گونه را تهدید کند.
به عنوان مثال، تمدنی را در آستانه توسعه فناوری تصور کنید که به آنها امکان می دهد از انرژی کل سیاره خود بهره ببرند، که نشان دهنده یک نقطه عطف مهم در مقیاس کارداشف (پایین ترین (1) تا بالاترین (7) مقیاس اندازه گیری تمدن است. سطح پیشرفت تکنولوژیکی بر اساس میزان انرژی که می توانند استفاده کنند)، که پیشرفت تکنولوژیک تمدن را بر اساس انرژی که می توانند استفاده کنند اندازه گیری می کند.
از یک سو، این پیشرفت نشاندهنده جهشی عظیم به سوی تکامل به سوی گونههای فضایی و مستعمرهکننده کهکشان است. از سوی دیگر، دگرگونیهای عمیق در محیط، جامعه، و حتی زیستشناسی که چنین پیشرفتهایی شامل میشود، ممکن است بهعنوان تهدیدی وجودی تلقی شود که باعث ایجاد مقاومتی عمیق و غریزی میشود.
نوآوری فناوری به عنوان تهدیدی برای هستی
پیشرفت فنآوریهایی که میتوانند ساختار وجود یک گونه را تغییر دهند – مانند هوش مصنوعی، مهندسی ژنتیک، یا مهار انرژی در مقیاس بزرگ – ممکن است به دلیل بیزاری روانی اولیه از خطرات وجودی با مقاومت روبرو شود. این بیزاری می تواند به طرق مختلف تجلی یابد، از جمله سیاست های دولتی که تحقیق و توسعه را محدود به حمایت از هنجارهای اجتماعی فعلی و اعتراضات عمومی علیه تهدیدات درک شده برای شرایط انسانی (یا بیگانه) می کند.
سفر به سمت تمدن با مقیاس کارداشف احتمالاً شامل یک سری از نوآوری های تکنولوژیکی است که به تدریج توانایی جامعه را برای تغییر محیط و خود افزایش می دهد. هر پیشرفتی مستلزم غلبه بر چالش های تکنولوژیکی و پرداختن به مسائل اجتماعی سیاسی، اخلاقی و وجودی است. ترس از منسوخ شدن – چه مربوط به نقش های فردی در جامعه به عنوان پیشرفت اتوماسیون و هوش مصنوعی باشد و چه مربوط به گونه ها با رایج شدن تغییرات ژنتیکی یا پیشرفت های سایبرنتیکی – می تواند منجر به توقف جمعی یا کاهش قابل توجه پیشرفت شود.
فیلتر بزرگ و پارادوکس فرمی
نظریه فیلتر بزرگ نشان میدهد که عدم تماس ما با تمدنهای فرازمینی ممکن است ناشی از عدم وجود آنها یا ناتوانی (یا عدم تمایل) آنها برای غلبه بر این آستانههای بحرانی باشد. آنها نیز مانند ما ممکن است بین تمایل به پیشرفت و غریزه حفظ وضعیت موجود برای بقا تعادل برقرار کنند.
این یک بعد روانشناختی قانع کننده را به پارادوکس فرمی معرفی می کند و آن را نه تنها به عنوان یک مانع فیزیکی یا تکنولوژیکی، بلکه به عنوان یک موضوع پیچیده روانشناختی و جامعه شناختی نیز در نظر می گیرد.
درک عوامل روانشناختی پشت این که چرا تمدنها ممکن است در برابر فناوریهای بالقوه پایاندهنده تمدن مقاومت کنند، بینشی ظریف در مورد پارادوکس فرمی ارائه میدهد. این نشان میدهد که سکوتی که ما تجربه میکنیم میتواند یک اتفاق مشترک در میان موجودات آگاه در سراسر جهان باشد – یک احتیاط جمعی که ریشه در غریزه زنده ماندن دارد تا خود تخریبی در تعقیب پیشرفت.
شاید در این جهان وسیع و اسرارآمیز، ستارگان ساکت باشند نه به این دلیل که هیچ کس آنجا نیست، بلکه به این دلیل که همه گوش می دهند و تمایلی به انجام حرکت بعدی ندارند.