در قسمت 1 و قسمت 2 این پست، توضیح دادم که چگونه ناخواسته خود را در حال نوشتن خاطرات بهبودی یافتم – نوعی کتاب که تحقیقات خودم نشان داده بود که اغلب برای افراد مبتلا به اختلال خوردن مضر است – و چگونه متوجه شدم که یک بار پیشنویس کامل که از نظر اخلاقی مهم است که قبل از تصمیمگیری درباره انتشار آن، بفهمیم خوانندگان چگونه به آن پاسخ خواهند داد.
طرح آزمایشی شامل معیارهای واضح «منتشر نشود» بود: اگر بدتر شدن نمرات شرکتکنندگان در معیار اصلی شدت بالینی مورد استفاده ما وجود داشت (EDE-Q؛ Fairburn & Beglin، 2008)، و اگر این بدتر شدن بیشتر بود در گروهی که خاطرات را میخواند نسبت به گروهی که متن کنترل را میخواند، و اگر اندازه اثر تفاوت با یک تعریف آماری بزرگ بود (d کوهن > 0.8). هیچ توقعی وجود نداشت که کتاب باید مفید باشد، فقط نباید آسیب قابل اثباتی داشته باشد.
این کتاب آزمون را با موفقیت پشت سر گذاشت: بیش از آستانه ای که ما تشخیص داده بودیم قابل قبول است آسیبی وارد نکرد. در واقع، خواندن آن معلوم شد که برای هر دو معیاری که ما استفاده کردیم، مفید بود. جالب اینجاست که این موضوع برای کتاب خوانده شده توسط گروه کنترل نیز صادق است (ده سوال ذن توسط همکار روانشناسی امروز مشارکت کننده (و مادرم!) سو بلک مور، کتاب اول شخص درباره مراقبه ذن). گزارش مقاله در مورد منطق، روشها و نتایج ما اخیراً در مجله منتشر شده است مجله اختلالات خوردن، با عنوان «خاطرات بازیابی اختلال خوردن آزمودن اخلاق: یک آزمایش پیش از انتشار» (Troscianko، Riestra-Camacho و Carney، 2024).
یافته اصلی غیرمنتظره انواع سؤالات جدیدی را در مورد اینکه چه عواملی واقعاً مفید بودند ایجاد می کند: چیزی که بین دو کتاب مشترک است یا چیزی در مورد تنظیم خواندن ساختارمند با سؤالاتی که در فواصل زمانی پرسیده می شود؟ مثل همیشه، یک آزمایش راه را برای بیشتر باز می کند. با این حال، در حال حاضر، خواندن این کتاب اساساً پرسشکننده (سطر اول این است که «خب، چطور بود، رفتن به دانشگاه در سن 18 سالگی با همه چیز از جانب روانپزشک کودک؟») راضیکننده است و از برخی پرسیدهایم. سوالات سخت و مهم آن به طور خاص، یک سوال بسیار ساده پرسیده و همچنین پاسخ داده است: “آیا این کتاب باید منتشر شود؟”
من بسیار علاقه مند به این شده ام که چرا این سؤال ساده ظاهراً بیشتر پرسیده نمی شود: چرا اینقدر فرض می شود که پاسخ به “آیا باید این کتاب را بنویسم؟” همان پاسخ «آیا باید آن را منتشر کنم؟» است. من با علاقه مشاهده کردهام که نمونههای متقابلی ظاهر میشوند که نشان میدهند در میان نوشتن و انتشار، مکثی برای پرسشپرسی درج شده است.
یک مثال واقعی از مکث گرفتن از مربی ریکاوری تابیتا فارار است. او با مهربانی موافقت خود را برای کمک به استخدام برای مطالعه، یک ویدیوی YouTube (“نظر شما در مورد خاطرات بهبودی، لطفا!”) ایجاد کرد که در آن به نوشتن کتابی در مورد تجربه خود از بی اشتهایی اشاره کرد. او حتی زمانی که مشغول نوشتن بود در مورد انتشار آن تردید داشت و سپس پیش نویس کامل آن را به مدت شش ماه کنار گذاشت و آن را دوباره خواند. هنگامی که او این کار را کرد، حکم فوری او این بود که کتاب «هرکسی که آن را میخواند، باعث هشیاری میشود». بنابراین تصمیم گرفت که آن را منتشر نکند و هرگز منتشر نخواهد کرد.
جون الکساندر همچنین با تمرکز بر اختلالات خوردن، راهنمایی خاطرات را ارائه می دهد که خاطره نویسی را به عنوان روشی برای خود درمانی قاب می کند. او بر ارزش نوشتن در مورد بیماری و تجربیات بهبودی خود تأکید می کند، اما به همان اندازه بر اهمیت پرسیدن سؤالات دقیق در مورد اینکه با متن حاصل چه باید کرد، تأکید می کند. فراتر از دنیای اختلالات خوردن، تاکر مکس، خاطرهنویس معروف، دورهای برای نوشتن خاطرات با هزینههای بالا برگزار میکند که نوشتن را از انتشار جدا میکند و در مطالب تبلیغاتی خود روشن میکند که نوشتن بخش مهمی است و برای بسیاری از افراد، به دست آوردن یک زوج است. نسخههای چاپ شده برای خانوادهشان به اندازهای است که انتشار نیاز دارد.
البته با پرسیدن این سوال که “آیا این را منتشر کنم؟” تنها قدم اول است وقتی سؤال را پرسیدیم، چه گزینههایی پیش میآیند و بلافاصله برای ما روشن نیست که پاسخ چیست: بله یا خیر، انتشار یا خیر؟
یکی از نمونههایی از چگونگی یافتن پاسخی که نیازی به زمان، پول و تخصص تحقیقاتی لازم برای انجام یک آزمایش تصادفی کنترلشده ندارد MeaningFULL: 23 داستان زندگی در حال تغییر غلبه بر مشکلات رژیم غذایی، وزن و تصویر بدن، جلدی که دیگری منتشر کرده است روانشناسی امروز مشارکت کننده، Alli Spotts-De Lazzer. در مرحله طراحی و نگارش، او قبلاً اقدامات مهمی را انجام داده بود تا پاسخ احتمالی به “آیا باید ادامه دهم و منتشر کنم؟” سوال در پاسخ به بله: او با دقت به نسبت رنج و شفا، به گستره روایت های برجسته، و به میزان جزئیات داده شده در هنگام توصیف رفتارهای بی نظم توجه کرده بود.
او همچنین طیف وسیعی از تاکتیکها را به کار برده بود – به جای شکل دیالوگ مورد استفاده در بی اشتهایی بسیار گرسنههمانطور که در قسمت 1 توضیح دادم – یک ملیله متنوع از دیدگاه ها ایجاد کنید که به نظر می رسد احتمالاً از غوطه ور شدن غیر مفید در یک طرز فکر ناسالم محافظت می کند. به عنوان مثال، داستان هر مشارکتکننده با یادداشت کوتاهی از Spotts-De Lazzer دنبال میشود که زمینه را اضافه میکند، مضامین را به زبان میآورد، و سؤالهای قابل تأملی را مطرح میکند، و هر مشارکتکننده نیز فضایی برای استخراج درسهای قابل تعمیم از تجربیات خود میدهد.
سپس، هنگامی که او یک دستنوشته کامل داشت، آن را برای بسیاری از خوانندگان (از جمله متخصصان سلامت روان و افراد مبتلا به اختلال خوردن) ارسال کرد و ویرایشهای قابل توجهی را بر اساس نظرات آنها انجام داد. این یک مثال عالی از نحوه مسئولیت پذیری اخلاقی بدون هزینه های سربار یک آزمایش کاملاً کنترل شده است. این یک مدل خوب برای نحوه نزدیک شدن به “آیا این باید منتشر شود (و اگر چنین است، آیا نیاز به ویرایش دارد) ارائه می دهد؟ سوال به صورت سیستماتیک، هم قبل و هم بعد از وجود یک متن کامل.
به ویژه در زمینه هایی که مقایسه، دوسوگرایی و زرق و برق مضر، از جمله انواع بسیاری از بیماری ها و اعتیاد، گسترده است، امیدوارم ناشران و عوامل نیز در مراحل مربوطه از مفهوم، خلق و خلق کتاب، علاقه بیشتری به پرسیدن پیدا کنند. انتشار، سوالات کاملاً بله/خیر مانند “آیا این باید منتشر شود؟” و همچنین سوالات باز اکتشافی مانند “چه چیزی این را تا حد ممکن برای خوانندگان مفید می کند؟”، “چه چیزی آن را برای خوانندگان مضر می کند؟” و “چه فوایدی را از نوشتن این تجربه کردهاید، و چگونه آنها با کسانی که برای خوانندگان خود امیدوار هستید یا قصد دارید، ارتباط دارند؟”
چنین فرآیندهایی به “حساسیت خوانده شده” که به طور فزاینده ای متداول می شود، مرتبط است، که هدف آن بهبود دقت تصویر انواع خاصی از شخصیت ها یا تجربیات است. درخواستهای بازتابی برای نویسندگان و جمعآوری بازخورد با خوانندگان احتمالی، دو نمونه از این است که چگونه نویسندگان و کسانی که با آنها کار میکنند میتوانند اخلاق کاری را که انجام میدهند و چرا انجام میدهند کشف کنند – از جمله با مایل به پرسیدن بله/نه ساده و در صورت نیاز. ، برای انتخاب “نه”
در عین حال، من مراقب نمونههای دیگری خواهم بود که چگونه نویسندگان با همکاری خوانندگان احتمالی یا موارد دیگر به این سؤال اخلاقی کلیدی برای خود پاسخ میدهند. اگر افرادی را می شناسید که چنین کاری را انجام داده اند یا انجام می دهند، لطفاً با ما تماس بگیرید!