[ad_1]
منبع: ایشان گوپتا /Unsplash
زوج ها اغلب دوست دارند بگویند که برنامه های شب سال نو آنها واقعا کسل کننده است: یک شام دو نفره آرام، یا یک شب سینما با بچه ها. وقتی مجرد هستید، کسل کننده بودن یک گزینه به نظر نمی رسد. به خصوص اگر به دنبال عشق هستید، تماشای نتفلیکس با لباس خواب به نظر نفی جدی ترین تعهد تک نفره است: بیرون رفتن.
من در مورد فشاری که افراد مجرد برای شگفتانگیز بودن احساس میکنند در کتابم نوشتم. این شما نیستید: 27 دلیل (اشتباه) برای مجرد بودن. حتی برای افرادی که بیشتر از زندگی خود راضی هستند، شب سال نو می تواند نوع خاصی از وحشت را به همراه داشته باشد.
زیرا دقیقاً این «آنجا» کجاست که باید «بیرون» به آنجا رفت؟ تجربیات گذشته عبارتند از:
- آن مهمانی را که پسر عموی دوست دوستت می دانست. جایی که یک ساعت و نیم طول کشید تا به آنجا برسید، جایی که صدای موسیقی آنقدر بلند بود که نمی توانستید یک کلمه حرف کسی را بشنوید، جایی که شجاعت خود را به هم زدید و خود را به آن پسر ناز که در آشپزخانه موهیتو درست می کرد معرفی کردید. که بلافاصله به شما اطلاع داد: “من با کالی هستم.”
- شام “قیمت ثابت”. این در ابتدا یک ایده عالی به نظر می رسید. چرا با گروه بزرگی از افرادی که با آنها به کالج رفتید یا در پیلاتس ملاقات کردید، غذا و شامپاین عالی نخورید؟ اما بعد جرمی و آلیسون هر کدام افزونه 40 دلاری خرچنگ را دریافت کردند و جنا و تام تصمیم گرفتند منوی طعم شامپاین را انجام دهند. وقتی صورتحساب رسید، ترینا (که خرچنگ و طعم آن را داشت) گفت: “بیا فقط آن را تقسیم کنیم.”
- خانه پدر و مادرت خوب، این بار می دانستی که قطعا “آنجا” نیستی. اما شما در سراسر کشور پرواز کردید تا خانواده خود را برای تعطیلات ببینید و مجبور نبودید تا 3 ژانویه سر کار باشید. اقامت برای سال نو حس خوبی داشت. تا اینکه در 31 دسامبر متوجه شدید که در حال بازی Trivial Pursuit با مامان و بابا و دوستانشان هستید و از خود می پرسید: چطور ممکن است که این زندگی من باشد?
شب سال نو واقعاً می تواند سر شما را خراب کند. زیرا هر کاری که در سال نو انجام دهید، اغلب این احساس غرق شدن وجود دارد که واقعاً باید کار دیگری انجام دهید. این که زندگی واقعی شما – زندگی که شامل نوشیدن یک شامپاین عالی، پوشیدن یک لباس عالی، و عاقلانه بودن با مجردهای باهوش و جذاب است – وجود دارد. شما متأسفانه نیستید.
اما نکته خنده دار در مورد سال نو این است: هر کاری که انجام می دهید، آن را به یاد می آورید. تقریباً هر 31 دسامبر در مغزم عکسهای فوری دارم. یادم میآید که با بهترین دوستم در حالی که سعی میکردیم تاکسی را در یک خیابان یخی منهتن بریزیم، جمع میشدم. یادم می آید که با افراد مشهوری که قبلاً هرگز آنها را ندیده بودم یا دوباره آنها را ندیده بودم، بازی کردم. یادم میآید که در آپارتمان کوچکم در استودیوی کوچکم چای مینوشیدم و کتاب لری مور را میخواندم مثل زندگی در حالی که برف بیرون می بارید. به یاد دارم که در یک کوکتل مهمانی دوست داشتنی بودم و از پنجره به زنی در آپارتمان مجاور نگاه می کردم. پشت میزش نشسته بود و غرق در نوشته هایش بود و گهگاه مکث می کرد تا از یک لیوان شامپاین بنوشد.
وقتی به این تجربهها نگاه میکنم، متوجه میشوم که خیلی مهم نیست که آن شب خوب بوده یا بد. به نوعی، همه این خاطرات من را خوشحال می کنند، فقط به این دلیل که زندگی من هستند. آنها باعث می شوند که ببینم، به هر حال، تا کنون، زندگی من پر و غنی و عجیب و غریب و شگفت انگیز بوده است. تنها چیزی که مرا از لذت بردن از شب سال نو باز داشت، این ایده احمقانه بود که باید کار دیگری انجام دهم.
[ad_2]