این سومین سری در یک سری سه قسمتی است. پست اول را ببینید در اینجابشر
در پست های قبلی ، من معرفی کردم احتمال غفلت احتمال و توضیح داد که چگونه می تواند مانع از تشکیل قضاوت های دقیق در مورد مشکل مونتی هال و نمونه های واقعی تر در دنیای واقعی شود. در اینجا ، من در مورد دو نمونه دیگر در دنیای واقعی بحث می کنم و برخی از افکار نتیجه گیری در مورد چگونگی تشکیل قضاوت های دقیق در مورد احتمال و احتمالات به طور کلی ارائه می دهم.
مثال شماره 2: کسی که به شما له می کند
بگذارید از مثال دیگری استفاده کنیم که برای اهداف آموزشی – برای جلب علاقه دانش آموزان من به گذشته ، به این نتیجه رسیده است: آیا کسی شما را خرد کرده است.
فرض کنید شما و شخص دیگری در یک سالن ناهار خوری در کالج خود به یکدیگر توجه زیادی می کنید. شما هر دو تماس چشمی زیادی برقرار می کنید و احتمال ابتدایی 30 ٪ محافظه کار را به آنها اختصاص می دهید ، زیرا از نظر تاریخی متوجه شده اید که حداقل 30 ٪ از افرادی که با شما ارتباط چشمی برقرار می کنند مانند این که معلوم شده اند شما را دوست دارند.
حال فرض کنید که یک وقت ناهار ، سالن ناهار خوری تقریباً خالی است ، 65 میز رایگان در اطراف وجود دارد ، اما وقتی این شخص برای ناهار وارد می شود ، آنها تصمیم می گیرند که مستقیماً جلوی شما بنشینند.
شما تعجب می کنید ، پس اگر آنها در مقابل شما نشسته اند به این معنی است که آنها شما را دوست دارند و دوباره ، احتمال وجود دارد. به طور خاص ، فرض کنید که اگر آنها شما را دوست ندارند ، می توانستند در هر یک از 65 میز نشسته باشند ، بنابراین احتمال اینکه آنها روی میز جلوی شما نشسته اند 1/65 یا 1.5 ٪ است – بعید به نظر می رسد.
با این حال ، اگر آنها شما را دوست دارند ، می توانیم تصور کنیم که احتمال اینکه آنها روی میز جلوی شما نشسته اند ، حدود 70 ٪ و بسیار محتمل است – زیرا ممکن است بخواهند در آنجا بنشینند تا توجه شما را به خود جلب کنند ، شما را ترغیب به نزدیک شدن به آنها و شروع مکالمه یا هر چیز دیگری کنند.
در این صورت ، نسبت احتمال 70 ٪/(1/65) = 45.5 خواهد بود و دوباره به این معنی است که شواهد به شدت این فرضیه را دوست دارند که شما را دوست دارند – در این مورد با احتمال 95 ٪. اما باز هم ، اگر ما فقط وقوع را به “شانس” نسبت دهیم ، ضمن غفلت از احتمال ، ممکن است به همین ترتیب متوجه نشویم که شواهد چقدر قوی است.
مثال شماره 3: قانون و انتساب یک جرم
بگذارید از مثال دیگری استفاده کنیم که مبتنی بر یک سناریوی واقعی است (البته با برخی جزئیات اصلاح شده) ، این بار در مورد قانون. Jemaine یک روزنامه نگار تحقیقاتی مستقر در آفریقای مرکزی است و او یک قطعه خبری را منتشر می کند که برای یک باند محلی بسیار مهم است. شش ماه بعد ، خانه او سوخته است. با این حال ، مشخص شده است که برخی در این باند قطعه خبری بحرانی را دوست ندارند ، و شایعاتی وجود داشته است که قبلاً علیه دیگران تلافی کرده اند. بنابراین ، احتمال خراب شدن خانه جامین چیست؟
باز هم ، اگر ما به اکتشافات خوب مستند اعتماد کنیم و فرضیه “حادثه” را به این دلیل که به نظر می رسد قابل قبول یا سازگار با شواهد است ، اختصاص دهیم ، پس ممکن است ما از این امر غفلت کنیم و نتوانیم شواهد را برای حقیقت تشخیص دهیم. برای اینکه با دقت بیشتری در مورد این پرونده فکر کنیم ، می توانیم احتمالات اولیه را اختصاص دهیم و سپس احتمال را در نظر بگیریم.
شایعات متعددی وجود دارد مبنی بر اینکه این باند قبلاً علیه منتقدین تلافی کرده است ، بنابراین فرض می کنیم ما 10 ٪ اولیه را به این فرضیه اختصاص دهیم که Jemaine قبل از به روزرسانی در مورد شواهد مربوط به سوزاندن خانه ، قصاص را تجربه کند. (گفته می شود ، اگر این باند به اندازه کافی قدرتمند و با انگیزه باشد ، می توان تعیین فرکانس واقعی که آنها با موفقیت در آتش سوزی مخفی را اجرا می کنند ، بسیار دشوار باشد.)
سپس ، ما می توانیم در مورد احتمال سوزاندن خانه ژمین فکر کنیم با توجه به اینکه وی علیه او قصاص نشده است. فرض کنید اگر او در برابر آن تلافی شد ، احتمال 20 ٪ احتمال وجود دارد که خانه اش سوزانده شود ، زیرا روش های دیگری نیز وجود دارد که می توانست در برابر آن قصاص شود – مانند تصادف هواپیما ، خودکشی و غیره. از طرف دیگر ، فرض کنید اگر او در برابر آن تلافی نشده باشد ، احتمالاً 1/10 هزار احتمال وجود دارد که خانه وی سوزانده شود ، زیرا اگرچه سوزاندن خانه گاه به گاه اتفاق می افتد ، اما هنوز هم نسبت به تعداد بسیار بیشتری از مواردی که هرگز سوختگی در خانه رخ نمی دهد ، بسیار غیرممکن هستند. در این حالت ، نسبت احتمال 20 ٪/(1/10،000) = 2،000 خواهد بود ، به این معنی که در صورت تلافی وی در برابر وی ، 2،000 برابر بیشتر از 2000 برابر بیشتر است.
باز هم ، با استفاده از قضیه بیز ، می توانیم 99.5 ٪ اطمینان داشته باشیم که خانه جامین توسط باند در آفریقای مرکزی سوخته شد. و در مورد واقعی زندگی که از این مثال اقتباس شده است ، یک خبرچین نزدیک به “سلسله مراتب باند” واقعاً تأیید کرد که با وجود تلاش های این باند برای پوشاندن آن ، جماین در برابر آن تلافی شد. اما باز هم ، اگر از احتمال غافل شویم و صرفاً به آنچه “قابل قبول” یا “سازگار” با شواهد به نظر می رسد متکی باشیم ، می توانیم وقتی می تواند حقیقت را برای ما آشکار کند ، نتوانیم شواهد محکمی را تشخیص دهیم.
نتیجه گیری افکار
البته ، در مثالهای فوق ، برخی از افراد به طور طبیعی ممکن است فکر کنند که شواهد مرتبط هستند و از احتمال غفلت نیستند ، و این یک سؤال باز است که دقیقاً وقتی مردم از احتمال غفلت می کنند. با این حال ، از تجربه ، من می دانم که برخی از افراد می توانند در مواردی مانند اینها از احتمال غفلت کنند ، حتی اگر دیگران این کار را نکنند.
در هر صورت ، نکته این است که شواهد تجربی نشان می دهد که گاهی اوقات می توانیم از احتمال غفلت ، به طور بالقوه در زمینه های مهم تر نیز غفلت کنیم.
این گفته ، یک هشدار مهم: حتی اگر از احتمال غافل نشویم ، روش های زیادی وجود دارد که ممکن است سعی کنیم در مورد آنها ناموفق استدلال کنیم. به عنوان مثال ، ما ممکن است در وهله اول احتمال نادرست را اختصاص دهیم ، یا ممکن است به درستی به اصطلاح “فرضیه های کمکی” در نظر نگیریم ، یا ممکن است از ابزارهای معتبری مانند قضیه بیز استفاده نکنیم تا با توجه به اطلاعات در مورد احتمال ، نظرات خود را به درستی تجدید نظر کنیم.