[ad_1]

عواقب اجبار، کنترل و سوء استفاده شدید می تواند تأثیری پایدار بر زندگی افراد درگیر داشته باشد. تأثیر زور فیزیکی و آزار عمیقاً قابل توجه است و فراتر از درد واقعی است که باعث ایجاد رابطه وحشیانه بین مجرم و قربانی می شود. این بیانسانسازی زمانی ایجاد میشود که مهاجم مکرراً به مرزهای بدن فرد مقابل حمله میکند، به بدن او آسیب میرساند و همچنین ذهن او را به وحشت میاندازد. عینیت بخشیدن به شخص دیگری می تواند وسیله ای برای اثبات موقعیت و احساس عاملیت خود باشد. قربانی همان «بدن» ناتوانی است که صدماتش در درجه دوم رضایت متجاوز و نیاز او به تخلیه خشم و ایجاد درد است. آثار و کبودیهایی که او روی همسر، شریک زندگی یا فرزندش میگذارد ممکن است به عنوان ادای احترامی به قدرت او در استفاده از گوشت آنها آنطور که میداند تلقی شود. او ممکن است از درد آنها فاصله بگیرد یا بدتر از آن از آن لذت ببرد، احساس قدرت، کنترل یا حتی لذت جنسی داشته باشد.
برخی از این آسیب ها نامرئی و درونی هستند، مانند آسیب های روانی و آسیب های مغزی. یک مطالعه در یک زندان زنان (دریک هال) نشان داد که بخش قابل توجهی از زنان با تجربه قبلی خشونت خانگی دچار آسیب مغزی شده بودند. سایر آسیبها واضح و قابل مشاهده هستند، زیرا برخی از مجرمان از شواهد درد و قدرتی که بر چهره یا بدن دیگران نقش میبندند، لذت میبرند. نشانه گذاری یا زخمی شدن قربانیان راهی برای نشان دادن مالکیت است. از طریق این نشانه ها، مجرم نشان می دهد که چگونه می تواند از بدن شریک زندگی خود هر طور که می خواهد استفاده کند و از آن سوء استفاده کند. او این قدرت را دارد که شریک زندگی خود را از بین ببرد یا تغییر شکل دهد و به زیبایی او حمله کند. او ناخودآگاه و گاه آگاهانه بدن شریک زندگی خود را به عنوان دارایی خود می نامد. از این نظر، جای زخم یا کبودی شبیه اسیدی است که به صورت کسی پرتاب می شود. آن را برای همیشه تغییر شکل می دهد و آن را به عنوان آسیب دیده مشخص می کند.
قسمت هایی از بدن که آسیب دیده اند قابل توجه هستند. برخی از کتکزنان از صدمه زدن به صورت خودداری میکنند، زیرا این امر میتواند منجر به بازجویی توسط سازمانهای خارجی شود و منجر به شناسایی یا حتی دستگیری شود. بنابراین آنها مراقبت می کنند که فقط قسمت هایی از بدن را علامت گذاری کنند که توسط عموم دیده نمی شود – زیر لباس یا در مناطق صمیمی. وبسدیل (2012) توضیح می دهد که چگونه مردانی که به کشتن شریک زندگی خود ادامه می دهند، اغلب از خفه کردن استفاده می کنند، بدون اینکه ردی از آنها باقی بماند. این اغلب با تجاوز جنسی همراه است. برخی دیگر از حوله های غلاف شده یا سلاح های دیگری استفاده می کنند که بعید است اثری از خود باقی بگذارند. ماهیت کبودی سرنخی از چگونگی آسیب دیدگی است و سوختگی فرش، سوختگی سیگار، و آثار یا آثار کبودی انگشتان در نواحی حساس پوست ظریف (مانند داخلی ران یا بازو) نشانههای خشونت فیزیکی هستند. . این ردپاها نشان میدهد که در نگهداشتن یا گرفتن از نیرو استفاده شده است و این قدرت کافی برای آسیب رساندن به پوست است.
چنین نشانههایی را میتوان در حملات بدون همدلی با قربانی به جا گذاشت، اما هدف اصلی این است که شواهد قابل مشاهده ای از آسیب باقی نگذاشته شود. برخی از مردان خشنی که با آنها کار کردم، هیجان احساس نرمی گوشت زیر مشت خود را در حالی که شریک زندگی خود را در نواحی آسیبپذیر مانند شکم مشت میکنند، و اینکه چگونه حس قدرت آنها آنها را برانگیخته میکند و انگیزه میدهد تا دوباره ضربه بزنند، توصیف کردند. این احساسات هیجانی نشان دهنده انکار درد و ناراحتی است که باعث می شود، زیرا قربانی را به عنوان یک شی می بینند که مورد عذاب و آزار قرار می گیرد. علائمی که از خود به جای می گذارند ممکن است تصادفی باشد زیرا هدف اصلی ایجاد درد و تسلط بر بدن شریک زندگی خود است، بدون نگرانی برای کبودی بعدی.
برای دیگران، علامت گذاری یا مخدوش کردن قسمت هایی از بدن قربانیان هدف مورد نظر است. تصویر معمولی از خشونت خانگی مردی است که مشتی را به سمت زنی که صورتش کبود است بالا میبرد. چشم سیاه او هم به عنوان شواهد فیزیکی و نمادین از مالکیت او بر بدنش و هم به عنوان قدرت او برای نشان دادن آن به عنوان او عمل می کند. قدرت نشان، واقعیت کبودی، قابل توجه است. در سکوت از آزاری که انجام شده صحبت می کند. صورت این زن تغییر کرده است و ممکن است این علائم برای مدتی باقی بماند. برخی ترجیح می دهند در مکان های عمومی بیرون نروند. دیگران سعی می کنند آن را زیر آرایش یا عینک تیره پنهان کنند. زن کبود ممکن است از قضاوت دیگران، سوالاتی که ممکن است پرسیده شود و شواهد غیرقابل انکار صدمه دیده شرمنده باشد. شریک خشونت آمیز ممکن است احساس رضایت کند که با موفقیت حرکات زن “خود” را کنترل و محدود کرده است و او اکنون کمتر می تواند دیگران را جذب کند. او ممکن است بر این باور باشد که از طریق این عمل بد چهره به اهداف بلندمدت دست می یابد و همچنین خشم خود را تخلیه می کند. کبودی و پوست متورم به عنوان شواهدی از قدرت دیده می شود.
هنگامی که مرتکب تحت تعقیب حس درونی “خود بیگانه” (فونگی و بیتمن) یا احساس شرم و درماندگی قرار می گیرد – که نمی تواند اثری در جهان بگذارد – ممکن است از طریق خشونت به دیگری به دنبال شواهدی از قدرت باشد. به این ترتیب او احساس درماندگی و شرم خود را به دیگری فرافکنی می کند. پیروزی یا هیجانی که از برجای گذاشتن آثار به دست میآید اغلب افشا نمیشود، اما مرتکبین در درمان گاهی به آن و همچنین احساس شرم، گناه و ناراحتی همراه میشوند. پوست نرم و آسیب پذیر کودکان ممکن است به راحتی کبود شود و به نظر می رسد آسیب رساندن به آنها احساس قدرت می دهد.
تغییر شکل و مثله کردن قربانیان می تواند عمدی باشد. در بریتانیا در سال 2011، شین جنکینز در آخرین حملهاش به شریک زندگیاش، تینا نش، چشمهای او را از بین برد، حملهای که او معتقد بود یک اقدام به قتل بوده است. مادر 2 فرزند 32 ساله تا زمان بیهوشی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و متعاقباً نابینا شد. او از بیدار شدن با این حس که او را زنده به گور می کنند و “در تاریکی خفه می شود” توصیف کرد. بعداً گفت که تمام چیزی که منتظرش بود خواب بود، زیرا تنها در این صورت بود که می توانست دوباره چهره فرزندانش را در رویاهایش ببیند. جنکینز در این حمله 12 ساعته به او گفت که نابینا خواهد ماند و دیگر هرگز فرزندانش را نخواهد دید. او آخرین چهره ای بود که او دیده بود.
برای پیدا کردن یک درمانگر، لطفا به مراجعه کنید راهنمای درمان روانشناسی امروز.
[ad_2]