منبع: Marlon Trottman / Pexels
در ژوئن 2008، پلیس به آپارتمانی در مسا، آریزونا احضار شد، پس از آن که همسایگان از دعوای زن و مردی که شامل فریاد زدن و شکستن اشیاء بود، خبر دادند. وقتی رسیدند فقط یک مرد ۲۱ ساله پیدا کردند شبیه سازی دعوای زن و مرد با جایگزین کردن صدای کم با صدای بلند.
این گزارش خاطرنشان کرد که او برای معاینه پزشکی معرفی شد.
احتمالاً همه ما میتوانیم با تجربه احساس تفرقه در درون خودمان ارتباط برقرار کنیم – گاهی اوقات علیه خودمان – و چیزهای کمی مانند بودن در یک رابطه عاشقانه، هر چند طولانی یا کوتاه، این تضاد را برانگیزد (و برانگیخت).
یکی از دلایلی که اغلب ما را در مقابل خود و یکدیگر قرار می دهد این است که شامل دو انگیزه اساسی است که در جهت اهداف بسیار متفاوت عمل می کنند: عشق و اشتیاق. عشق تضمین می خواهد; اشتیاق می خواهد رها شود عشق می خواهد آرام شود. اشتیاق می خواهد تحریک شود. عشق می خواهد ثابت پیش برود. اشتیاق می خواهد از بین برود.
این انگیزهها که در چنین اهداف متقابلی کار میکنند میتوانند برای عاشقانهها دردسر ایجاد کنند، زیرا، در میان چیزهای دیگر، سخت است که با همان شخصی که برای امنیت و امنیت به او نگاه میکنید، مشغول بمانید، و حقیقت این است که اکثر مردم آن را یک تجارت منصفانه میدانند. گرما را با گرما و اشتیاق را با همنشینی عوض کنید. و همچنین عاشقانه چیزی نیست که همه با گذشت زمان آن را از دست بدهند. برای برخی از مردم، احترام، وفاداری، دوستی – حتی فقط راحتی – فضیلت اصلی عشق و آرامش است تا شور و شوق حالتی که آنها به دنبال پرورش آن هستند.
بنابراین، رابطه همیشه هم بندرگاه امن و هم طوفان خواهد بود، همیشه شما را به چالش می کشد که بسوزید بدون اینکه مصرف شوید، داشته باشید و داشته باشید بدون داشتن تملک، و در مورد عشق احساس دوگانگی کنید و در عین حال به آن ادامه دهید. و شما را به چالش می کشد تا هنر عالی تحمل را بیاموزید پارادوکس، کشمکش بی پایان بین دو چیز که هر کدام 100 درصد درست و کاملاً در تضاد با یکدیگر هستند. عشق و اشتیاق، تعهد و آزادی، امنیت و تعجب، سر و قلب، عشق و متنفر از ما و آنها و مستلزم درک این است که این دو قطبی یکدیگر را خنثی نمی کنند. هر دوی آنها به طور همزمان درست هستند و باید به میز مذاکره کشیده شوند تا معاهده ای منعقد شود. خدمت کنیدس آنها هر دو
حلقه مفقوده در درک ما این است که رابطه یک یا یا معادله نیست، اگرچه به ما گفته شده که این است: شما در یک رابطه یا اشتیاق دارید یا آرامش دارید، اما نه هر دو. شما یا رابطه جنسی و عاشقانه دارید یا پیوندهای همراه، اما نه هر دو. شما یا آزادی دارید یا تعهد. شما یا دارید ارتفاعات بادگیر یا باقی مانده از روز.
اما این یکی/یا نیست. هم/و هم هست. وجود دارد دو پاسخ های درست به سوال حفظ میل و مشارکت در رابطه، نه یک.
این تمرین را از بری جانسون، بنیانگذار سیستمی به نام مدیریت قطبی امتحان کنید: نفس بکشید و هوا را تا آنجا که ممکن است در ریه های خود نگه دارید. برای مدتی احساس خوبی دارد، اما پس از تبدیل شدن اکسیژن به دی اکسید کربن، هوس هوا می کنید. حالا بازدم کنید برای مدتی احساس خوبی دارد، اما وقتی نفس خود را حبس می کنید، شروع به خفگی می کند.
همین امر در مورد تمام قطبیت های رابطه صدق می کند. آنها تنش هایی برای مدیریت هستند، نه مشکلاتی برای حل. اگر یک طرف بر طرف دیگر پیروز شود، رابطه شکست می خورد. در واقع، توانایی مدیریت اضداد و پر نکردن یکی از آنها در گنجه ضرب المثل فقط برای رهایی از تنش، مهارتی حیاتی برای نه تنها برای ایجاد رابطه، بلکه برای هر نوع دیپلماسی است. بالا بردن یک اصل (یا شخص) به قیمت دیگری، تعریف خوبی از استبداد است، و توانایی گسترش خود به اندازه کافی برای احاطه کردن مخالفان، اگر نگوییم احترام، طبیعتاً آن را کاهش می دهد، چه در درون خود یا بین شما و دیگران.
همچنین رابطه یک جابجایی بین دو حالت ضدپایه نیست. بیشتر شبیه گودال موش است. رابطه صمیمانه احساسات مختلف زیادی را به سطح میکشد، باعث میشود ما چیزهای مختلفی را احساس کنیم، گاهی اوقات بهسرعت متوالی – میل، آسیبپذیری، اضطراب، بیزاری، خشم، گناه، غم، خلسه، قدردانی – که اگر نتوانیم قدردانی کنیم. غنای همه چیز ما باید به روی هر یک از آنها باز بمانیم و هیچ کدام را از خود دور نکنیم و خود را در جریان گاه پر از دست انداز همه آن غوطه ور کنیم.
هنگام نوشتن این قطعه، من شاهد تشبیه کاملی از سواری عاطفی اوج گرفتن و شیرجه بودم که یک رابطه پرشور است. لبهی صخرهای ایستاده بودم و دیدم که مرغ مگسخواری درست در مقابل من بلند شد، شاید 20 فوت از لبهی صخره گذشت و آنجا شناور شد. سپس او بالاتر و بالاتر رفت تا اینکه 100 فوتی بالاتر از من قرار گرفت، و ناگهان با سرعت 60 مایل در ساعت به سمت پایین، از جایی که من ایستاده بودم، 100 فوت از سطح صخره عبور کرد.
روابط ضروری خوانده می شود
سپس در یک مانور هوایی به سمت بالا حرکت کرد تا ناگهان نیروی G آن خلبان جنگنده را با هجوم خون خود به دور از مغز به راحتی سیاه کند. یک بار دیگر، او خودش را درست در مقابل من قرار داد و در رقص وسط کورتشیپ در آنجا شناور شد. سپس بلند شد و بارها و بارها، ده ها بار تند تند زد، مستقیم بلند شد و مستقیم به پایین شیرجه زد.
این یک تصویر کامل از تنویر احساسات در روابط بود – بالا و پایین، شیرین و تلخ، بوسه و قدرت. همه اینها بخشی از رقص است – هجوم خون بین قلب و مغز، بحث سرگیجهآور بین عشق و اشتیاق.