تابستان امسال، وقتی خانه والدینم را شلوغ میکردم، به طور تصادفی با گنجینهای از تاریخ خانوادگی مواجه شدم: مکاتبات جنگی. صدها، احتمالاً بیش از هزار نامه، در سرتاسر اتاق زیر شیروانی پراکنده بودند، گرد و غبار جمع میکردند و با گذشت زمان مشخص میشد – موشها اینجا و آنجا گاز میگیرند، برخی با تارهایی که در گوشههایشان چرخیدهاند. من با کنجکاوی دستکش پوشیدم و کار ظریف جمع آوری و سازماندهی آنها را در جعبه ها شروع کردم.
این نامهها بین اعضای مختلف خانواده – پدربزرگ و مادربزرگ، پدربزرگ و مادربزرگ، عمه، عمو، خواهر و برادر، خواهرزادهها، برادرزادهها – شبکه گستردهای از حمایت و تجربه مشترک در دوران سختی غیرقابل تصور رد و بدل میشد. در میان اینها، یک پشته برجسته بود: مکاتبات بین مادربزرگم، مارتا، و شوهرش، برنهارد. با هم، نامه های آنها تقریباً دو سوم کل مجموعه را تشکیل می دادند.
برنهارد در اوایل جنگ به دور از خانواده جوانش مستقر شد و ابتدا در دفتر ارتباطات ارتش کار می کرد. اما با اوجگیری جنگ، او بهرغم نقش غیررزمیاش، اغلب به اطراف و در نهایت به خط مقدم منتقل میشد. با همه اینها، مارتا و برنهارد چندین بار در روز برای یکدیگر نامه مینوشتند و بستههای هفتگی مملو از نامههای مملو از حساسیت، نگرانی و – شاید – ساده لوحی در مورد خطرات احتمالی رد و بدل میکردند.
منبع: Kelly Sikkema/Unsplash
مارتا و برنهارد: داستانی از عشق و از دست دادن
نامه های آنها سرشار از عشق است و هم جزئیات صمیمی زندگی خانواده جوانشان را نشان می دهد و هم آشفتگی عاطفی را که آنها متحمل شده اند. با این حال، روشنایی گاز و مانورهای سیاسی در دفتر برنهارد لایه ای از ناراحتی را اضافه می کند. از طریق سخنان او، مردی را احساس کردم که از نابجا بودن – یک دگراندیش در میان نازی ها – و در عین حال برای محافظت از خانواده اش تلاش می کند.
با خواندن نامههای آنها، مشاهده تلاشهای مکرر آنها برای “برپایی لانه” برای خانواده در حال رشدشان بسیار دردناک است، اما بارها و بارها با دستورات پیشبینی نشدهای که برنهارد را با جنگی متحرک در سراسر کشور زیگزاگی کرد، خنثی شد. آخرین ضربه با اعزام به جبهه وارد شد و در نهایت در آنجا سقوط کرد.
ماه ها گذشت تا اینکه مارتا این خبر را دریافت کرد. برای مدتی به نوشتن برای او ادامه داد و از سکوت نامشخص گیج شده بود. نامه پشت نامه با مهر قرمز “بازگشت به فرستنده” قبل از رسیدن اخطار سرد و رسمی “مرگ قهرمان” توسط ارتش بازگردانده شد.
عشق به عنوان منبع انعطاف پذیری
داستان عشق، جدایی و از دست دادن آنها یک داستان عمیقا شخصی است. اما قدرت عشق و روابط در حفظ افراد از طریق ناملایمات شدید به خوبی مستند شده است. این مطالعه گرانت هاروارد، که شرکت کنندگان را در طول جنگ جهانی دوم و جنگ کره دنبال کرد، دریافت که آنهایی که روابط قوی و باثباتی دارند – چه با شرکای عاشقانه، خانواده بزرگ یا دوستان نزدیک – برای مقابله با چالش های عاطفی و روانی زمان جنگ مجهزتر هستند.
نامه های مارتا به خانواده بزرگش این را نشان می دهد. آنها شرحی در مورد زندگی او ارائه می دهند، پر از نگرانی برای برنهارد و نگرانی با نزدیک شدن جنگ به او و بچه ها. با این حال، به نظر میرسید که خود نوشتن راهی برای او باشد تا در ارتباط بماند و ظاهری از ثبات پیدا کند.
منبع: محمود سلیمان/ Unsplash
یکی از نکات کلیدی از مطالعه گرانت هاروارد این است که عشق و ارتباط عاطفی به عنوان عوامل محافظتی در برابر استرس عمل می کند. شرکتکنندگانی که وابستگیهای ایمن و روابط صمیمی داشتند، کمتر احتمال داشت که وخامت شدید سلامت روانی را تجربه کنند، حتی در شرایط زمان جنگ. پیوندهای عاطفی به عنوان یک حائل عمل می کند و به افراد کمک می کند تا سلامت روانی خود را در مواجهه با عدم اطمینان و ترس حفظ کنند.
روابط ضروری خوانده می شود
قدرت پایدار عشق
منبع: ساموئل الیاس نادلر/Unsplash
حتی در پایان، مارتا و برنهارد از طریق نامههایشان با یکدیگر ارتباط داشتند. این مکاتبات – به اندازه کافی بزرگ برای تشکیل یک ستون فیزیکی – به عنوان شاهدی بر استحکام و انعطاف پذیری پیوند آنها است. آنها را در تاریک ترین فصل زندگی خود نگه داشت.
در مقابل، این مطالعه نشان داد که افراد بدون ارتباطات معنادار، چه به دلیل اختلالات جنگ یا تنهایی قبلی، در برابر مسائل مربوط به سلامت روان آسیبپذیرتر هستند. انزوا احساس اضطراب و افسردگی را تشدید کرد و منجر به پیامدهای بدتری در سلامت روان و جسم شد.
مطالعه گرانت همچنین اثرات غم و اندوه و از دست دادن را بررسی کرد. کسانی که عزیزانشان را در جنگ از دست دادند به طور قابل توجهی تحت تاثیر قرار گرفتند، اما نحوه مقابله آنها تفاوت را ایجاد کرد. افرادی که تاب آوری عاطفی و روابط حمایتی خود را حفظ کرده بودند، عموماً بهتر می توانستند غم و اندوه خود را پردازش کنند و از دست دادن خود معنایی بیابند. آنها از مکانیسمهای مقابلهای بالغانه استفاده کردند، مانند جستجوی حمایت از روابط نزدیک و ابراز احساسات، که به آنها امکان میدهد به طور کاملتری بهبود یابند و بهزیستی خود را در طول زمان حفظ کنند. برعکس، کسانی که انزوای طولانی مدت را تجربه کردند یا برای ابراز احساسات خود تلاش کردند، با پیامدهای سلامت روانی درازمدت بدتری از جمله افسردگی و اضطراب مواجه شدند که ممکن است برای سال ها ادامه داشته باشد.
عشق فراتر از جنگ
نامه های بین مارتا و برنهارد، اگرچه اکنون شکننده و محو شده اند، اما جوهره قدرت پایدار عشق را به تصویر می کشند. آنها به ما یادآوری میکنند که در زمان جنگ، عشق فقط زنده نمیماند، بلکه میتواند رشد کند و به منبع آرامش، امید و انعطافپذیری تبدیل شود.
مطالعه گرانت هاروارد این حقیقت را تقویت می کند: عشق و ارتباط فقط خوب نیست – آنها برای بقای ما ضروری هستند، حتی در مواجهه با غم و اندوه و فقدان عظیم. عشق قوی تر از مرگ است زیرا وقتی همه چیز از هم می پاشد چیزی به ما می دهد که بتوانیم آن را نگه داریم. ما را لنگر میاندازد، ما را از ناامیدی محافظت میکند، و در نهایت به ما کمک میکند حتی از سختترین زمانها هم فراتر برویم.