[ad_1]

در مجالس مشترک ، ما از عشق صحبت می کنیم که می میرد ، عشقی که نمی تواند از گذر زمان زنده بماند. و این بیان حتی شامل تغییرات ذهنی و عاطفی نیست که ما بعد از آن عشق در ابتدا ریشه می گیریم.
با این حال ، در سطح دیگری ، تمام عشقی که ما تجربه می کنیم ، کمرنگ است. ممکن است محدود به زمان و وضعیت موجودی باشد که آمده و رفته است. با این حال ، با توجه به اینکه هیچ چیز برای همیشه دوام ندارد ، وجود آن ، هرچند گذرا ، جاودانگی “تجربی” خود را دارد.
همچنین ممکن است به عنوان یک برنامه خصوصی – در مقابل عمومی – از همه آنچه در شخصی ترین “فرهنگ لغت” تجربه ما وجود دارد ، تلقی شود. در یک واژگان کاملاً از آنچه که ما طی کرده ایم ، زندگی ما حقایق ذهنی ابدی را نشان می دهد.
اعطا می شود ، یک تنوع و ناپایدار خاص در مورد عشق عاشقانه وجود دارد. به هر درجه ، چنین احساسی قدرتمند لزوماً موم و از بین می رود.
علاوه بر این ، این روند چرخه ای است: همانطور که تاریکی از نور پیروی می کند ، نور نیز از تاریکی پیروی می کند.
حتی وقتی به “عشق گمشده” فکر می کنیم ، اگر به خودمان اجازه دهیم که به طور کامل مجددا تصور کردن این متوجه خواهیم شد که جایی در درون ما که عشق هنوز زندگی می کند – به همان اندازه واقعی که در اصل بود ، واقعی است. در بایگانی های ما ، یکپارچه یا نه ، یکپارچه یا نه ، به شدت به لرزش ادامه می یابد.
بنابراین صرف نظر از اینکه آیا چیزی به طور نامحدود تحمل می کند ، طول عمر آن به خودی خود اهمیت شخصی ، ذهنی یا دوام خود را تعیین نمی کند. این یک واقعیت تغییر ناپذیر و غیرقابل تغییر در واقعیت ما است. به عنوان یک آینه درونگرا ، آن را به ما نشان می دهد که هنوز در آن درک می کنیم.
علاوه بر این ، عشق نه تنها شادی بلکه درد و خطر نیز تجسم می کند. در حقیقت ، وابستگی عاطفی ذاتی در دوست داشتن دیگری همیشه مستلزم رنج خاصی است ، زیرا وقتی شخص دیگر غایب است ، ما را به درد می اندازد که نتوانیم از شادی که ما برای ما به ارمغان آورد ، دوباره تجربه کنیم.
اتصالات صمیمی شخصیت ما را شکل و تغییر شکل می دهد. و می توان گفت که ما فقط یک شخصیت چندگانه بلکه چندین شخصیت داریم زیرا هرکدام حضور و اعتبار متمایز خود را دارند. و هیچ شخصیتی مجرد کمتر از دیگری معتبر نیست. به همین دلیل شخصیت واقعاً کالیدوسکوپی است.
اگر اتصالات مختلف ما هر یک به روش خاص خود باشند ، به این دلیل است که آنها محدود هستند. به همین ترتیب ، آنها شبیه به خط در غزل 73 شکسپیر هستند: “دوست دارم آن چاه را دوست داشته باشی که باید طولانی را ترک کنی.”
هویت ما با یادآوری ما از چگونگی لمس دیگران به ما شکل می گیرد. زیرا در ارتباطات ما است که ما معنای شخصی را تجربه می کنیم. و نشاط انسان ما از درک ما از خودمان به عنوان ذاتی با دیگران ناشی می شود.
© 2025 لئون اف. سلتزر ، دکتری کلیه حقوق محفوظ است.
[ad_2]