[ad_1]

عشق همیشه در مورد پایان های خوش نیست. فصل روز ولنتاین مملو از حرکات بزرگ ، گل سرخ و داستانهای عاشقانه عالی است-اما همه داستان های عاشقانه منجر به همبستگی نمی شوند. یک نوع دیگر وجود دارد ، یکی از مواردی که در سایه ها می ماند ، ناگفته و در عین حال عمیقاً احساس می شود: عشقی که فقط از دسترس خارج است. و با این حال ، اغلب این قدرت را دارد که ما را به همان اندازه عمیق شکل دهد.
چرا ما آرزو می کنیم آنچه را که نمی توانیم داشته باشیم؟ تحقیقات روانشناختی و تئوری پاسخ هایی را ارائه می دهد.
روانشناسی خواستار آنچه که فقط از دسترس خارج است
یک توضیح این است اثر کمبود، این نشان می دهد که ما ارزش بیشتری را به مواردی که نادر یا دشوار است ، اختصاص می دهیم. اگر چیزی در دسترس نباشد ، ممکن است به طور خودکار آن را مطلوب تر درک کنیم. این امر در مورد همه چیز از کالاهای لوکس گرفته تا شرکای عاشقانه صدق می کند. وقتی عشق احساس کمبود می کند ، ما آن را بیشتر می خواهیم.
عامل اصلی دیگر این است تقویت جزئی، یک اصل از روانشناسی رفتاری با توصیف چگونگی سرمایه گذاری بیشتر در چیزهایی که فقط گاهی به ما پاداش دهید. این غیرقابل پیش بینی بودن اعتیاد آور است. همین امر در مورد عشق نیز صدق می کند: اگر کسی گهگاه به ما توجه می کند اما دوردست می ماند ، مغز ما این ناسازگاری را به عنوان یک چالش به جای یک پرچم قرمز تفسیر می کند ، و باعث می شود که ما آنها را حتی بیشتر بخواهیم.
اما چرا این اشتیاق همچنان ادامه دارد ، حتی وقتی که در اعماق آن می دانیم ، جایی پیش نمی رود؟ یک توضیح احتمالی نهفته است ناهماهنگی شناختی، که به ناراحتی ذهنی که احساس می کنیم وقتی خواسته های ما با واقعیت مغایرت دارند – و مکانیسم های دفاعی ذهن ما برای کاهش این ناراحتی استفاده می کند. ما ممکن است افکار خود را توجیه یا تغییر شکل دهیم ، امیدواریم که همه چیز تغییر کند یا خودمان را متقاعد کنیم که موانع باعث می شود این ارتباط معنی دار تر شود. اغلب ، این تنظیمات ذهنی مفید است و به ما امکان می دهد با احساسات متناقض کنار بیاییم و ثبات را حفظ کنیم. اما اگر ما عمدی نباشیم ، آنها می توانند علیه ما نیز کار کنند ، و اشتیاق طولانی تری دارند که دیگر به ما خدمت نمی کند و رها کردن آن را سخت تر می کند.
پارادوکس اشتیاق
موضوع مربوط به فلسفه و ادبیات است زیرا فیلسوفان و نویسندگان نیز مدتهاست که این پارادوکس را مورد بررسی قرار داده اند. بودیسم می آموزد که میل ریشه رنج است و ما را ترغیب می کند تا از آنچه نمی توانیم کنترل کنیم جدا شویم. هندوئیسم میل را به عنوان یک نیروی حیاتی می داند اما هشدار می دهد که در صورت عدم بررسی ، می تواند منجر به توهم شود. و جورج برنارد شاو مشهور بود ، “دو فاجعه در زندگی وجود دارد. یکی این است که میل قلب خود را از دست دهید. دیگری این است که آن را بدست آورید. “
گاهی اوقات ، آنچه مانند یک رویا احساس می شود فقط زیبا است زیرا یک رویا باقی مانده است. ما آنچه را که نمی توانیم داشته باشیم تعقیب می کنیم ، اما غالباً می فهمیم که وقتی سرانجام به آنچه آرزو می کردیم دست یابیم ، جادوی آن را که یک بار برگزار می شود از دست می دهد. تعقیب خود به جای نتیجه ، به منبع معنا تبدیل می شود.
آیا می توانیم از عشق دست نیافتنی یاد بگیریم؟
در حالی که عشق غیرقابل تحقق می تواند دردناک باشد ، اما می تواند آشکار باشد. با بررسی الگوهای ما برای تمایل به غیرقابل دستیابی ، ممکن است ما نیازهای عاطفی پنهان ، تجربیات گذشته حل نشده یا حتی انتظارات غیرواقعی درباره عشق را کشف کنیم.
ارزیابی و تأمل در مورد چنین خواسته هایی از نظر کشف بیشتر در مورد خودمان می تواند مفید باشد ، از این سؤال بپرسیم ، “هسته اصلی آن آرزوی من چیست؟” “من واقعاً به چه چیزی احتیاج دارم؟” گاهی اوقات دست نیافتنی می تواند در مورد آنچه واقعاً به دنبال آن هستیم ، به ما بیاموزد. و با این اطلاعات ، ما می توانیم امیدوار باشیم که شرایط جدیدی را پیدا کنیم یا ایجاد کنیم که در واقع بتوانیم به آن دست یابیم. یا حداقل ، اینگونه است که من می خواهم آن را ببینم.
[ad_2]